ﻫﯿﺌﺖ کوهنوردی استان زنجان
(کمیته ی دوچرخه ی کوهستان)
گزارش برنامه ی( زنجان- ساری یوقوش (دوشاخ) – خانچایی - زنجان )
(17/4/84)
دیدارچشم اندازهای بدیع و روح پرور ، نغمه ی مرغان وحشی ، آوای بلبلان ، زلالی چشمه ها، عطر دلاویز گلهای وحشی نه تنها چشم، گوش وپوست انسان را می نوازد،بلکه ماه ها و سال ها حتی عمری در خاطره ها و یاد انسان می ماند وهر بار که به ذهن می آید انسان را به طبیعت و دامان آن فرا می خواند.
این بارتصمیم گرفته ایم تا به منطقه ی ساری یوقوش(دوشاخ) وخانچایی سفر کنیم 0 مسیری که در تمام فصول سال زیباست ودل انگیز. دربهارسرسبزی وطراوت وشادابی، درتابستان هوای مطبوع ودلنواز ،در پاییز، رنگهای مخصوص وزرد کهربایی دامنه ها و زمستان سفید پوش وپر صلابت . ساعت 5:05 صبح روز جمعه است وهمگی در چهارراه معلم حاضر هستیم تا برنامه ی خود راشروع کنیم 0 هوا تاریک وشهر نیز در سکوتی سرد فرورفته است ومردم شهرنیزدرخواب نازند. باخودمی گویم کاش اینان نیز چون ما بیدار بودند وهمراه ما. ساعت 5:15 صبح، برنامه ی خود را با دوچرخه از چهارراه معلم آغاز می کنیم 0 پس از گذر از کمربندی شمالی شهر وتوقف چندلحظه ای برای خرید نان ،وارد جاده آسفالته ی روستای دواسب واقع در شمال شرقی شهر زنجان می شویم0هوا بسیار عالی است وخورشید نیز کم کم خود را می نمایاند ،سکوتی دلپذیربر منطقه حکم فرماست .به غیر از صدای دوچرخه ها و آواز طرقه های مست ،صدایی دیگر به گوش نمی رسد 0 ساعت6پس از طی مسافتی حدود 4کیلومتربه روستای دواسب می رسیم . روستاییان از منازل خود بیرون می آیند و برای کار روزمره ی خویش مهیا می شوند . هراز گاهی صدای خروسی دیگر اهالی مانده در خواب را به بیداری فرا می خواند 0کم کم به ابتدای روستا می رسیم و اندکی جلوتر به راست می پیچیم و پیش تر می رانیم . وارد جاده ی خاکی می شویم که ما را به سوی روستای بعدی، یعنی چره نو(چرناب )هدایت می کند 0جاده، خاکی و ناهمواراست وبا سرعتی معقول در حال حرکت هستیم،همه نفرات تیم سرحال هستند وپابه پای هم رکاب می زنند. هوای دلپذیر صبحدم مشام را می نوازد . به سرازیری تند روستای چرنو می رسیم از آب رودخانه داخل دره عبور می کنیم .
ساعت 6:35 صبح است که به روستای چره نو می رسیم 0مردم روستا کم کم برای تلاش روز مره درروزی نو ،ازروزهای خدا آماده می شوند با سکوت کامل از میان روستا عبور می کنیم وپس از عبوراز آن به یک دوراهی می رسیم . راه سمت راست ،راهی آسفالته وراه سمت چپ(راه مورد نظرما)راهی است خاکی 0 در راه خاکی شروع به حرکت می کنیم و پشت سرهم با آهنگی منظم ، رکاب می زنیم 0پس از طی مسافتی به روستای زرنان نزدیک می شویم. ازبالا وسمت چپ روستا عبور می کنیم (روستای زرنان دریک دره ودر سمت راست جاده خاکی "جاده ای که ما در آن در حال حرکت هستیم"واقع شده است )ساعت 6:50صبح است.گوسفندان در حال خارج شدن از روستا دریک خط طولانی،پشت سرهم حرکت می کنند . با صدای زنگوله هایی که به گردنشان آویزان است گویی در حال نواختن نوایی از موسیقی می باشند. درآمد اکثر روستاییان زرنان از دامپروری است0 طرف چپ ما دامنه ی کوه و راست ،دره ای زیبا ست ومفرح. دامنه دره آب مانند شریانها در جابجایی آن با انعکاس آبی آسمان جاری ،صفا و زیبایی خاصی به مسیر داده است 0 به پیش می رانیم...
کم کم به ابتدای سربالایی گردنه با شیب تند وطولانی می رسیم. با حرکت یکنواخت ونسبتا آرام مسیر را ادامه می دهیم . دو طرف جاده به علت بارندگی زیاد بهاری نسبتا سرسبز است . سمت راست ما داخل دره ،آبی زلال به سوی زرنان جاری است و طرف دیگرگلهای زیبا با رنگ های مختلف هرکدام با حرکت نسیم ،رقص کنان ما را بدرقه می کنند. از آب رود خانه ی جاری در مسیر می گذریم و بعد از مسافتی در کنار پلی کوچک که جویبار باریکی از آن می گذرد کمی درنگ کرده آبی می خوریم و حرکت می کنیم . از این جا به بعد سر بالایی تندتر می شود و بچه ها فشار مضاعف را تحمل خواهند کرد. وضع کلی بچه ها خوب است . همه سر حال و قبراق رکاب می زنند . بالاترمی رویم،شیب تند تر می شود و فشار نیز نفس گیر تر! پس از 80 دقیقه رکاب زدن ، این سربالایی طاقت فرسا وطولانی را می پیماییم .هزار احسنت به سازندگان این دوچرخه ها، به انسانهایی که علم وتکنولوزی رادراختیارهمنوعان خویش گذاشته اند تا با استفاده از آن لحظات لذت بخشی در زندگی داشته باشند . ساعت 8:10 به گردنه و سه راهی می رسیم که راه سمت چپ به روستای گلیجه ،راه سمت راست ،راهی که آمده ایم و مسیر مالرو مقابل که رو به تهران( شرق) می باشد ، مسیر قله ساری – یوقوش ( دوشاخ ) می باشد.(علت نامگذاری این قله به این نام، رویش فراوان گلهای زرد دردامنه های این منطقه می باشد) .
اکنون 20 کیلومتر است که از شهر دور شده ایم و دیگر کاملا" در قلب طبیعت فرو رفته ایم . اینجا بکر و زیباتر ازمسیر طی شده است. نسیم نسبتا سردی در حال وزیدن است ،سرحالی وسرمستی افراد گروه ،این سردی را لذت بخش کرده است.
پس از توقف و استراحتی کوتاه و خوردن میوه به حرکت خود ادامه داده و وارد مسیر مالرو می شویم .
اطراف مسیر پوشیده از انواع گلهای رنگارنگ است که لذت دوچرخه سواری در طبیعت را دو چندان کرده است . پس از یک ربع حرکت در مسیر برای صرف صبحانه درکنار چشمه ا ی درست زیر قله ی ساری یوقوش توقف می کنیم . منطقه بسیار زیباست . انواع گلهای رنگارنگ : زرد ، نارنجی ، بنفش ، سفید و ... ، صدای پرندگان وحشی ، جوشش آب از زمین ، مخمل سبزپوشیده بر قامت کوه ، آسمان نیلی، تلأ لؤ خورشید باعظمت ، همه و همه این منطقه را به بهشتی کوچک تبدیل کرده است . طرقه های عاشق .چرا میگویم عاشق . چون این پرنده ی زیبا فصل بهار هنگام جفت یابی و جفت گیری وجوجه پروری سرمست در آسمان اوج می گیرد و عاشقانه آواز می خواند . براستی باید آمد و این همه زیبایی را از نزدیک دید . زبان وقلم هردو قاصر ند از وصف آن.دست راست قله ی ساری یوقوش(دوشاخ) با ابهت و صلابتی استوار خود را به رخ می کشد .دل هوای نوک قله را دارد ولی تنگی زمان این اجازه را از ما سلب می کند .انگار به حج آمده ای و طواف نکرده بر گشته ای !
معمار خلقت، این چنین زیبا مخملی سبز بر تن این کوههای با صلابت و استوار پوشانده است. ولی افسوس که انسان خاکی ،آن گونه که باید شاکر این همه نعمت فراوان او نیست. چرا که بشر محیط زیست خود را ارج نمی نهد وآن را می آلاید.
ساعت 10 : 9 است و عزم حرکت داریم ، اما گویی کششی از دل طبیعت ما را به سوی خود می خواند و اجازه رفتن نمی دهد . بر خلاف میل، ازمنطقه دل می کنیم و سواربر دو چرخه ها حرکت می کنیم . مسیر مالرو است وهر از گاهی روستاییان از این جا عبور می کنند. در ادامه مجبوریم دوچرخه را بر دوش بگیریم . پس از طی این مسیربه جایی گردنه مانند می رسیم که در پایین آن، راه شوسه پیداست. دوچرخه بر دوشلحظه ای برای تماشای چشم انداز زیبا درنگ می کنیم.تمام منطقه پوشیده از کاکوتی و گیاهان معطراست که رایحه ی دل انگیزشان انسان را سرمست می کند . پس از فرود، به جاده خاکی روستای قلعه می رسیم که راه سمت چپ به روستای قلعه و راه سمت راست به خانچایی می رود.(مسافت طی شده 25کیلومتر است ) به حرکت خود ادامه می دهیم .در هر طرف مسیر ، آب جاریست . در یکی از این چشمه ها،اندکی درنگ می کنیم و از آب خنک آن می نوشیم . کنار اُبه های روستاییان(کلبه های ییلاقی) ، در پایین و سمت چپ جاده کمی درنگ می کنیم زیبایی منطقه اجازه ی حرکت به جلو را نمی دهد. کاملا سحر محیط شده ایم .کنار جاده می نشینیم و محو تماشا ...سبزی مخمل گون این جا انسان را به یاد مسیر اسالم به خلخال می اندازد.باری باید بلند شد و حرکت کرد.سوار بر مرکب ها به پیش می رویم. ساعت 15 : 11 به قهوه خانه اشرف در کنار جاده ی طارم می رسیم که از اینجا به بعد مسیر آسفالته می شود . (مسافت طی شده تا قهوه خانه اشرف 32 کیلومتر است )
راهی سر بالایی تا گردنه در پیش رو داریم . با سبک نمودن دنده ها و حرکتی یکنواخت و آرام بدون توقف مسیر را می پیماییم.دوستان این سربالایی را هم به راحتی می پیمایند. حدود ساعت 30 : 11 به انتهای گردنه می رسیم و از اینجا به بعد دیگرسرازیری است. ساعت 45 : 11 ، ازکنار روستای ذاکر
( در سمت راست جاده) عبور می کنیم و 15 دقیقه بعد به سه راهی طارم می رسیم . ( سمت چپ به سوی تهران و سمت راست به سوی زنجان می رود . مسافت طی شده تا اینجا 48 کیلومتراست. )
پس از کمی توقف و خوردن میوه وارد جاده ترانزیت زنجان – تهران می شویم . بعلت شلوغی و تردد زیاد ماشینهای باری مجبوریم که کاملا" از کنار جاده و پشت سر هم حرکت کنیم . ساعت 45 : 12 وارد شهرعزیزمان زنجان می شویم و پس از طی مسافتی کوتاه در چهارراه معلم با یکدیگر خداحافظی نموده و از یکدیگرجدا می شویم و بدین ترتیب این برنامه نیز با باقی گذاشتن خاطره ای خوش در ذهنمان به پایان می رسد . (کل مسافت طی شده 65 کیلومتر. )
نفرات شرکت کننده در برنامه :
آقایان: 1- حمید پناهی (سرپرست برنامه) 2- حسن ملکی 3- مهدی منیری 4- فرزاد واعظی 5- فرید مددیان 6- بهزاد نجفی
هیئت کوهنوردی استان زنجان
(کمیته ی دوچرخه ی کوهستان)
گزارش برنامه ی زنجان- دواسب-آیی قلعه سی-امند-همایون
(9/5/84)
دیروز می خواستم نقاشی کنم؛شاخه گلی با خارها و پرنده ای روی آن که ازخیلی وقت پیش آماده ی رنگ گذاری بود، حس کار کردن داشت درمن قوت می گرفت که دوستم زنگ زد و خبر بد از دنیا رفتن غریقی را به من داد . افکارم پریشان و رشته کار از دستم رفت. بسیار ناراحت بودم. در استخری که ناجی ،مربی ومسئول دارد، چرا انسانی جان خود را از دست می دهد؟! در کلاسهای نجات غریق، همیشه توصیه برپیشگیری است. پیشگیری راحت ترین ومعقول ترین روش برای مراقبت از شنا گران است. مسئولین استخرها، ناجیان و دیگرکارکنان استخرها باید تک تک افراد شناگررا مانند پدر و برادر و فرزند خود بدانند. لحظه ای از کناراستخردور نبا شند. کوچکترین حرکت دوراز اصول وغیرعادی شنا گران راجدی بگیرند تا کمترین صدمه ای به فرزندان مردم نرسد. ورزش زمانی با ارزش است که ضامن سلامتی باشد.ضمانت سلامتی دراستخرها، مسئو لیت پذیری مدیران و ناجیان آنهاست. در غیر این صورت یک استخرچه فرقی با سد ها و بندهای رودخانه ها دارد. دوست زحمتکش و بسیار گرامی ،رئیس هیئت نجات غریق استان ،آقای پرویز سلیمانی، همیشه دغدغه ی آمادگی ناجیان، این حیات بخشان و نگهبانان جان شناگران را داشته و دارد و الحق، ناجیان ما نیزبا حد اکثرتوان درانجام این وظیفه ی خطیر کوشا بوده اند. امید است با هوشیاری و مسئولیت پذیری بیشترمسئولین استخرها و ناجیان غریق دیگر شاهد این گونه حوادث ناگوار نباشیم . ما ناجیان، آرزومند سلامتی و نشاط فرد فرد کسانی که برای شنا به استخرها می آیند هستیم، نه حوادثی این چنینی 0000000000 آن شب در این افکار غرق بودم و می دانستم تنها رفتن به طبیعت این یار مهربان انسان است که غبار غم و اندوهم را خواهد زدود ، همان موقع به دوستان تلفن کرده و قرار کوه را برای فردا صبح گذاشتیم . ساعت5:40 صبح، از چهار راه معلم به قصد روستای دو اسب پای در رکاب گذاشته ،حرکت می کنیم . از کمربندی شمالی شهر می گذریم. وارد جاده ی دواسب می شویم. هوا بسیار خنک و دلچسب است. ساعت6:25 به روستای دواسب می رسیم وپس ازگذشتن ازداخل روستا، ازشمال آن درجاده ی مالرویی به سوی قله ی"آیی قعله سی" رکاب می زنیم. تابستان در همه جا نمود دارد و علفها تقریبا خشک و خاک ،تفتیده است. طرقه ها دیگر در آسمان آواز نمی خوانند. گاهی در کنار راه یا روی سنگی دزدکی سرک می کشند و پرمی زنند؛ بچه ها درآرامش کامل در کنارهم رکاب می زنند وپیش می رانند. همه درسکوت، دل وجان به طبیعت سپرده ایم و این مادرمهربان، به ما آرامش می دهد . کم کم شوک خبر بد حادثه ی دیروزدرمیان زیباییها وآرامش مسیرکم رنگ تر می شود . تنفس و ضربان عادی تر می شود و اعصاب به هم ریخته روبه سامان تر. این مسیر، در بهار خیلی زیباست همه جا پراز گل وسبزه
می شود. جویبار داخل دره پرآب تر و صدای آب با ترنم نسیم و رقص گلهای بهاری نشاط انگیز و آرامش بخش تر می شود. درانتهای این راه مالرو باغچه ای در داخل دره است که چشمه ای با آب زلال نیز در آن جاری است . ساعت 6:45به چشمه وآبشارش می رسیم . قصد داریم صبحانه را در این جا صرف کنیم . یک خربزه ی مشهدی و پنیرخانگی و نان فتیر- دست پخت بچه ها-.هوای مطبوع صبحگاهی و عطر پونه های کنار چشمه، یک صبحانه ی جانانه ... جای همه شما خالی. بعد از صرف صبحانه، ساعت 7:35 از کنارچشمه برمی خیزیم و"آیی قلعه سی" با ارتفاع2700 متر از سطح دریا منتظر صعود ماست. دوچر خه ها کول می شوند و با حرکتی آرام و یکنواخت، به سوی قله به حرکت در می آییم . نوازش نسیم گرم و نور آفتاب پشت سرمان ، توکلیجه های خشک لای سنگها وکاکوتی ها که در هرپا گذاشتن بر رویشان بویی خوش از آنها به مشام می رسد. به بالا می رویم .بچه ها تشکچه ی مخصوص برای تنه که ازفشار زیاد روی شانه جلوگیری می کند را با خود نیاورده اند و به علت رنجش شانه ی آنها، گاهی برای چند دقیقه استراحت می کنیم. من تقریبا به این کار عادت کرده ام. به همین خاطرتشکچه ی خود را به یکی از بچه ها می دهم. ساعت 8:40 به قله می رسیم. بعد ازخوردن میوه از طرف شمال قله به پایین و به د ست راست، به طرف یال مقابل می کشیم. ساعت 9:15 به اول جاده ی خاکی که ما را به پایین هدایت خواهد کرد می رسیم. سوار بر دوچرخه و به طرف فلکه ی پیست دوچرخه سواری پیش می رانیم . دست راست فلکه، راه مالرویی ما را به دره ی امند خواهد برد که رود کوچکی در آن جاری است. این دره نیز بهار،زیبایی بسیاری دارد. گلهای سفید (نوروز گلی ) در این فصل منطقه را پرمی کنند وصفای خاصی به آن می دهد. از داخل دره و کنار جویبار به سوی روستای امند رکاب می زنیم . ساعت10:30 به زیر درختان زردآلوی امند می رسیم. زمین پر است از زردآلوهای مخصوص زنجان ریز، رنگین، شیرین، بدون مشتری .مردی در اینجا مشغول جمع کردن زردآلوهاست. با اجازه از ایشان، در زیردرختها زردآلوخوران راه انداخته ایم. شکم ها را از عزا در می آوریم و از میان سگهای علی خان (تنها خانوارمانده در روستا) راه باز کرده و به سوی دره ای که در غرب روستا است، روان می شویم. روستا خرابه ای بیش نیست. تنها چند نفرازخانواده ی علی خان در اینجا زندگی می کنند. در بهار این منطقه آب و هوای بهشتی دارد. رودخانه ی زیبا، درختان و شکوفه هایش،کوهها و دامنه های پرگل آن مجموعه ای زیبا وبیاد ماندنی را تشکیل می دهند. بالای روستا،مسیر قد یمی روستای تهم و خشکرود در بهار زیبایی و جلوه خاصی دارد. باری به دره سرازیر می شویم وگاهی فراز است و گاهی فرود .جویباری که در(بهار)رودخانه ی کوچک پرآبی است، اکنون با موسیقی آب جاریش به سوی روستای همایون تن می ساید .در کنارراه، درختان بادام پرازمیوه است. نیم نکاهی به آنها می اندازیم و راهمان را در پیش می گیریم .ساعت11:15،به روستای همایون می رسیم. از روستا خارج و به راه آسفالته ی زنجان- تهم می افتیم .رکاب زنان به سوی شهر می رانیم . در کنارمسیرمان به زنجان ازچشمه ای بزرگ، آب می نوشیم ودرساعت 11:40 به زنجان می رسیم و با امید به اینکه دیگر کسی در آب سدها و استخرهای شهرمان دچار حادثه نشود به سوی خانه های خود برمی گردیم. (مسیر طی شده 40 کیلومتر)
نفرات شرکت کننده در برنامه:
آقایان: 1- حمید پناهی(سرپرست برنامه) 2- بهزاد نجفی 3- فرید مددیان

هيئت كوهنورى استان زنجان
(کمیته ی دوچرخه ی کوهستان)
گزارش برنامه ی زنجان - زرنان - گلیجه- تهم - زنجان
(1/6/84)
طبق قرار قبلی ساعت5:45 صبح بالاترازبیمارستان ولی عصردرگوشه ی ساختمان نیم ساززمرد دوستان جمع شده اند. از کمربندی شمالی شهربسوی روستای دواسب حرکت می کنیم .هوا خنک وکمی سرد است؛ خنکی صبح پاییزی دلپذیر وگزنده است. پاها رکاب را می فشارند.سکوت کامل حکمفرماست. گاهگاهی صدای سگی و بانگ خروسی نوید صبحی دیگر رامی دهد .تا روستا سربالایی ملایمی درپیش است. برای اینکه گرم شویم سریعتر می رانیم.در گوشی واکمن شجریان با صدای مخملین خود ترانه ی ناز لیلی را می خواند. بنازم ...به بزم محبت که آنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند... کم کم درختان کنارجاده ی دواسب پیدایشان می شود. به روستا ی دواسب می رسیم ساعت 6:30 است.پسرجوانی سواربرچهارپایی نیمه خواب نیمه بیدارخمیازه کشان بی اعتنا به ما از کنارمان رد می شود.شجریان به زمزمه می نالد. خلد گربپا خواری آسان برارم چه سازم بخواری که در دل نشیند. ازداخل روستا رد شده به راست می پیچیم وبسوی روستای چرناب حرکت می کنیم هوا دیگرروشن تر شده است . کوهها را مه گرفته است.هنوزگزش خنکای صبحگاهی را در تن خود حس می کنیم با اینکه درماه آخرتابستان هستیم درختان اطراف طراوت وشادابی خود را حفظ کرده اند به روستای چرناب نزدیک می شویم.ساعت 6:45 است ازروستا رد می شویم .کمی بالاتر ازروستا راه روبرو را انتخاب وبسوی روستای زرنان رکاب می زنیم. صدای شجریان مسیر را دلرباتروخوشایندترمی کند وبانگ سر می دهد... غمت درنهان خانه دل نشیند... بنازی که لیلی به محمل نشیند چه نعمتی است موسیقی اصیل ما این یادگارروزگاران پرافتخارایران. روزگاررودکی ها، بوعلی سیناها،حافظ وخیام ها،موسیقی سراسرعرفانی وروحانی.روستای زرنان جلوتر وسمت راست ما نمایان می شود.ساعت7:05 است کیلو مترشمار17کیلو متررا نشان می دهد.این مسیررا دربهارواوایل تابستان پیموده ایم.دیگرازطراوت بهاری وجویبارها وآبهای صاف وزلال دامنه های کوهها ودره ها خبری نیست؛ گیاهان اطراف خشک شده ومنطقه کاملاجلوه گرتابستان است. ولی هر فصل زیبایی خودش را دارد وامروزبا این هوای خنک زیباتر.سربالایی گردنه ی دوشاخ کم کم شروع می شود بچه ها شاداب و سرحال رکاب می زنند؛هرچهارنفرجوان وکمتراز بیست سال سن دارند مسن ترین آنها من هستم .ازآب جویباری که از جاده می گذرد رد می شویم سربالایی تند تر می شود یکی ازبچه ها به علت تمرین کم عقب می ماند گاهی به خاطرهماهنگی با او ازسرعتمان می کاهیم. سربالایی نفس گیر است قصد این نیست که در مسیر از دوچرخه پایین بیاییم.چون عده ای از بچه ها در ساعت معین باید در شهرباشند به همین خاطر من تا سرگردنه رکاب می زنم اکنون چیزی به گردنه نداریم. باز صدای نغمه ی واکمن با شعرزیبای وحشی بافقی ...مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ... زبامی که برخاست مشکل نشیند چاشنی راه می شود و در این عالم شعر وموسیقی به گردنه می رسیم .بچه ها با کمی فاصله یکی یکی می رسند اینجا زیبایی خاصی دارد کل منطقه زیر نظرماست با نفس عمیق اکسیزن خالص را به ریه ها می فرستیم و موسیقی را غذا ی روح می کنیم. دراین حال خود را کاملا رها حس می کنیم . واین چه زیباست، شاکریم ازاین همه نعمت و زیبایی. بعد ازجمع شدن بچه ها باز پای دررکاب وحرکت می کنیم؛ سرازیست. یاد گلها وگیاهان منطقه در بهاردر خاطرزنده می شود. کوهنوردی بیشترخاطره وتجربه است وما همیشه با این خاطرات خوشیم .سبز مخملین بهارجایش را با زرد کهربایی عوض کرده است .این نیز رنگی بسیارزیباست.تامدتی سرازیری است وارتفاع کم می کنیم. به داخل دره با آبی زلال می رسیم . اکثرا دراینجا اتراق می کنیم. برای صبحانه واستراحت می ایستیم ساعت 9:05است و30کیلومترمسافت طی شده است. در مسیر رود در میان سنگها چاله ای حدود 2در3 با آب صاف وتمیزمنتظرتن ماست جامه ازتن می کنیم و به آب می زنیم جای همه دوستان خالی.صبحانه را می خوریم. 9:40صبح پای در رکاب و حرکت . حدود یک کیلو مترسرازیری است وبعد یک سربالایی طولانی درپیش داریم محو تماشای منطقه هستیم. روی دیگر کاست می خواند...خواهم که بر چشمت هردم کشم سرمه ...ترسم پریشان کند بسی چشم نرگس مستانه مستانه ...وچه دلنشین است این صداواشعار. راستی ما ایرانیها چقدر خوشبخت هستیم که چنین موسیقی ای بما رسیده است چقدر پیشینیان ما خون دل خورده اند تا این نواهای خوش، نسل به نسل به ما برسد.حدود نیم ساعت بعد درکنارراه به چند اصله درخت سیب سفید پربارمخصوص زنجان می رسیم. کسی دراطراف نیست تا کسب اجازه کنیم می گویند درخت کنارراه احسان است ما نیز رد احسان نمی کنیم وسیب های افتاده برزمین را برمیداریم وپوست می کنیم وجای همه خالی خیلی خوشمزه است بچه ها یکی یکی می رسند و به تناول از سیبها مشغول . هنوز سربالایی با شیبی تند در پیش است .جلو تر می رانیم تا بچه ها برای مسافتهای زیاد ورزیده تر شوند وبه خود فشار بیاورند . چون قراراست مسیر زنجان ماسوله را در همین ماه با این دوستان اجرا کنیم .کم کم به گردنه علی آباد نزدیک می شویم یکی از بچه ها با من وبقیه خیلی عقب ترمانده اند. در سه راهی درنگ می کنیم تا بقیه برسند ازعلی آباد می توان به طارم رفت اتفاقا مسیر جالبی هم هست .پیشنهاد من به دوستان دوچرخه سواراینست که ازتمرینات هفتگی غافل نمانند که درغیراین صورت درمسیرها لذت وراحتی جایش را به عذاب وناراحتی خواهد داد گوشی واکمن دریک دست اندازاز گوشم در می آید به گوشم می کنم زمزمه می کند...خواهم که بر زلفت .. زلفت هر دم کشم شانه ...وبا این نغمه جان وتنم می آساید. بچه ها رسیده اند . حرکت می کنیم دیگر سرازیری است از اینجا سد تهم با آب فیروزه ایش پیداست.سرا شیبی را با سرعت ولی با احتیاط کامل رکاب می زنیم.اکنون به جاده ی تهم - آق گئدیک رسیده ایم به چپ می پیچیم . بعد مدتی رکاب زدن به روستای تهم می رسیم.ساعت 12ظهر وکیلومتر 49را نشان می دهد.بسوی سد می رانیم.آب سد و رنگ زیبای آن باعث آرامش خاطرماست اماافسوس که این آرامش به حزن واندوه تبدیل می شود.چند روز قبل سه جوان درآب سد غرق شده اند. آب همیشه موجب آبادانی وبرکت درروی زمین است .ولی اگر ازآن اصولی استفاده نشود درست برعکس موجب نابودی وخرابی خواهد شد. سد ها محلی برای ذخیره ی آب وتولید برق هستند نه جای شنا .نباید کسی در این آبها شنا کند.چون نه مراقبی ونه ناجی غریقی درآنجا حضوردارد.ما سالهاست ناجی ومربی شنا هستیم؛ولی حتی در استخرهای رسمی هم بدون ناجی داخل آب نمی شویم.خانواده ها نباید به فرزندان خود اجازه ی رفتن به سدها وشنا کردن را بدهندوبچه ها نیزاین امررامراعات کنند.برمسئولین سدها وسازمانهای مربوطه نیز این انتقاد وارد است که با تمهیداتی مانند گماردن نگهبان ازاین معضل جلو گیری کنند. باری رکابزنان به پیش می رانیم .سر بالایی گردنه شیلروه راطی می کنیم، سرگردنه به خاطریکی از بچه ها که عقب مانده درنگ می کنیم . ساعت 12:30را نشان می دهد؛بعد از رسیدن دوستمان حرکت می کنیم .ودر اولین باغ که ازآن روستای همایون است برای خوردن ناهار می نشینیم ساعت 12:45و63کیلو مترطی شده است.ازآمدن به این محل پشیمان می شوم ولی چیزی به بچه ها نمی گویم .چون جلو تر دیگرجای سایه داری نیست .پشیمانی به این جهت است که منطقه کاملا آلوده به زباله ومواد زاید پلاستیکی کسانی است که برای سیا حت به اینجا آمده و ریخته ورفته اند و این زشت ترین کار است. گوشه ای پلاستیک نوشابه، گوشه ای پوست هند وانه وآشغالهای جور وا جور دیگر.این فرهنگ غلط باید برچیده شود تا کی باید داد زد ایهاالناس بقای بشر بسته به حفظ محیط زیست است . بیا یید آن رانیالاییم که این آتشی است که همه را خواهد سوزاند .گیاهان ودرختان تنها منبع و سلولهای تولید کننده اکسیزن کره ی زمین هستند. با ازبین بردن آنها زندگی وحیات را نابود می کنیم. امید به روزی که دیگر محیط زیست آلوده نداشته باشیم . بعد صرف غذا پای در رکاب وبه سوی شهرروان می شویم.ساعت 13:10به شهر می رسیم. 70کیلومترمسافت طی شده واین عدد تا مبدا حرکت به80 خواهد رسید .واینک شجریان ... یک شب بیا منزل ما حل کن دو صد مشکل ما ...ای دلبر خوشگل ما ... دردت به جان ما شد روح وروان ما شد را نجوا می کند. بعد ازخدا حافظی از بچه ها به امید روزی نو وبرنامه ای دیگر بسوی خانه ره می سپاریم .
نفرات شرکت کننده در برنامه :
آقایان: 1- حمید پناهی 2- بهزاد نجفی 3- مهدی منیری 4- فرید مددیان 5- فرزاد واعظی
هيئت كوهنوردى استان زنجان
(کمیته ی دوچرخه ی کوهستان)
گزارش برنامه ی مسیر زنجان – تكه قيه سي
(18/6/84)
چند سال پیش با عده ای ازدوستان کوهنورد از صعود به قله ی "تکه قیه سی" با ارتفاع 2800 متر منصرف شده وبرگشتیم. بار دیگردرسال 73 به همراه دوستان تهرانی عازم منطقه شدیم وتقریبا یک سوم مسیر را پیموده بودیم که پای یک نفرآسیب دید وبازمجبوربه بازگشت شدیم. این قله به علت صخره ای بودن و داشتن تیغه های ستبر و صعب العبورازاهمیت ویزه ای میان کوهنوردان زنجان برخوردار است.شما این قله را ازهرکجای زنجان می توانید مشاهده کنید.سال پیش درفصل زمستان با بچه های انجمن کوه دانشگاه زنجان برای غارنوردی غار زیبای "گلجیک" در ارتفاعات این منطقه عزیمت کردیم.درآنجا تصمیم گرفتیم که این مسیررا با دوچرخه ی کوهستان طی کنیم.واین تصمیم امروزجمعه 18/6/ 84 عملی شد که گزارش آن تقدیم می گردد.
قراراست ساعت 6صبح در چهار راه انقلاب جمع شویم من وآقای فرجی سرساعت درمحل حاضریم؛ هوا خنک وکمی سرد است؛ تنها مغازه سحرخیزچاقو فروشی فرجیان نبش چهارراه است که باز است؛خوش وبشی رد و بدل می کنیم .هرازگاهی همشهریان حلیم خورما که جمعه راغنیمت شمرده ،ظرف به دست بسوی کله پاچه و حلیم فروشیها می روند. واکمن درگوشم پیش درآمد تصنیف دراستان جانا ن شجریان را زمزمه می کند.
درانتظاربقیه دوستان،ساعت 6:15 می شودازبچه ها خبری نیست . تا ساعت 6:40منتظر می شویم. قرار بود غیرازما ،چهار نفردیگرنیزبه ما ملحق شوند .ولیکن انگارخواب خوش صبح برآنها چیره شده است. قدری بخاطراین موضوع مکدر می شویم.البته تذکراین نکته ضروری است یکی از خصوصیات مهم کوهنوردان خوب، خوش قولی وسرموقع در قرار حاضر شدن آنهاست .عزم می کنیم برنامه را دو نفره اجرا کنیم واین مسئله باعث تاسف می شود . چرا که هرچه تعداد نفرات بیشتر باشد شناخت مسیر وانتقال تجربه درسطح افراد بیشتری انجام خواهد گرفت .ساعت 6:40 پا در رکاب می کنیم و بسوی جاده بیجار
می رانیم. اکنون شجریان با صدای دلنشین شعر ----کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد ----یک نکته از این معنی گفتیم همین باشد---را می خواند؛ واردجاده بیجار می شویم . هوای خنک صبحگاهی با بوی سبزیجات باغهای کنار جاده با تنفس اکسیزن خا لص تکدربد قولی بچه ها را از دل در می آورد. گیاهان وسبزیجات سبزیچی لرباغی به علت عدم استفاده بخاطر بیماری وبا آن طراوت همیشه را ندارد . اکسیزن خالص وخنک را فرو می بریم . میوه های سیب درختان کنار راه با رنگهای زیبا جلب توجه می کنند.هوای اینجا نسبت به شهر چند درجه سردتر است. بادگیر را می پوشیم؛ به آزاد راه وارد می شویم . کم کم خورشید خود را بالا می کشد و بر پشت ما می تابد. گرمی آن، چه خوش است.نیمه ی دوم شهریور ماه در زنجان را باید از پاییز حساب کرد. با آهنگی یکنواخت رکاب می زنیم .(سرعت مابین0 2 تا 35 کیلو متر).بانگ آواز شجریان این شعر---از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار ---- صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد ---غمناک نباید بود از صحن حسود ای دل------شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد------را در گوشم طنین می افکند.
منطقه ی تکه قیه سی با وقار و صلابت تمام از دورخودنمایی می کند.ازسمت راست اتوبان وازدور زنجان، با خانه های جورواجور و کمی جلوتر شهرک صنعتی و آماده گاه دیده می شود . جلوتر می رویم؛ یکنواختی اتوبان را با نظاره ی مناظر اطراف و صدای دل نشین شجریان و موسیقی دل انگیز (شد رهزن سلامت زلف تواین عجب نیست---گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد) پشت سر می گذاریم. از دور منطقه ی روستای "کوشکن" و "باری" و باغهای اطراف "زنجانچایی" پیداست.کناراتوبان با پدیده ی جالبی رو به رو می شویم وآن آفتابگردانهای ساقه کوتاه با گلهای زیباست که برای عکاسی از آنها درنگ می کنیم.از دورروستای "اسفجین" دیده می شود. نزدیکترمی شویم و زیر پل آزاد راه ،جاده ی آسفالته در امتداد شمال و جنوب، جاده ی مورد نظرماست که از جاده ی ترانزیت زنجان- تبریزمنشعب شده است.دوچرخه ها را از گارد ریل رد می کنیم .( از زنجان تا اینجا 24 کیلومتر است.)
پا دررکاب حرکت می کنیم.دم گرم شجریان با این شعر(درویش را نباشد برق سرای سلطان ---ماییم و کهنه دلقی آتش در آن توان زد)حالی به مسیر می دهد.منطقه بسیار جالب و دیدنی است .در فصل بهار زیبایی آن صد چندان خواهد شد.سر بالایی است؛با میانگین 10-15 کیلومتر رکاب می زنیم .بعد از طی حدود 10 کیلومتر ازپل اتوبان به روستای "ضیاآباد" می رسیم.دراطراف جاده، روستاییان محصولاتشان را که ازقبیل عدس، نخود وحبوبات دیگر است کومه کومه انباشته تا برای پوست گیری و فروش آماده شوند.جلوتر می رویم ؛9 صبح است .زیر درخت زرد آلویی برای صبحانه می نشینیم وپس از صرف صبحانه ساعت9:30 به حرکت اد امه می دهیم.در کیلو متر36 به روستای "حاجی آرش" (حاج آراش) می رسیم.مسیرکاملا سربالایی است.ساعت10صبح است.سرعت به 4 کیلومتر درساعت می رسد. فشار نسبتا زیادی را می طلبد. این سربالایی نیز با شنیدن نوای سلطان آواز ایران با بیت (چشم آسایش که دارد ازسپهرتیزرو --- ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی ) براحتی طی می شود . سرتاسرجاده، حاصل کشاورزان انباشته شده است .گاهی کشاورزی درخود جاده مشغول باد دادن پوست محصولش است.سمت چپ ما دورترازجاده روستای "ابدال" دیده می شود .بافت روستاهای اینجا بسیا زیبا و جالب است. کاملا خشتی ...به برکت بارش امسال، خوشبختانه تمام پشت بامها پراست ازانباشت علف و یونجه برای زمستان دامها ، واین باعث خوشحالی ماست . درکیلو متر38به روستای" قره بلاغ" می رسیم مردی درکنار خرمن محصول عدس خود،مشغول است درنگ می کنیم چندسئوال راجع به منطقه می پرسیم . با مهربانی وخوشرویی جوابگوی ماست . اصراربرماندن ودعوت به نهارمان می کند؛ با تشکرخدا حافظی می کنیم و ادامه ی حرکت.ساعت10:35 در کیلومتر 44به روستای "گیلجیک" می رسیم.روستایی همنام با غار موجود درمنطقه که برای رفتن به آن غارباید از دست راست و رو به روی روستا (به طرف شمال) به آنجا رفت. غاری زیبا با آثارحیات غارنشینان اولیه .ادامه می دهیم ...در کیلومتر 46 سربالایی گردنه روستای "آغ بلاق" آخرین روستایی که پایکوه قرار گرفته شروع می شود که شیبی تند دارد.
صدای شجریان با شعر-- درطریق عشق بازی امن آسایش بلاست ---ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی-- گوش را می نوازد .سر بالایی را با فشار طی می کنیم . سرعت 5 الی 7 است .در کیلومتر 48 به گردنه می رسیم. از اینجا روستای "آغ بلاق وقلل "تکه قیه سی" با ابهت و صلابت با دیواره ها و صخره هایش پیداست.گویی "علم کوهی" کوچکتردرمنطقه است. روستا نیز با بافت قدیمی و سنتی اش زیبایی خاصی به منطقه داده است. روستا بسیار آباد بوده وقریب به 300 خانوارجمعیت دارد که باعث تعجب وخوشحالی است . تعجب ازاینکه روستایی با این زیبایی و بدون ویرانی در منطقه ی زنجان پا برجاست وزندگی در آن جاریست . در گردنه برای تماشا درنگ می کنیم همه چیززیباست . قله، روستا، ومنطقه هرسه دست به دست هم داده منظره ای بدیع و زیبا را به وجود آورده اند . شجریان دم می دهد --درهمه دیرمغان نیست چو من شیدائی ----- خرقه جامی گرو باده ولب تر جام--- دل که آیینه ی پاکیست غباری دارد ---- ازخدا می طلبم صحبت روشن رائی---
از گردنه سرازیر می شویم و جلو تر می رویم . بچه ها با قیل و قال به پیشواز می آیند . می ایستیم و با آنها خوش و بش می کنیم و راجع به روستا اطلاعات می گیریم . عکسی نیز به یادگار با آنها می اندازیم و خداحافظی می کنیم . پشت بام روستاییان پراست از زرد آلوی خشک شده .اقتصاد روستا از کشاورزی دیمی حبوبات، انگور و دیگر میوه های درختی مانند زرد آلو و دامپروری است.اینجا تا مقطع راهنمایی امکان تحصیل وجود دارد. داخل روستا می شویم .دختران روستا دراول ده درکنارچشمه مشغول پرکردن ظرف وشستن هستند . با راهنمایی روستاییان دوچرخه ها را درانباریکی ازخانه های روستایان قرار می دهیم . ساعت 11 است ،از دست چپ روستا به سوی قله حرکت می کنیم . به طرف چپ می کشیم .به علت کمبود زمان می خواهیم ازمسیرراحت تر به بالا بکشیم. کاست واکمن را عوض می کنم.دودوعود است با شعر---- آتش عشق تو در جان خوشتر است ---- جان زعشقت آتش است وخوشتر است -----هرکه خورد از جام عشقت قطره ای------ تا قیامت مست وحیران خوشتر است.
تا حد توان به چپ می کشیم .ازدامنه ی اولین قله گذر کرده ایم اینجا باید با سنگ در گیر شویم .با احتیاط کامل بالا می کشیم .به قله نرسیده ایم حدود چند متر مانده ،گرگی ازبالا سرک می کشد و این حیوان وحشی درنده هم ازاین موجود دو پا می گریزد. ساعت 13 به قله می رسیم . ازاینجا کلیه ی منطقه به وضوح دیده میشود. واقعا زیباست. دل به طبیعت و موسیقی سپرده ام؛ قله ونوای موسیقی اصیل. حال بسیار خوشی دارم.ای دلبر و مقصود ما ای قبله ومعبود ما ---آتش زدی برعود ما نظاره کن در دودما --- بعد از کمی استراحت به طرف شرق و قله های دیگر حرکت می کنیم . باید تذکربدهم دوستانی که قصد قلل تکه قیه سی را می کنند حتما باید به اصول فنی کوهنوردی و سنگنوردی واقف باشند. حتی الامکان باید با افراد با تجربه به اینجا صعود کنند. به دومین قله رسیدیم. به تماشای منطقه می نشینیم . واقعا عالیست.اینجا تداعی گر"علم کوه" و "خرسان" و دیگر قلل آن منطقه است. مقداری عسل و لیموی تازه را با آب مخلوط کرده و شربتی گوارا درست می کنیم و می نوشیم . جای همه خالیست...
برخلاف میل باطنی ، ساعت 14:30 با اکراه به پایین سرازیر می شویم . شیب تند است باید احتیاط کرد. ساعت 15 به روستا می رسیم.از چشمه ی مقابل روستا ظرفهای آب را پرمی کنیم با تشکرازروستاییان قصد بازگشت داریم(ذکر یک نکته ضروریست که بعد از خروج ازروستا می توان ازطرف راست، مسیر آسفا لته را به سوی روستای میرجان طی کرد و ازطریق جاده ی ترانزیت بین المللی به زنجان برگشت) ما قصد برگشت از راه آمده را داریم .یک سرازیری و بعد سربالایی تندی در پیش داریم. هوا گرم است آفتاب با شدت تمام برما می تابد؛چاره نیست باید رکاب زد . بعداز یک ساعت رکاب زدن در زیر درختی برای ناهار می نشینیم . ساعت 16 بعد از ظهر است. برای ناهار دلمه بادمجان!داریم ؛پس از صرف ناهاردرساعت16:30 به راه می افتیم .روستاهای آمده را یکی یکی پشت سرمی گذاریم آفتاب شدیدتر و گرمتر می تابد . از کنار همان روستایی درکنارجاده، خسته نباشید گویان رد می شویم.ازدور،آزاد راه دیده می شود. فاصله کمتروکمترو به اتوبان وارد می شویم .24 کیلومترتا زنجان داریم .شدت باد مانع جلو رفتن است. با سرعت 15 تا 20 کیلومتر در ساعت رکاب می زنیم . در یکی ازسربالایی های آزاد راه برای نرم کردن رکاب قصد عوض کردن طبق را دارم که صدای تقی می آید و دنده به جایش نمی افتد . می ایستیم و با کمال تعجب نصف پایینی اهرم دنده از آن جدا می شود.قصد تعمیر آنرا دارم ، انگار کار ما نیست. خوشبختانه زنجیر در دنده ی کوچک طبق قرار دارد . مجبو ریم با احتیاط و آرامش با همین وضعیت تا زنجان رکاب بزنیم . خرابی دنده و مقاومت باد عوامل بازدارنده اند به هر صورت باید رکاب بزنیم .ساعت 18 به عوارضی می رسیم.چند پاکت ساند یس می خریم وبا کمی استراحت مسیررا ادامه می دهیم. ساعت18:30 به جاده ی بیجارمی رسیم و ازآنجا به زنجان می آییم.به نظر من برنامه ی خیلی جالبی بود وبه امید برنامه ای دیگر، راهی خانه های خود می شویم.
نفرات شرکت کننده در برنامه:
آقایان:1- مرتضی فرجی (سرپرست برنامه) 2- حمید پناهی
هيئت كوه

(11/7/84)
5صبح روزدوشنبه 11/7/84 درفلکه ی کوچه مشکی سرقرار حاضریم بعداز وارسی وسایل ودوچرخه ها بسوی سد گاوازنگ براه می افتیم.هوا تاریک وبه علت مه شبانه سرد است .بادگیر را تنمان می کنیم ،دقیقا هوای صبح پائیزی.در کنارهم وبا سرعت 20 کیلو متررکاب می زنیم .هراز گاهی سیاهیی نمایان می شود کوهنوردیست٬ که بسوی چله خانه می رود ویا از سحرخیزترین هاست که رفته وبرمی گردد. صدای شجریان همراه ماست .کاست شب سکوت کویرداخل واکمن است . آوای دل انگیزموسیقی مقامی، صدای شجریان و این اشعار-- توکه نازنده بالا دل ربائی --- تو که بی سرمه چشمان سرمه سائی --- تو که مشکین دو گیسو در قفائی---به ما گوئی که سرگردان چرائی –حالی خوش ووصف ناپذیر بمن دست می دهد. هوا کم کم روشن می شود به سد گاوازنگ رسیده ایم دیگرکوهنوردان پای ثابت اینجا، در کنار سد اماده رفتن به بالا هستند .با سلام وخسته نباشید ٬از کنارشان می گذریم .سربالایی بعد سد گاوازنگ بسوی امند را پی می گیریم.کم کم حرارت بدن در اثر فعالیت بالامی رود ،بادگیررا ازتن در می آوریم ،غیر از ما کسی در این مسیر نیست.در سکوت کامل رکاب می زنیم وصدای شجریان درگوش ودر دلم آشوبی بپا کرده است --- دلم دردی که دارد با که گوید --- گنه خود کرده تاوان از که جوید -- به سه راهی امند می رسیم. به راست وبسوی چشمه پشت "آیی قلعه سی" می پیچیم .خنکی هوا کمی سوز دارد. بر رکاب بیشتر فشار می آوریم، تا گرم شویم.ساعت 6:30 به آخرپیست دوچرخه سواری می رسیم .کیلو مترشمار عدد 13 را نشان می دهد. میدان را دور می زنیم ودرشمال غربی آن ازراه مالرو یی بسوی گردنه ی وای وای رهسپارمی شویم. هوا بسیار عالی است .چوپان آرام آرام گوسفندان رابسوی دامنه ها می راند.یک سرازیری رد می کنیم ازجویبار که سرمنشا رودخانه ی امند است عبورمی کنیم .ازاینجا تا گردنه ی وای وای سربالائی تندی در پیش داریمواین سربالایی فشار زیادی را طلب می کند؛ ساعت 6:40در گردنه هستیم وچشم انداز زیباییست .ازدورمنطقه ی زیبای روستای "تهم" پیداست .خاطرات برنامه های سالهای گذشته مثل فیلم از خاطرم می گذرد. خاطرات زمستانها، پاییز وبهاران وشجریان دم می دهد .بمیرم تا تو چشم تر نبینی-- شرار اه پر آذر نبینی--- چنان از آتش عشقت بسوزم-- که از ما رنگ خاکستر نبینی ---مه سحرگاه، زیبایی منطقه واقعا دل کندنی نیست ولیکن باید راهی شویم وزمان را از دست ندهیم. براه می افتیم .مسیر سرازیری توام با ناهمواریست دو چرخه باید یا در کول حمل شود یادردست .من به شانه می گیرم، کلاه برسرمی گذاریم واز بالای گردنه سرازیر می شویم. صدای کبک ها مسیر را با صفا تر کرده است .بعد ازیک ربع راه هموار تر می شود .سوارمی شویم با احتیاط رکاب می گردانیم، رنگ زرد کهربایی منطقه بسیار زیباست.ازباغ با صفا ی عباد بامیوه های سیب خوشمزه اش رد می شویم .کمی جلوتر از جویباری نیز می گذریم .دیگر به روستای تهم نزدیک می شویم.مردم روستا کم کم ازخانه ها بیرون می زنند .ساعت 7:20به" تهم" وارد می شویم. راه طی شده 17 کیلو متر است. ازکوچه های سنگ فرش باشیب تند روستا با حداکثر فشار، رکاب زنان می گذریم . از روستا بیرون آمده ایم وبه جاده ی تازه آسفالت شده ی"آق گئد یک" وارد می شویم .ازدورکوه های مشرف به گردنه پیداست؛ سربالایی نسبتا تندی تا گردنه در پیش است قدم به قدم اینجا برایمان خاطره انگیز است.اطراف جاده بسیار زیباست .از دور راه "علی آباد" در سمت راست ما پیداست .سربالایی تندتر می شود وفشار بیشتری می طلبد.جلوتر آسفالت تمام می شود وجاده ی قبلی در دست ساختمان است در کنار راه وتقریبا درنزدیکی گردنه ی "آق گئدیک" چشمه ای است که آب خنک آن ازلوله پلاستیکی
بیرون می ریزد .ازآن می خوریم وبرای بقیه ی مسیرهم برمی داریم .لازم به ذکراست که دردوچرخه سواری آب زیادی از بدن خارج می شود. اگردرصدد جبران وجایگزینی آن نشویم، از نظر نیرو وانرﮋی با افت شدید روبرو خواهیم شد؛ درضمن، این عمل باید درفاصله های زمانی کوتاه انجام شود و حتما مایعات مورد استفاده ی ما دارای املاح ومواد قندی باشد . به "آق گئد یک" می رسیم ساعت8:20 وکیلومتر، 27 را نشان می دهد.هوای عالی، دم گرم شجریان تصنیف بارون با آوای محلی خراسانی و شعرقشنگ–ببار ای ابر بهار--- با دلم به هوای زلف یار ---دادو بیداد از این روز گار--- ماه ودادند به شبهای تار ---ببار ای ابر بهار --- باد لم گریه کن خون ببار--- بر شبای تیره چون زلف یار ----بر لیلی چو مجنون ببار ای بارون ---دلا خون شو خون ببار--- بر کوه و دشت وهامون ببار--- به سرخی لبای سرخ یار--- بیاد عاشقای این دیار--- به کام عاشقای بی مزار ای بارون ---سر کیفمان آورده است . اینجا مانند ترمینالی است که چند راه ازآن منشعب شده٬ سمت چپ ما راهی به ییلاق "سندستان"، جلو تردرهمین سمت، راهی است که به "طارم" و"ماسوله" خواهد رفت وهنوز تمام نشده٬ سمت راست به روستای "زرنی" خواهد رفت وما همین مسیر را انتخاب خواهیم کرد.در اول مسیرسربالایی تندی است؛ پشت سرمی گذاریم. تقریبا به ارتفاعات جنوبی طارم می رسیم واین بالاها، زیبایی منطقه دو چندان است. بهار اینجا واقعا زیبا ودیدنیست.جلو ترمی رویم سربالایی بی امان وتوام با سرازیریست٬ یک بده بستان واقعی وبهترین جا برای تمرینات اینتروال .محو زیبایی مسیرهستیم .دره های مه گرفته مانند دریایی پرتلاطم است.به اولین دو راهی می رسیم دست راست به سوی "علی آباد" ومستقیم مسیرماست.به علت هوای مه آلود وخنک با آمادگی کامل رکاب می زنیم غیرازما دو نفر، جنبنده ای نیست .سکوت کامل حکمفرماست. من مشغول تماشا وگوش دادن به موسیقی هستم -ای عاشقان ای عاشقان پیمانه ها پرخون کنید ---.وزخون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید ----آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار ---تا بر دمد خورشید نو شب را زخود بیرون کنید --- دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند ---از زلف لیلی حلقه ای بر گردن مجنون کنید ---هردو نفر در اوج لذت دیدن از زیباییها ی منطقه حالی خوش داریم وشاکر این همه نعمت هستیم .در کیلو متر36 به جای خالی اوبه ها وکلبه های قازما باتمازمی رسیم. درست سمت چپ ماست،با چشمه ای زلال وخنک در کنارش پای در رکاب می فشاریم وجلو تر می رویم. مسیر پر فشار وزیبایی منطقه، دست دردست هم داده حالی زیبا وخوشایند وغیرقابل وصف بما داده است؛ جلوتردرکنارمسیردرخت مقدسی است که سالیان درازی ازعمرش می گذردواین دوستی ایرانیان با درخت وطبیعت را می رساند . کمی دور تر از اینجا بشکه ای فلزی وپرازآب درکنار مسیر قرار دارد که احسان روستاییان است. دست چپ ما راهی مشاهده می شود که به "کلکش" می رود؛ ما راه مستقیم را ادامه خواهیم داد.جلوتر می رویم کیلو متر، 47 را نشان می دهد. در مسیرمان به باغی می رسیم که درختان گردو در کنار هم به صف کشیده شده اند .اینجا از آن روستای "زرنی" است . ساعت 10:50است .جلوتر، درختان وحشی زالزالک در دو طرف جاده ما را به ضیافت می خوانند . به زیر درختی برای خوردن گردو می رویم زیبایی رنگ میوه های درخت،یک ترکیب بندی جالبی را پدید آورده وماراوادارمی کند که چند عکس ازآنها بگیریم . عکس و خوردن میوه چند دقیقه از وقت ما می گیرد . جلوتر می رویم ؛دست چپ راهی است که به "شیرمشه" می رود واین مسیر نیز بسیار جالب وزیباست که ما می توانیم ازاینجا مسیررا ادامه دهیم وبه "شیرمشه" و "گمان" و زنجان برگردیم. این مسیرازکنارآب رودخانه ادامه می یابد که زحمت وسختی حمل دوچرخه ازمیان وکنار آب را دارد . ولی ما طبق برنامه خودمان سمت راست را ادامه می دهیم . جلوتر ودست راست ما روستای "زرنی" با تمام زیبایی رخ می نمایاند .تا اینجا بیشتر مسیر سر بالایی بود.ازاینجا سرازیری تند ومعروف "زرنی" شروع می شود.به علت وجود شیب های تند ولغزنده وخاکی وماسه ای بودن آنها،بارها دراینجا زمین خورده ایم وبا دست وپای مجروح وشکسته به خانه برگشته ایم.جلو ترمی رویم ،درکنارجاده ودرمیان بوته های تمشک برای ناهاراتراق می کنیم . ساعت 11:15و49 کیلومتر طی شده است . بعد از صرف ناهار بازمسیررا ادامه می دهیم ودر کیلو متر55 به جاده ی آسفالته می رسیم . ساعت 11:45است. به راست می پیچیم سربالایی است، در کیلو متر 58 به روستای "گیا"
می رسیم. ساعت 12 وهوا بسیار عالی است واین بزرگترین ارفاق این برنامه است .سرحال وقبراق رکاب می زنیم .جلو ترباغهای روستا های طارم با میوه های انجیر، انار٬ انگور و گردو نظرها را جلب می کند . به کنار درخت انجیری می رویم ودرهمین درخت، شاخه های انگور ازنوع سیاهش نیزپیچیده وبالا رفته است.در طارم اکثر درختان انگور به درختان دیگر تکیه داده اند وازآنها بالا رفته اند.میوه های درختان ما را بسوی خود می کشاند. انجیرسفید فرد اعلا٬ انگور سیاه، لمیده بر درختان انار، ترکیده از شد ت شیرینی. دل سیری از اینها می خوریم .جلوتردرخت خرمالو با میوه ی هنوز نرسیده زیبایی خاصی داردو جلب نظرمی کند عکسی می گیریم . باید جنبید وپای دررکاب کرد واز باغهای میوه دل کند سخت است ولیکن باید حرکت کرد.سربالایی بی امان، همه ی خورده هایمان را هضم خواهد کرد . می رانیم و فشار زیادی در پیش است.ازدیگرروستاها می گذریم وآنها را پشت سر می گذاریم؛ سربالای "سرخه دیزج" شروع می شودو فشار مضاعفی را می طلبد .در رکاب پای می فشاریم. ساعت 14:10 است وکیلو متر،80را نشان می دهد .ما درسه راه سرخه دیزج هستیم .واینجا برنامه تمام است . برنامه ای زیبا ودل چسب . با یک ماشین سواری مسافرکش وقرار دادن دوچرخه ها در صندوق عقب آن ،راهی شهر زیبایمان زنجان می شویم با امید به برنامه ای دیگر.
نفرات شرکت کننده در برنامه:
آقایان: 1- منصور افشاریان (سرپرست برنامه) 2- حمید پناهی
ﻫﯿﺌﺖ کوهنوردی استان زنجان
(کمیته ی دوچرخه ی کوهستان)
گزارش برنامه ی( زنجان- ساری یوقوش (دوشاخ) – خانچایی - زنجان (
(17/4/84)
دیدارچشم اندازهای بدیع و روح پرور ، نغمه ی مرغان وحشی ، آوای بلبلان ، زلالی چشمه ها، عطر دلاویز گلهای وحشی نه تنها چشم، گوش وپوست انسان را می نوازد،بلکه ماه ها و سال ها حتی عمری در خاطره ها و یاد انسان می ماند وهر بار که به ذهن می آید انسان را به طبیعت و دامان آن فرا می خواند.
این بارتصمیم گرفته ایم تا به منطقه ی ساری یوقوش(دوشاخ) وخانچایی سفر کنیم 0 مسیری که در تمام فصول سال زیباست ودل انگیز. دربهارسرسبزی وطراوت وشادابی، درتابستان هوای مطبوع ودلنواز ،در پاییز، رنگهای مخصوص وزرد کهربایی دامنه ها و زمستان سفید پوش وپر صلابت . ساعت 5:05 صبح روز جمعه است وهمگی در چهارراه معلم حاضر هستیم تا برنامه ی خود راشروع کنیم 0 هوا تاریک وشهر نیز در سکوتی سرد فرورفته است ومردم شهرنیزدرخواب نازند. باخودمی گویم کاش اینان نیز چون ما بیدار بودند وهمراه ما. ساعت 5:15 صبح، برنامه ی خود را با دوچرخه از چهارراه معلم آغاز می کنیم 0 پس از گذر از کمربندی شمالی شهر وتوقف چندلحظه ای برای خرید نان ،وارد جاده آسفالته ی روستای دواسب واقع در شمال شرقی شهر زنجان می شویم0هوا بسیار عالی است وخورشید نیز کم کم خود را می نمایاند ،سکوتی دلپذیربر منطقه حکم فرماست .به غیر از صدای دوچرخه ها و آواز طرقه های مست ،صدایی دیگر به گوش نمی رسد 0 ساعت6پس از طی مسافتی حدود 4کیلومتربه روستای دواسب می رسیم . روستاییان از منازل خود بیرون می آیند و برای کار روزمره ی خویش مهیا می شوند . هراز گاهی صدای خروسی دیگر اهالی مانده در خواب را به بیداری فرا می خواند 0کم کم به ابتدای روستا می رسیم و اندکی جلوتر به راست می پیچیم و پیش تر می رانیم . وارد جاده ی خاکی می شویم که ما را به سوی روستای بعدی، یعنی چره نو(چرناب )هدایت می کند 0جاده، خاکی و ناهمواراست وبا سرعتی معقول در حال حرکت هستیم،همه نفرات تیم سرحال هستند وپابه پای هم رکاب می زنند. هوای دلپذیر صبحدم مشام را می نوازد . به سرازیری تند روستای چرنو می رسیم از آب رودخانه داخل دره عبور می کنیم .
ساعت 6:35 صبح است که به روستای چره نو می رسیم 0مردم روستا کم کم برای تلاش روز مره درروزی نو ،ازروزهای خدا آماده می شوند با سکوت کامل از میان روستا عبور می کنیم وپس از عبوراز آن به یک دوراهی می رسیم . راه سمت راست ،راهی آسفالته وراه سمت چپ(راه مورد نظرما)راهی است خاکی 0 در راه خاکی شروع به حرکت می کنیم و پشت سرهم با آهنگی منظم ، رکاب می زنیم 0پس از طی مسافتی به روستای زرنان نزدیک می شویم. ازبالا وسمت چپ روستا عبور می کنیم (روستای زرنان دریک دره ودر سمت راست جاده خاکی "جاده ای که ما در آن در حال حرکت هستیم"واقع شده است )ساعت 6:50صبح است.گوسفندان در حال خارج شدن از روستا دریک خط طولانی،پشت سرهم حرکت می کنند . با صدای زنگوله هایی که به گردنشان آویزان است گویی در حال نواختن نوایی از موسیقی می باشند. درآمد اکثر روستاییان زرنان از دامپروری است0 طرف چپ ما دامنه ی کوه و راست ،دره ای زیبا ست ومفرح. دامنه دره آب مانند شریانها در جابجایی آن با انعکاس آبی آسمان جاری ،صفا و زیبایی خاصی به مسیر داده است 0 به پیش می رانیم...
کم کم به ابتدای سربالایی گردنه با شیب تند وطولانی می رسیم. با حرکت یکنواخت ونسبتا آرام مسیر را ادامه می دهیم . دو طرف جاده به علت بارندگی زیاد بهاری نسبتا سرسبز است . سمت راست ما داخل دره ،آبی زلال به سوی زرنان جاری است و طرف دیگرگلهای زیبا با رنگ های مختلف هرکدام با حرکت نسیم ،رقص کنان ما را بدرقه می کنند. از آب رود خانه ی جاری در مسیر می گذریم و بعد از مسافتی در کنار پلی کوچک که جویبار باریکی از آن می گذرد کمی درنگ کرده آبی می خوریم و حرکت می کنیم . از این جا به بعد سر بالایی تندتر می شود و بچه ها فشار مضاعف را تحمل خواهند کرد. وضع کلی بچه ها خوب است . همه سر حال و قبراق رکاب می زنند . بالاترمی رویم،شیب تند تر می شود و فشار نیز نفس گیر تر! پس از 80 دقیقه رکاب زدن ، این سربالایی طاقت فرسا وطولانی را می پیماییم .هزار احسنت به سازندگان این دوچرخه ها، به انسانهایی که علم وتکنولوزی رادراختیارهمنوعان خویش گذاشته اند تا با استفاده از آن لحظات لذت بخشی در زندگی داشته باشند . ساعت 8:10 به گردنه و سه راهی می رسیم که راه سمت چپ به روستای گلیجه ،راه سمت راست ،راهی که آمده ایم و مسیر مالرو مقابل که رو به تهران( شرق) می باشد ، مسیر قله ساری – یوقوش ( دوشاخ ) می باشد.(علت نامگذاری این قله به این نام، رویش فراوان گلهای زرد دردامنه های این منطقه می باشد) .
اکنون 20 کیلومتر است که از شهر دور شده ایم و دیگر کاملا" در قلب طبیعت فرو رفته ایم . اینجا بکر و زیباتر ازمسیر طی شده است. نسیم نسبتا سردی در حال وزیدن است ،سرحالی وسرمستی افراد گروه ،این سردی را لذت بخش کرده است.
پس از توقف و استراحتی کوتاه و خوردن میوه به حرکت خود ادامه داده و وارد مسیر مالرو می شویم .
اطراف مسیر پوشیده از انواع گلهای رنگارنگ است که لذت دوچرخه سواری در طبیعت را دو چندان کرده است . پس از یک ربع حرکت در مسیر برای صرف صبحانه درکنار چشمه ا ی درست زیر قله ی ساری یوقوش توقف می کنیم . منطقه بسیار زیباست . انواع گلهای رنگارنگ : زرد ، نارنجی ، بنفش ، سفید و ... ، صدای پرندگان وحشی ، جوشش آب از زمین ، مخمل سبزپوشیده بر قامت کوه ، آسمان نیلی، تلأ لؤ خورشید باعظمت ، همه و همه این منطقه را به بهشتی کوچک تبدیل کرده است . طرقه های عاشق .چرا میگویم عاشق . چون این پرنده ی زیبا فصل بهار هنگام جفت یابی و جفت گیری وجوجه پروری سرمست در آسمان اوج می گیرد و عاشقانه آواز می خواند . براستی باید آمد و این همه زیبایی را از نزدیک دید . زبان وقلم هردو قاصر ند از وصف آن.دست راست قله ی ساری یوقوش(دوشاخ) با ابهت و صلابتی استوار خود را به رخ می کشد .دل هوای نوک قله را دارد ولی تنگی زمان این اجازه را از ما سلب می کند .انگار به حج آمده ای و طواف نکرده بر گشته ای !
معمار خلقت، این چنین زیبا مخملی سبز بر تن این کوههای با صلابت و استوار پوشانده است. ولی افسوس که انسان خاکی ،آن گونه که باید شاکر این همه نعمت فراوان او نیست. چرا که بشر محیط زیست خود را ارج نمی نهد وآن را می آلاید.
ساعت 10 : 9 است و عزم حرکت داریم ، اما گویی کششی از دل طبیعت ما را به سوی خود می خواند و اجازه رفتن نمی دهد . بر خلاف میل، ازمنطقه دل می کنیم و سواربر دو چرخه ها حرکت می کنیم . مسیر مالرو است وهر از گاهی روستاییان از این جا عبور می کنند. در ادامه مجبوریم دوچرخه را بر دوش بگیریم . پس از طی این مسیربه جایی گردنه مانند می رسیم که در پایین آن، راه شوسه پیداست. دوچرخه بر دوشلحظه ای برای تماشای چشم انداز زیبا درنگ می کنیم.تمام منطقه پوشیده از کاکوتی و گیاهان معطراست که رایحه ی دل انگیزشان انسان را سرمست می کند . پس از فرود، به جاده خاکی روستای قلعه می رسیم که راه سمت چپ به روستای قلعه و راه سمت راست به خانچایی می رود.(مسافت طی شده 25کیلومتر است ) به حرکت خود ادامه می دهیم .در هر طرف مسیر ، آب جاریست . در یکی از این چشمه ها،اندکی درنگ می کنیم و از آب خنک آن می نوشیم . کنار اُبه های روستاییان(کلبه های ییلاقی) ، در پایین و سمت چپ جاده کمی درنگ می کنیم زیبایی منطقه اجازه ی حرکت به جلو را نمی دهد. کاملا سحر محیط شده ایم .کنار جاده می نشینیم و محو تماشا ...سبزی مخمل گون این جا انسان را به یاد مسیر اسالم به خلخال می اندازد.باری باید بلند شد و حرکت کرد.سوار بر مرکب ها به پیش می رویم. ساعت 15 : 11 به قهوه خانه اشرف در کنار جاده ی طارم می رسیم که از اینجا به بعد مسیر آسفالته می شود . (مسافت طی شده تا قهوه خانه اشرف 32 کیلومتر است )
راهی سر بالایی تا گردنه در پیش رو داریم . با سبک نمودن دنده ها و حرکتی یکنواخت و آرام بدون توقف مسیر را می پیماییم.دوستان این سربالایی را هم به راحتی می پیمایند. حدود ساعت 30 : 11 به انتهای گردنه می رسیم و از اینجا به بعد دیگرسرازیری است. ساعت 45 : 11 ، ازکنار روستای ذاکر
( در سمت راست جاده) عبور می کنیم و 15 دقیقه بعد به سه راهی طارم می رسیم . ( سمت چپ به سوی تهران و سمت راست به سوی زنجان می رود . مسافت طی شده تا اینجا 48 کیلومتراست. )
پس از کمی توقف و خوردن میوه وارد جاده ترانزیت زنجان – تهران می شویم . بعلت شلوغی و تردد زیاد ماشینهای باری مجبوریم که کاملا" از کنار جاده و پشت سر هم حرکت کنیم . ساعت 45 : 12 وارد شهرعزیزمان زنجان می شویم و پس از طی مسافتی کوتاه در چهارراه معلم با یکدیگر خداحافظی نموده و از یکدیگرجدا می شویم و بدین ترتیب این برنامه نیز با باقی گذاشتن خاطره ای خوش در ذهنمان به پایان می رسد . (کل مسافت طی شده 65 کیلومتر. )
نفرات شرکت کننده در برنامه :
آقایان: 1- حمید پناهی (سرپرست برنامه) 2- حسن ملکی 3- مهدی منیری 4- فرزاد واعظی 5- فرید مددیان 6- بهزاد نجفی

هیئت کوهنوردی استان زنجان
(کمیته ی دوچرخه ی کوهستان)
گزارش برنامه ی زنجان-زنگول آباد-آزاد-زنجان
(13/3/84)
صبح جمعه به علت اینکه با کسی از قبل برای رفتن به کوه هماهنگ نبودم ساعت 9 تصمیم گرفتم که به کوه بروم ودرحال تدارک وسایل وآماده نمودن دوچرخه بودم که آقای فرجی تلفن کردند وخبرازنرفتن به مسافرت داده و آمادگی خود رابرای رفتن به کوه با بنده اعلام کردندوقرارگذاشتیم که مسیرزنگول آباد رابرویم. ساعت 10:15 از چهارراه معلم به سوی جاده بیجار حرکت کردیم.ساعت 10:30 اول جاده بیجار بودیم ؛مسیر رابه سوی بیجار ادامه دادیم ودرکیلومترهای اول جاده بود که از راه فرعی باغ شهردرسمت چپ جاده عبور وبه راه خود ادامه می دهیم.به علت بارندگی های فراوان همه جا سرسبز است هردومان واقعا سرکیف هستیم ،خیلی لذت بخش است باخود فکر می کنم که این همه مناطق زیبا در استان ماست اما ناشناخته .... باری ساعت 11:15 به "زنگول آباد" می رسیم وآنجا راپشت سر می گذاریم وکمی بالاتر از روستا به طرف چپ از کناردرختان عبور می کنیم؛مسیر یک جاده ی خاکی است که تراکتور ودیگر ماشین های کشاورزی از آن عبور کرده اند.مسیر واقعا زیباست وتا چشم کار می کند گل است وسبزه.ساعت 11:45به چشمه ای با آب زلال وخنک می رسیم وبا دو پسربچه ی چوپان سهله ای سرصحبت را باز می کنیم وآقای فرجی به آنها شکلات می دهد. بعداز نوشیدن آب به طرف سه راهی حرکت می کنیم.ساعت 12 به سه راهی می رسیم که سمت چپ به سهله وسمت راست به طرف "آزادعلیا" می رود وراه روبرویی نیزمسیریک باغ درجلوی دید ماست.ما مسیر سمت راست را انتخاب می کنیم که سربالایی تندی نیز دارد وفشار نسبتا زیادی را می طلبد خوشبختانه با تمرین زیادی که داریم به راحتی مسیر را پشت سر می گذاریم. بعداز طی مسافتی در سمت چپمان یک باغ مصفا نمایان می شود، ازشیب دره به طرف باغ حرکت می کنیم که راه باریکی است که ما را به سمت جلو راهنمایی می کند. علف ها تا کمر انسان می رسند،باغ را رد کرده وروبه بالادر ایزماشینی شروع به حرکت می کنیم.به آقای فرجی می گویم که انسان نمی تواند از منطقه دل بکند واقعا مسیر عالی است ودر اینجاست که باید گفت چه زیباست سرزمین من .... چطور می توان شاکر این همه زیبایی بود وچقدر از دور وبر خود غافل هستیم ،این مناطق چه کم وکاستی از البرز مرکزی دارند،به جرئت می توان گفت که ازآنجا نیز زیباتر است وچرا نباید به اینجاها بها بدهیم،این همه نعمت در جای جای شهرمان واین گونه بی تفاوت؟!!
به حرکت خود ادامه می دهیم ،دربالای سرمان راه شوسه ی کهنه ای که به احتمال زیاد راه روستای "سهله" به "آزاد" است نمایان می شود؛به سمت راست حرکت می کنیم وساعت 12:30 است که بعداز طی مسافتی به راه اصلی روستای"آزاد"می رسیم. دراینجا هردو مست می نخورده ایم ،چه زیباست منطقه وزیباترازآن باغهای اطراف؛ چقدر سرکیف هستیم،آری در اینجا زندگی باطراوت وشادابی، جاریست وما نیزاکنون ازآن بهره مندیم ودر این هنگام است که بیش ازهروقت وهرجا پی می برم که چقدر شهر ودیار خود را دوست دارم وچقدر وطن برایم عزیز است.
باری اینجا منطقه ی روستای "آزادعلیا" است (لازم به ذکراست که روستای آزاد دوتاست یکی در بالا "آزادعلیا" ودیگری درپایین "آزادسفلی" . ما اکنون در"آزادعلیا" هستیم وساعت 13 بعدازظهر است دیگر اینجا همان بهشت است،واقعا انسان به روستاییان این منطقه غبطه می خورد که چه زندگی لذت بخشی دارند.اکنون به روستای "آزادسفلی" درکنار جاده ی آسفالته رسیده وبرای استراحت به سمت راست به طرف باغ گردو حرکت می کنیم. ساعت 13:30 است ودرزیر سایه درختان گردو نشسته وطالبی آتشی راکه آقای فرجی آورده است می خوریم وپس از خوردن طالبی به ناچار واز روی اجبار سوار دوچرخه ها شده ودرجاده ی آسفالته به راه می افتیم –سربالایی است وسرازیری- وبهترین جا برای تمرینات اینتروال. ساعت 14 بعدازظهر است که به "جیران بولاغی"(سد سلمانلو) می رسیم وپس از کمی تماشا کردن آب زلال سد به شهر می آییم وروزازنو روزی از نو.
نفرات شرکت کننده دربرنامه:
آقایان: 1- حمید پناهی 2- مرتضی فرجی
ازچند ماه پیش برنامه صعود به درفک را دربرنامه پائیزی خودمنظور کرده ایم. این قله با ارتفاع 2700متر از سطح دریا یکی از با شکوهترین وزیبا ترین قلل ومسیرش از بکر ترین وبدیعترین مناطق ایران است .این قله د ر 27 کیلو متری شمال شرقی رودبار قرار دارد. واژه درفک مرکب از دل وفک‘ که دل در زبان گیل ودیلم نام پرنده ای است‘ بزرگ وشکاری که زیر بالهای ان سفید است وفک به معنای آشیان کوهستانی . (پرنده شکاری کوهستان ) برای صعود به درفک از دو مسیر شیرکوه وراجعو ن میتوان استفاده کرد. راه هر دومسیر از میان جنگلهای زیباست .این منطقه از جنگلهای شمال ایران محسوب می شود. انواع جانوران ازقبیل خرس ‘گربه وحشی‘ پلنگ‘ گرگ‘ گراز وپرندگان زیبا در این منطقه زندگی میکنند.5/9صبح دوشنبه 6آذر جلو در منزل منتظر اقای افشاریان هستم. ایشان سر موقع حاضرند. باخبردار شدن از اینکه دیگر دوستان نخواهندآمد. زنجان را به قصد جاده طارم ترک میکنیم. در میان راه به کارخانه زیتون دوستی در گیلوان سر می زنیم. نیم ساعتی در آنجا معطل میشویم. به منطقه سد منجیل می رسیم. آب خیلی پائین است .احتمالا به علت استفاده بیش از حد است. امید که نزولات امسال این کمبودرا جبران کند .کمی جلوتر تابلو قلعه زیبای سمیران سر جاده انحرافی دیده میشود. رفتن به انجا از خاطرمان میگذرد. ولی به علت ضیغ وقت صرف نظر می کنیم. از رودبار به رستم آبادمیرسیم. 5/12 ظهر است از داخل شهر از راه فرعی سمت راستمان که با تابلو مشخص شده است. به سو ی توتکابن روانه میشویم . هوا کاملا صاف واین از نکات بسیار با ارزش این برنامه است. قله درفک با ابهت وشکوه در آن بالاها خود را به رخ می کشد. مسیر بسیار زیبا را طی ووساعت 13 به توتکابن می رسیم .از این شهر میگذریم .10/13 به شیرکوه روستای خوش منظره وزیبا میرسیم. در مقابل قهوه خانه آقای افتخاری به چیدن وسایل وتقسیم بار میپردازیم. چون قرار بر صعود 5 نفره داشتیم . این تدارک برای ما دو نفر بسیار زیاد است. اضافه ها را در خودرو می گذاریم و کوله ها را مرتب میکنیم. ماشین را در مقابل منزل اقای افتخاری پار ک میکنیم. بسوی منبع آب در شمال شرقی روستا حرکت می کنیم. از میان خانه های روستائیان عبور کرده 35/14 به منبع آب میرسیم. ناهار را در همین محل در کنار آب صرف می کنیم . مقابل روی ما قله پر ابهت لات وبرهنه با ارتفاع همسان درفک رودر روی قله درفک خود نمائی میکند .بعد از صرف غذا ساعت 45/14 بسوی لارینه اولین محل شب مانی حرکت میکنیم. مسیر واقعا زیباست .از میان دالان وکوچه باغ زیبائی عبور می کنیم. رنگ زرد و قرمز و ارغوانی درختان و چمن سرسبز زیر پایمان مست و مدهوشمان می کند. واقعا زیباست و غیر قابل وصف .هوا عالی بدون مه و زلال ، تمام منطقه مثل آینه جلوی چشم مااست و این مسئله باعث شده زیبایی هایی که به علت وجود مه در برنامه های قبلی دور از چشم ما بوده کاملا نمایان شود. دراین مسیراکثرا به علت مه آلود بودن و وجود کوره راه های جنگلی بسیار حساس احتمال گم شدن و اشتباه کردن مسیر بسیار زیاد است. لذا باید بسیار مجرب و کار کشته ی این مسیر بود یا از راهنمایان محلی سود جسته و در کنار ایشان به قله صعود کرد. این همه زیبایی دوستمان را به شوق آورده است.وایشان با آوای خوش خود یک ترانه زیبای قدیمی را می خواند : من که مجنون توام مست ومفتون توام-----درجهان افسانه ام آنکه افسون توام------با که گویم راز دل ---- من که دلخون توام---من کیم دل داده ای حسرت نسیبم وای برمن ---ناامید از چاره دردم طبیبم وای بر من ---من که در کویت ندارم جز گناه بی گناهی ---بی گنه خونین دل از طعن رقیبم مای بر من ---گل بسوزد از غمم در چمن چون بگذرم ---من زحسرت همچو گل جامه بر تن بردرم ---گر بگرید چشم من بگذرد اشک از سرم ---در دل شب از غمت یک آسمان اختر بریزم ---جای آه از سینه سوزان خود آذر بریزم--- کمی جلو تر به میدان سرسبز که با چپری محصور شده می رسیم. منظره بدیع و زیبای اینجا واقعا دیدنی است. انسان واقعا متعجب و متحیر است . در طول مسیر صدای مکش لوله های آب زیر پایمان که از چشمه های بالا به سوی منبع آب شیر کوه کشیده شده است‘ درستی مسیر را نشان می دهد. مست و محصور در میان درختان جنگل زیبا به پیش می رویم. خزه ها بر روی درختان کهن سال که سالها شاهد عبور انسان از کنارشان بوده انداین محفل را صد چندان زیبا و با طراوت کرده است. انگار درختان را مخملی سبز پوشانده است. در طول مسیر از منبع آب تا اینجا چاله هایی کنده شده است. که موجب نارحتی خاطر ما شده است. از دستکاری غلط انسان برای بهره برداری بیشتر و غارت بیت و المال نگرانیم. از این که موجود دو پا دیگر چه فکری دارد‘ آیا این زیبای ها به شدت خراب خواهد شد? باید موقع برگشت از روستاییان بپرسیم که قضیه از چه کار است. جلو تر می رویم گاهی میوه های درختان جنگلی از قبیل ازگیل و زلزالک با رنگ های زیبای کهروباییٍ‘ قرمز و ارغوانی ما را به خود جلب می کنند. این همه شکوه اجازه حرکت به عضلات را نمی دهد خواهان ماندن و بیشتر نظاره کردن و لذت بردنیم و این مقدور نیست چون دیگر به لارینه بموقع نخواهیم رسید. باید پا تند کنیم و حرکت . جلوتر از من صدای مخملین دوستم ترانه دلی جیران را در گوشم نجوا می کند اشعار نغز ترکی :"گوزلیم عاشیقینی سلاما نظردن ----- حسرتیندن اولورم گل بیز هردن " سنه چوخدان ورولیب بو دلی کونلم ----نیله یم کی خبرین یوخدو خبر دن---گل منه ناز ایله مه آی دلی جیران----- او آلا گوز لرینه اولموشام حیران
.بیر دونوپ باخمائیله جانیمی آلدین--- منی مجنون ائیله یب چوللره سالدین-----من ایناندیم سنه اوز کنلومی وئردیم---- منی آتدین گئدیب اغیارایار اولدین --- گل منه .....سن گزیر سن گوزلیم غیر ایله منسیز----یوخی گلمیر گوزومه بیر گئجه سنسیز ---اوزون انصاف ایله ای سوگیلی جانان --- هانسی بلبل دولانیر باغی چمنسیز ---گل منه ...... به لارینه نزدیک میشویم . ارتفاع حدود 1500 الی 1700 است . به علت سنگینی بار کوله هر دو عرق کرده وتمام لباس هایمان خیس شده است. ساعت 17:15 به لارینه محل شب مانی میرسیم. اینجا میدانی سرسبز در میان انبوه درختان با دو کلبه زیباست. به سوی یکی از آنها که سالم تر است می رویم و کوله ها به زمین میگذاریم. اینجا واقعا بی نظیر است و زیبا با سکوتی محض، بکر و ووصف نا پذیر. جای همه دوستان خالی. مرغی از دور بانگ حق حق سر می دهد و اینجا دوستم ترانه مرغ سحر رابه آواز می خواند:"مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه تر کن زآه شرر بار این قفس را بر شکن و زیر زبر کن........ " وسایل شب مانی را آماده میکنیم و غذایی را که در شهر پخته ایم گرم میکنیم و آتشی می گیرانیم. در سکوت دل انگیزجنگل کنار آتش می نشینیم و لباس های خیس رادر گرمای آن خشک می کنیم. آتش دل چسب است برودت هوا زیاد شده است ، لباس های گرم به تن میکنیم داخل کلبه مشغول خوردن غذا می شویم و به علت پیمودن مسیر با آهنگ صحیح ، تغذیه مناسب و رساندن آب لازم به بدن هیچ گونه خستگی در تن حس نمی کنیم ، صحبت از کوه نوردی و کوه است که تا پاسی از شب ما را مشغول می کند به این می اندیشیم‘ که چگونه مردم را به طریق صحیح و اصولی و دور از آسیبهای طبیعت به کوه بکشانیم و طبیعت را که از نا آگاهی اکثریت مردم و خرابکاری آگاهانه عده ای قلیل آسیب می بیند‘ در امان نگه داریم. بهترین درمان را در آموزش های کوه نوردی و کوه پیمایی می بینیم. ساعت 21 داخل کیسه ها می شویم. چنین پیداست که شب سردی خواهیم داشت .
سه شنبه 7 آذ...رساعت 7 صبح با صدای ملایم و دل نواز آبی در این نزدیکی و پرنده ای درهمین حوالی از خواب بیدار می شویم آقای افشاریان از کیسه بیرون میاید و برای گشت صبح گاهی از کلبه بیرون می خزد. بعد از چند دقیقه با صدای دلنشینش آوای آچیل سحر اویان گونش " آچیل بو سون نفسده بو قارانلیق قفسده سن ایله من ینه تاپیم حیات..... چیچک لرین آچیل سین شفق لرین ساچیل سین ..... باغش لاسین بو ایلره حیات "..... ، مرا نیز از کلبه بیرون می کشد.و بعد از این نوای خوش از وجود آبی در شمال کلبه خبر می دهد. چشمه آبی ذلال و پر حجم است به کنارش می رویم و با آب خنک آن صفایی به سرو صورت ی دهیم . بعد از صرف صبحانه و آماده کردن کوله ها از کلبه به سوی راست و تقریبا جنوب بالا رفته و خود را به خط ااراس می کشیم اکنون در خط الراس مسیر را به سوی چپ ( شرق) ادامه می دهیم . بارها این مسیر را آمده ایم .هیچگاه این چنین هوای دل چسب و زلال که همه جا عیان باشد را ندیده ایم. لذت بخش است و زیبا ، یاد دوستان و خانواده از خاطر بیرون نمی رود. جای همه خالی است. با گوشی همراه تماسی با خانواده می گیریم ، جلوتر می رویم سکوتی زیبا در میان جنگلی بکرحاکم است . زیر پایمان صدای خش خش برگهای زرد و ارغوانی ( طیفی از رنگ های گرم ) با آهنگی زیبا ما را به جلو می راند. فصل پاییز رنگهای ارغوانی و پاییزی‘ سبزی مخملین خزه ها در تنه درختان ، چه همزیستی زیبایی دارند اینها. قارچی بزرگ بر تنه درختی ، خزه ای در طرف دیگر‘ این درختان میزبان چند نوع گیاه دیگر همه دست در دست هم منظره زیبا و وصف ناپذیری به وجود آورده اند . همچنان بر روی خط الراس هستنیم. از دور قله لات و برهنه همچنان خود نمایی می کند به فکر تدارک برنامه ای به این قله گردن کلفت در آینده نزدیک می باشیم .20/10بسوی چپ(شمال شرقی )و سبزه میدان حرکت می کنیم شیبی را پائین می ائیم .5 دقیقه بعد در سبزه میدان هستیم . میدانی سر سبز در میان جنگل . اینجا محل تلاقی دو مسیر شیر کوه وراجعون دو مبدا حرکت برای صعود به قله درفک‘ در سمت راست مانند دو ضلع زاویه همدیگر را قطع کرده اند.. چند عدد پر تقال از کوله در می آوریم ومی خوریم . این میوه سر شار از ویتامینс وقند است و در صعود به ارتفاعات نقش بسزائی دارد .از اینجاباید به جیرونی محلی در پای قله درفک که آخرین مرحله صعود از انجا خواهد بود برویم .بعد از صرف میوه بسوی شمال شرقی بالا می کشیم .از میان درختان بلند وسر به فلک کشیده ودر سکوتی دل انگیز با لذتی وصف ناپذیر بالا می رویم .تمام عناصر طبیعت دست به دست هم داده مسیررا زیباتر ودلربا تر کرده است .جلوتر به منطقه نسبتا بازی میرسیم .قله لات وبرهنه با وقار گردن کشی میکند به محل تلاقی دو راه مالرو که هر دو از سمت چپ وراست لارینه به اینجا ادامه دارد میرسیم. از سمت چپ واز شیار دره مانندی جلوتر میرویم بخاطر زیبائی وصفای بیشتر مسیر روبرورا که شیب تندی هم دارد.در پیش میگیریم .کمکی بالاتر کلبه های پائین جیرونی دیده می شوند واز بالا ها کم کم صدای خوش هی---هی چوپانان گوشمان را مینوازد. جلوتر سگی عو عو کنان به پیشواز میاید.امید دیدار دوستمان مشدی صادق چوپان‘ مردی مهربان وخونگرم که بارها جان کوهنوردان را نجات داده راداریم .اما پیرمدی سفید مو وگشاذه رو جلومان ظاهر میشود .سلام واحوال پرسی رد وبدل میشود .میگوید صادق وگوسفندانش به راجعون رفته است .حال ما در جیرونی هستیم. باچشم اندازی زیبا درست در دامنه درفک برکل منطقه احاطه کامل داریم. ساعت 20/12 است . داخل کلبه برادر مشهدی صادق میشویم کوله ها بر زمین مینهیم . لباسی عوض می کنیم ودرتدارک نا هارازچوپانان دعوت به ناهار میکنیم. بعد از گرم شدن غذا مشهدی ولی سر سفره ما حاضر است ولی دوستش باید از گوسفندان نگهبانی کند.بعد از صرف غذا وکمی استراحت از کلبه بیرون میائیم وبرای شناسائی مسیر فردا کمی بالا تر میرویم. دیگر بالاتراز کلبه برف است ودرختان تناور زیبائی وشکوه خاصی به اینجا داده اند واقعا حیرت اور است . گوشه ای بوته های سر سبز ودر کنار انها برف ویخ وبالای سرشان درختان تناور با برگهای زرد وارغوانی ریخته برزمین .هوا کم کم تاریک میشود ودر اسمان تکه های ابر ظاهر می شود واین احتمال تغییر در هوای فردا را دارد. در کنار کلبه ودراجاق اتشی روشن می کنیم وخیره به زیبائیها میشویم. چه سحر انگیز است اینجا .جای همه دوستان خالی است اوای خوش دوستم مرا به دور دست ها وخاطرات گذشته میبرد.و چه خوش این تصنیف را درگوش زمزمه میکند ----سالانیب آی گلن دیلبر—یاخان دویمله دویمله – منی درده سالان دیلبر یاخان دویمله دویمله ---دردین الیم درین الیم دردینی- منی درده سالان دیلبر یاخان دویمه له دویمله –یاشیل لیخدا قوزی ملر ---قوزی ملر چوبان گولر –سن کیمی بیر گوزل دیلبر--- یاخان دویمله دویمله –دردین الییم ----- کونگینین گولی یاشیل ---سوسن سنبله دولاشیر ---گوزلیک سنه یا راشیر ---یاخان دویمله دویمله .........هوا سردتر میشود به کلبه میرویم .ساعتی نیز آنجا بیدار می مانیم وبه درون کیسه ها میخزیم .چهارشنبه- باصدای چک چک باران از روی سقف شیروانی کلبه از خواب بیدار میشوم ساعت 6 صبح است.از در کلبه بیرون میروم شدت مه و رطوبت بسیار بالاست .دیشب نیز هوا بارانی بود آقای افشاریان هنوز در کیسه ولی بیدار است . صبحانه را داخل کلبه صرف میکنیم .ومقداری پروتئین گیاهی وجایتان خای لیوانی بزرگ نسکا فه .میخوریم .برای صعودکیسه خواب کمی مرکبات‘ میوه‘ کشمش‘ خرما ودو قوطی کمپوت بر می داریم .ساعت 40/7از کلبه خارج می شویم. هوا کاملا ابری ولی مه پائبن تر کشیده است. مسیر را بسوی شمال شرقی (یعنی از کلبه به سوی راست )از میان درختان تناور وزیبا در هوای لطیف صبحگاهی بالا می کشیم صدائی نیست سکوتی محض در جنگل حاکم است. فقط مائیم وما واین چقدر لذت بخش است .تجسم این همه تنوع وزیبائی محیط‘ سکوت دلانگیز‘ آوای هی هی چوپانان که از دور بگوش میرسد .مسحوریم در این بهشت رویائی . باز اوای دوستم در این هوای سرد گرممان میکند... زمن نگارم حبیبم خبر ندارد ------ به حال زارم طبیبم نظر ندارد ---- خبر ندارم عزیزم من از دل خود ---دل من از من حبیبم خبر ندارد----کجا رود دل حبیب من که دلبرش نیست --– کجا پرد مرغ عزیزم که پرندارد –امان از این عشق حبیب من آی فغان از این عشق--- که غیر خون جگرندارد—همه سیاهی همه تباهی مگر شب من حبیبم سحر ندارد--- هر از گاهی عکسی میگیریم پا ها با لذتی دلپذیر ما را به بالا میکشند. به علت درد زانوی دوستم و وجود یخ وبرف ا حتمال سر خوردن واذیت شدن ایشان من جلوتر میروم تا با ایجاد پاکوب از بروز این مشکل پیشگیری کنم . اهسته در حالی که ضربان وتنفس در حد طبیعی است جلو تر میرویم سمت راست ما پا کوبی دیده می شود وان همان راه اصلی اهالی است که به ییلاق در کاسه درفک می روند. از سمت چپ مسیر اصلی به بالا وگردنه پیش میرویم . گروهی چند روز پیشتر از ما مسیر سمت راست را با یک راهنمای محلی صعود کرد ه اند . هوا واقعا عالیست ابرهای خشمگین صبحگاه کمی ارامتر وهوا بهتر شده است .واقعا این برنامه ضیافتی غیر قابل وصف وتصور برای ماست .دقیقا از خط اراس عبور می کنیم تا تمام منطقه زیر نظرمان باشد .بارها
این قله را صعود کرده ایم. اما همیشه در میان مه وجز از چند قدم جلوتر جائی را ندیده ایم .ولی در این برنامه همه چیزوهمه جا عیان است. از کنار درختان بلوط میان برف نسبتا زیاد در ارتفاع حدود 2000 متر که برای سازگاری با ارتفاع سرما وکم آبی شاخه های خود را به حداقل رسانده اند. بالا تر می کشیم از خط الراس بسوی شمال شرق (بیشتر شرق)پیش می رویم. قله فرعی زیبائی با ابهت روبروی ماست. قصد صعود به این قله را داریم برف خوبی اینجا باریده وبرای این موقع سال ایده ال است. ساعت 10/10 به این قله میرسیم..این بالا اوازی خوش می طلبد.دوستم آن را از ما دریغ نمی کند وبه زبان مادری تصنیف زیبای..... اولارام درده همدم سنی غملی گورنده ---اوره گیم اوز مه سنده سنی غملی گورنده –بوران اولار قار اولار--- منه دنیا دار اولار سنی غملی گورنده ---اسن کولک دایانار گویلر قارا بویانار ---عاشیق اود لارا یانار سنی غملی گورنده ---بوران اولار قار اولار منه دونیا دار اولار سنی غملی گورنده ....او گونش اوزلی هر دم دو لانر مه دومان تک –ساچلارینا دوشر دن سنی غملی گورنده --- بوران اولار ... ... را چه خوش میخواند.هوا دارد عوض می شوداز صبح نگران باران بودیم ولی بخاطر برودت هوا و باد نسبتا شدید اکنون نم نمک برف می اید . دیگر درنگ نمی کنیم به سوی شرق وقله درفک حرکت میکنیم.جلو تر در جائی بادگیر کوله برزمین می نهیم ونفری یک کمپوت انبه خوشمزه مقداری تنقلات می خوریم .وچند دقیقه بعد حرکت میکنیم جلوتر قله درفک با زیبا ئی تمام منتظر ماست در طرف چپ ما کاسه وسیع درفک با کلبه ها ودریاچه جلوه ای خاص وزیبا دارد. کل منطقه در دید ماست تمام مسیر های منتهی به درفک کاملا زیر نظر ماست . از دور آسیابر‘ شاه شهیدان و منطقه دیلمان با مسیرهای زیبایش دیده میشود. مسیر های زیادی را برای برنامه های دوچرخه وکوهنوردی از این بالا انتخاب میکنیم . کمی جلوتر تابلو یاد بود قله پیداست ساعت 45/11 به قله می رسیم. یکی از زیباترین قلل با بزرگترین کاسه آتشفشانی در ایران.به خاطر زیبائی مناطق اطراف قله‘ کل جهات را میگردیم. در کنار تابلو یادبود عده ای کوه نورد‘ که چند سال پیش به علت صعودی ناموفق یخ زده واز دنیا رفته اند عکسی می گیریم .به علت شرایط نا مناسب جوی قصد بر گشت داریم با اکراه از قله دل می کنیم. ارام بسوی جیرونی حرکت می کنیم .ساعت 10/ 12 از همان راه آمده به پائین وساعت40/15در جیرونی کنار کلبه هستیم .ناهار برنج وقورمه سبزی داریم بعد از صرف غذا از کلبه بیرون می آ ئیم در ایوان کلبه چشم انداز زیبارا تماشا میکنیم شوق دیدن این همه زیباهایی بکراحساسی بالاتراز سخن گفتن را در انسان برمی انگیزد. آواز در اینجا یکی از همان ابزارابراز است. همنورد من تصنیف ترکی زیبای ...سوگیلیمه کنل آچدیم – اریتدی هر ایلده منی –درد الیندن غمه قاشدیم –او آخداردی ائیلده منی –قورخورام کی عهدین دانا -- با غریماولا شانا شانا—اوزی عشقه یانا یانا –رسوا ایتدی ائیل ده منی –عاشیق اولدوم گوله دوشدوم –ینه دیلدن دیله دوشدوم ---بلبل اولدوم گوله دوشدوم –بینمه مدی گل ده من --- قورخورام کی ......را بانوائی خوش می خواند
چشم انداز بسیار زیبائیست ساعتی است که در سکوت کامل محو تماشا ی جنگل ودور دستها بر ایوان کلبه نشسته ایم کم کم هوا تاریک میشود .به کلبه می رویم شام را آماده میکنیم .بعداز صرف غذا داخل کیسه شده تا صبحی دیگر پلک بر هم مینهیم.5شنبه 9آذر دیشب به علت برودت هوا داخل کیسه خواب هم سردمان بود. سر ساعت 30/6بیداریم ووسایل را جمع وجور میکنیم .بیرون مشهدی ولی چوپان در حال پر کردن اب از چشمه پائین است .به صبحانه دعوتش می کنیم بعد از صرف صبحانه وسایل اضافی مانند برنج کنسرو میوه را به مشدی میدهیم. بعداز خدا حافظی ساعت 9صبح در کلبه را مثل روز اول میبندیم .محوطه بیرون را هم سامان می دهیم وبسوی سبزه میدان حرکت می کنیم از تمام مسیر قدم به قدم عکس می گیریم. باز هم هوا بسیار مطلوب است در اوایل مسیر مه غلیظی بر مسیر سایه افکنده بود .ولی رفته رفته از شدتش کاسته می شود وما همه جا را به عینه میبینیم واقعا معرکه ایست.واقعا دل کندن وبر گشتن از این بهشت زیبا خیلی مشکل است . به سبزه میدان میرسیم .ساعت10/10است . به علت برنامه غذائی مناسب ‘ هوای عالی ‘ حرکت اصولی هیچ گونه خستگی در بدن احساس نمی شود . از سبزه میدان بالا میکشیم از میان خزه ها ودرختان تناور با خش خش علفهای زیر پا سوی لارنه روانیم .ساعت 5/11 به لارینه پر خاطره می رسیم .درنگ نمی کنیم جلو تر میرویم . در میان را مقداری تنقلات وآب می خوریم کوچکترین مناظر از دید دوربین من مخفی نیست . صدای خر خر لوله اب درستی مسیرمان را نوید می دهد .باز این چاله های کنده شده در مسیر از اتفاق شومی که منطقه وجنگل را تهدید می کند خبر میدهد . اکنون مشدی ولی چوپان آگاهمان کرده که برای دست اندازی به جنگل عده ای سودجو در فکر کشیدن جاده به این مسیر بکر ودور از دسترس است واین بر کوهنوردان ودوستداران طبیعت است که ازاین معضل جدا جلوگیری کنند . باری از میان دالان درختان با برگهای زرد وارغوانی بسوی شیرکوه پیش می رویم صدای خش خش آرامبخش برگهای زیر پا لحظه ای قطع نیمشودساعت 5/14 به منبع اب شیرکوه میرسیم. دراب زلال منبع سروروی را صفا می دهیم وبه شیر کوه ومنزل آقای افتخاری روان وضمن تشکر وسپاس فراوان از ایشان وخانواده محترمش خدا حافظی میکنیم.واینجا را به امید برنامه ای دیگربسوی دیار زیبایمان زنجان ترک میکنیم

هیئت کوهنوردی استان زنجان
(کمیته ی دوچرخه ی کوهستان)
گزارش برنامه ی زنجان- سهرین- دگاهی- گلهرود- زنجان
(20/3/84)
ساعت 7:15 صبح روزجمعه ازمنزل،واقع درچهارراه معلم دوچرخه ها را برمی داریم وشروع به رکاب زدن می کنیم؛هواخیلی خوب است.ساعت7:50به سه راه امجدیه می رسیم وازراه علی آباد(کوی فرهنگ) مسیرمان را پی می گیریم. ازکنارشهرک علی آباد عبورمی کنیم. دوطرف جاده سرسبزوخیلی زیباست.ساعت8:15 به سه راهی فرودگاه زنجان می رسیم ودرساعت 8:25 به سه راهی "کردکندی" رسیده وآنجا رانیزپشت سرمی گذاریم وپس ازردکردن دوجاده ی انحرافی درسمت راست، به حرکت خود ادامه می دهیم. درساعت 8:45 به سه راهی "سهرین" می رسیم که چند تابلو نصب شده است ومارا راهنمایی می کنند.(لازم به ذکراست که ازاینجا تا روستای"سهرین"2کیلومتر وتا روستای"دگاهی" 15 کیلومتر می باشد).بعداز5دقیقه به "سهرین" می رسیم که روستای نسبتا بزرگی است ومدرسه ی ابتدایی،راهنمایی ودبیرستانی که درحال احداث است دارد؛ازکنار درمانگاه ودبیرستان روستا به طرف شرق،مسیررا پی می گیریم – مسیر واقعا زیباست،درسمت راست جاده دره ای عمیق وزیبا ودرسمتی دیگرکوههای سربه فلک کشیده زیبایی وجلوه ی خاصی به منطقه داده اند؛ هرچه جلوترمی رویم دلفریبی وزیبایی مسیرنیزبیشتر نمایان می شود. ساعت 10:05است درپایین دره،رودخانه ی خروشان وزیباخیلی پرشکوه است وانسان رابه یاد دره ی "سه هزار" می اندازد سحر وزیبایی رودخانه وحوضچه های استخرگونه ی آن ما را وادار می کند که از دوچرخه ها پایین آمده وکمی اتراق کنیم.
پس ازچند دقیقه استراحت به راه می افتیم تا اینکه درساعت 10:40 به روستای "دگاهی" می رسیم وکمی مانده به روستا به سوی روستاییانی که درحال چیدن پشم گوسفندان می باشند، می رویم. آنها نیز ما را با خوشرویی پذیرا می شوند ومحبت زیادی به ما می کنند وباصبحانه ی لذیذشان(شیروسرشیر) دلی ازعزا درمی آوریم .(لازم به ذکراست که تعداد جمعیت روستای"دگاهی" 35 خانوار می باشد وروستا تقریبا نیمه مخروبه است وتنها یک مدرسه ی ابتدایی دارد).از روستاییان خداحافظی می کنیم وبه حرکت خود ادامه می دهیم.ساعت 11:30دقیقه است که روستا را ازسمت راست پشت سرمی گذاریم وپس ازخروج از روستا از کنار درختان جلوتر می رویم وبه طرف راست می پیچیم.
راه ماشین روبسیار ناهموار است وگاهی دوچرخه ها رابه کول می گیریم،به هرحال به حرکت خود ادامه می دهیم وسربالایی نسبتا تندی درپیش داریم؛پس ازعبورازسربالایی به یک منطقه ی نسبتا مسطح می رسیم که بسیار زیباست؛صدای پرندگان،آب زلال جویبارهاجلوه ی خاصی به منطقه داده است. صدای طرقه ها که با شور فراوان دربالای سرمان درآسمان آبی به آوازخوانی مشغول هستند انسان رامست وازخودبی خود می کند.عقربه های ساعت،12:30 رانشان می دهد که ازکنار درختان بزرگ وستبری که درسمت چپ ماست می گذریم وگردنه راپشت سرمی گذاریم. درساعت 13:30 به راه مالرویی می رسیم (لازم به ذکراست که اگرازنرسیده به درختان وازپایین راه ماشین روبه راه خود ادامه می دادیم به روستای"طاهرآباد" می رسیدیم ) ودرآن به حرکت خود ادامه می دهیم وبه داخل دره سرازیرمی شویم وازارتفاع خود کم می کنیم وازکنارجویباری زیبا مسیرراپی می گیریم در ساعت 14:15 دوچرخه هارا به کول می گیریم وساعت 14:45 است که به روستای "گلهرود" می رسیم، ورودی بسیارزیبایی دارد ازداخل باغی در ورودی روستا می گذریم وبه طرف چپ ادامه مسیر می دهیم . ساعت 15:20 به سد تهم می رسیم به سمت چپ کشیده واز رودخانه ی تهم عبور می کنیم پس از عبور از رودخانه به جاده ی اصلی می افتیم وبه سوی شهر روانه می شویم ودر ساعت 16:20 به شهر می رسیم .
نفرات شرکت کننده در برنامه:
آقایان:1- حمید پناهی 2- مرتضی فرجی

ﻫﯿﺌﺖ کوهنوردی استان زنجان
(کمیته ی دوچرخه ی کوهستان)
گزارش برنامه ی زنجان- سهرین- گلهرود- سد تهم- زنجان
(31/4/84)
از زمان کودکی وقتی از شکار وآهو و گوزن صحبت به میان می آمد، منطقه سهرین مطرح می شدواینکه آهوهای زیبا درآنجا قروق وحفاظت می شوند. به علت علاقه ای که به حیوا نات داشتم می خواستم آنجا را از نزدیک ببینم. در زمستان با دوستان دانشجوی دانشگاه زنجان ، صعود زمستانی قله ی خیر المسجد رااجرا کردیم .منطقه خیلی بکر وبا عظمت بود . در همان مو قع تصیم گرفتیم که این برنامه را با دو چرخه کوهستان در فصل بهار وتابستان اجرا کنیم. دراواسط بهار با چند تن از دوستان مسیر را پیاده اجرا کردیم، درآن موقع بارشهای بهاری غوغا کرده بود . واقعا حیران آن همه زیبایی وشادابی منطقه شده بودیم ، گلهای سفید وصورتی مایل به بنفش منحصرآن منطقه ،عقل وهوش را از سرمان برده بود زیبایی منطقه به قدری بود که بعد از آن چندین بار به آنجا رفته ایم.
باز در یکی از روزهای خدا تصمیم می گیریم این مسیر را از زنجان شروع وبه صورت نعل اسبی تا سد تهم واز آنجا به زنجان اجرا کنیم. ساعت5:45 از میدان ارک بسوی شهرک کوی فرهنگ استارت را می زنیم ،هوا خنک و گرگ ومیش است ونانوایان تک مغازه هایی هستند که باز کرده اند. گاهی نیز رفتگران را می بینیم که مشغول تمیزکردن آشغالهایی که درخیابان ریخته شده ،هستند . رکاب زنان کوی فرهنگ را پشت سر می گذاریم. هوای ملس ودلچسب مسیر، بچه ها را به وجد آورده وهمگی با آهنگی خوش، رکاب می زنیم .
ساعت6:40 به سه راهی فرودگاه رسیده وپشت سر می گذا ریم،در دو طرف دشتی همواروجود دارد که زیرکشت گندم وجو ودیگرحبوبات، با ارزش غذایی بالامی باشد. با پشت سر گذاشتن چند جاده خاکی انحرافی در مسیر، ساعت 7:10به سه راهی سهرین با چند تابلو راهنما که در سمت راست ماقرارگرفته می رسیم. تا اینجا 22 کیلومترطی کرده ایم. وارد راه سهرین می شویم، دو کیلومتر بعد به روستای نسبتا بزرگ سهرین می رسیم. از دست چپ و کنار مدرسه ی بزرگی، مسیر را ادامه می دهیم، کم کم روستاییان برای معاش وکار روزمره از خانه های خو د بیرون می زنند. از روستا دور می شویم؛ مسیر سخت تر ودرعوض زیبا ترمی شود .
طبیعت در دو طرف جاده با تمام زیبایی دلفریبی می کند . دست راستمان دره ای عمیق و رودخانه ای با آب زلال، صفای خاصی به مسیر می دهد؛ باید جلو تر برویم ولی منطقه با جذبه ای دلکش، پایمان را سست ودل وجان را بسوی خودمی کشد. هراز گاهی پایمان را در رکاب سست کرده و به طرف راست جاده می کشیم وبه تماشای دره وچشم انداززیبا ی آن می نشینیم .در گوشی واکمن صدای دلنشین شجریان با تار علیزاده لحظات را زیباتر می کند اکنون قطعه ماهور " هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم – نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم . ..بهوش بودم از اول که دل بکس نسپارم ---شمایل توبدیدم نه عقل ماند و نه هوشم" باز دغدغه دیرین بسط وگسترش ورزش محبوبمان کوهنوردی، فکرم را مشغول می کند هر وقت به مسیری زیبا می آیم دلم می خواهد امکانی فراهم شود تا اکثرشهروندان بتوانند در این برنا مه ها باشند ... کوهنوردی تنها رشته ورزشی است که ارزشهای انسانی اولویت اول آن است؛ در این رشته مسابقه وجود ندارد. کوهنورد در اوج آمادگی با قدمهای ضعیف ترین فرد گروه هماهنگ حرکت می کند . کوهنورد تلاش می کند که جسم وجان را به بالاترین حد قدرت وتوان برساند تا بتواند به بلندترین قله بشریت که همانا انسانیت است، صعود کند . کوهنوردی چندین رشته در زیر مجموعه خود مثل سنگنوردی ، یخ نوردی، اسکی، دوچرخه کوهستان، درای تولینگ ، قله نوردی دارد وغار نوردی حداقل 5 رشته دیگر . که هر رشته می تواند نیروهای جوان زیادی را تحت پوشش قرار دهد. باید برای گسترش این رشته در جامعه تلاش کرد. دوستان ما در هیئت کوهنوردی تلاش زیادی در این زمینه می کنند؛ همیشه در تعامل با ادارات وN.G.O ها هستند. از مسئولین محترم شهرنیزانتظار می رود هیئت کوهنوردی را در گسترش این رشته ورزشی یاری نمایند.
به حرکت خود ادامه می دهیم؛ در قسمتی ، زیبایی مسیراجازه ی ادامه حرکت را نمی دهد .ساعت 8:55 است، همین جا دوستان بساط صبحانه را فراهم می کنند من نیز از فرصت استفاده کرده در حوضچه استخر گونه تنی به آب خنک وزلال می زنم . پس از صرف صبحانه بسوی روستای دگاهی حرکت می کنیم قله ی دینگه داغ با وقاروصلابت خودنمایی می کند. این منطقه چهار قله با عظمت سه هزازمتری، به نامهای دینگه داغ ، آق داغ ،خیرالمسجد وقوش قیه سی که هرکدام برنامه ای جداگانه است دارد؛ خیر المسجد وآق داغ قداست مذهبی داردو زیارتگاه است( مسافت سهرین تا دگاهی 12 کیلومتر است) اکنون به روستایی می رسیم که خرابه ای بیش نیست.
اینجا دگاهی است با مردمانی ساده ومهماندوست که در خانه هایی با حداقل امکانات بیتوته کرده اند .مردمی محروم با چهره های معصوم ومهربان ،انسانهایی با صفا .( 35 خانواردراین روستا زندگی می کنند) 0باری ساعت 11:15 با بدرقه چشمان زیبا ومعصوم بچه ها از روستا خارج می شویم .زنان ودختران مشغول رختشویی در کنار جویبارند؛ از جویبار رد شده به پیش می رانیم،37 کیلومترراپشت سر گذاشته ایم از کنار درختان به سمت راست می پیچیم .مسیر، راه ماشین رو بسیار ناهموارمی باشد .سربالایی تندی در پیش داریم گاهی دوچرخه ها را به شانه می گیریم . یک ربع بعد به گردنه کوچکی می رسیم . دیگر مسیر مسطح و زیباست ؛ در بهار که آمده بودیم همه جا سر سبز ومخملین بود .امروز هم که تیر ماه وتابستان است زیبایی وشکوه خاصی حکمفرماست مسیر دقیقا ازمیان علفها وسبزه ها عبور می کند ، جلوتر می رویم در سمت چپ چند اصله درخت در کنار هم باغچه کوچکی را بوجود آورده است.
پرندگان ، بخصوص طرقه ها در زمین و آسمان به آوازخوانی مشغولند. در محیطی دلباز با چشم اندازی زیبا رکاب می زنیم. ساعت11:50به زیر درختان می رویم واز میزبانی روستاییان بهره مند می شویم . با چایی از بچه ها پذ یرایی می کنند ، بعد از خدا حافظی ازکشاورزان کمی به سمت راست می کشیم. واز راه باریکی درمیان علفها به پیش می رانیم بعد از طی مسا فتی دوچرخه ها را به شانه می گیریم و کمی بعد به گردنه می رسیم( لازم به ذکر است که اگر از کنار درختان بیشتر به راست منحرف می شدیم به روستای طا هر آباد می رسیدیم).
از اینجا آب لاجوردی سد تهم پیداست راه مالرویی ما را به پایین، بسوی روستای گلهرود هدایت خواهد کرد.
با پایین آوردن زین دوچرخه ها ،بسوی پایین و دره ای زیبا سرازیر می شویم کمی جلو تر به یک آبشخور با آب خنک می رسیم ، بعد از آب خوردن وپر کردن قمقمه ها مسیر را ادامه می دهیم. به داخل دره ای با جویباری زیبا می رسیم .و رکاب زنان به پیش می را نیم . درختان و باغات گلهرود پیداست . دریکی از این باغها درکنار چشمه بزرگی زیر سایه درختی برای صرف نا ها رمی نشینیم ،ساعت 12:20 است .بعد از صرف ناهار سوار بر مرکبها حرکت می کنیم وساعت 14:30 به روستای گلهرود می رسیم ، از روستا خارج وبه چپ منحرف می شو یم از پل رود خانه عبو رمی کنیم ویک سربالایی تندی در پیش داریم با تنظیم دنده ها این سربالایی را نیز پشت سر می گذا ریم کنار باغی درختان زرد آلو با میوه های خوش رنگش ما را بخود می خواند از باغبان اجا زه می گیریم ودلی از عزا در می آوریم . حرکت می کنیم ؛ ساعت، 15:15است دیگر به سد تهم رسیده ایم .ازرودخا نه تهم رد شده و به جاده اصلی و شوسه زنجان- تهم می رسیم؛ رکابزنان از میان گرد و خاک حا صل از تردد ماشینها عبور وبه جاده آسفالته می رسیم تا گردنه شلروه سربالایی و بعد ازآن سرا زیری است .(مسافت سد تهم تا زنجان 15کیلومتر است). باری، مسیر را ادامه داده واز کنار روستای همایون با فاصله دو کیلو متربسوی شهر حرکت می کنیم . ساعت 15:50 به شهرعزیزمان زنجان، می رسیم وبعد از خدا حا فظی از یکدیگربسوی خانه های خود می رویم . با خاطره این برنامه ودر انتظار برنامه ای دیگر....
)کل مسافت طی شده 80کیلو متر)
نفرات شرکت کننده در برنامه:
آقایان:1- حمید پناهی(سرپرست برنامه)2- حسن ملکی3- مهدی منیری
4- فرزاد واعظی 5- فرید مددیان 6- بهزاد نجفی
هیئت کوهنوردی استان زنجان
(کمیته ی دوچرخه ی کوهستان)
گزارش برنامه ی زنجان- خیرآباد- پرنگون- طارم
(9/4/84)
ساعت 7 صبح مورخ 9/4/84 از فلکه هنرستان با ماشین سواری و گذاشتن دوچرخه ها درصندوق ماشین به سوی روستای " خیرآباد " حرکت می کنیم و ساعت 7:30به روستا می رسیم . ازسمت چپ جاده و درست روبروی روستا به طرف شمال حرکت وتماشاکنان مناظرزیبای دوطرف جاده را پشت سرمی گذاریم . دوستمان آقای ملکی سرپرست برنامه هستند. ساعت 8:05 به روستای" کاکا آباد " می رسیم از کنارروستا گذر کرده به مسیر ادامه می دهیم . پس ازطی یک سربالایی به گردنه می رسیم؛ ساعت 9:05 است ازدوراهی پیش رو، راه سمت راست را پی می گیریم وساعت 9:10 به روستای" آغزوج " می رسیم وبعداز5 دقیقه به روستای" کنگه" می رسیم . مسیر واقعاً زیبا و رویایی است برون ده وکنارجاده ازجویبارکنارآن برای صرف صبحانه استفاده می کنیم .پس ازصرف صبحانه به حرکت ادامه داده، ساعت9:40دقیقه یعنی ده دقیقه بعد از حرکت به یک دوراهی می رسیم، دست چپ را پی می گیریم .به نظرمی رسد هردوبه یک راه منتهی می شود . حدوداً بعد از10دقیقه ی دیگربه دوراهی دیگرمی رسیم بازسمت چپ را انتخاب وبعد ازطی مسافتی بازدوراهی دیگری وسمت چپ را پی می گیریم . بعد از دویا سه دقیقه ی دیگر سمت راست وکنارجاده به چشمه ای مخفی شده درمیان درختان می رسیم . آب زلال و گوارا و خنک که با لوله ای پلاستیکی جاری است بعدازنوشیدن آب وخوش وبش کردن با چوپان ادامه ی مسیرمی دهیم . یک سربالایی با شیب بی امان درپیش است . با آقای ملکی سرمست ازتماشای مناظراطراف رکاب می زنیم درمسیرسگهای چوپان به استقبال ما می آیند و قدری باعث کندی حرکت ما می شوند .
بعد ازدفع سگها وطی این شیب سهمگین وسربالایی ساعت11:20 به گردنه ای با چشم انداز بسیارزیبا می رسیم . همه جا مخملین وسرسبزاست وگلهای بنفش توکلیجه ودیگرگلهای وحشی اطراف عقل وهوش ازسرمان پرانده واینهاست که خستگی سربالایی پشت سرمان را از تن به در می کند . باید حرکت کنیم ولی دل کندن از مناظرپیش رومشکل است . باری از گردنه سرازیر می شویم وبه یک دوراهی می رسیم، بازسمت چپ را انتخاب می کنیم مسیریک سرازیری فوق العاده با شیب تند است بعد ازحدود یک ساعت و یا کمتربه روستای زیبای "پرنگون" که اهلی پلنگه تلفظ می کنند می رسیم این روستا دردامنه دره ی بسیارزیبایی قراردارد وواقعاً دربن بست قرارگرفته است؛ ازهرطرف پرتگاهها ودربندهای مهیب روستا را دربرگرفته است .
تعریف این مسیرازمعلمی جوان که فامیل آقای ملکی است به ما رسیده بود وایشان درهمین روستا با خانمشان آموزگارهستند و اکنون برای گذراندن تعطیلات تابستانی به منطقه و شهر خود عزیمت کرده اند. فردی که ازآشنایان آموزگارونیزآشنای آقای ملکی،به سراغ ما می آید؛ یک انسان تمام عیار،مردی ازتبارایرانیان اصیل، دریای معرفت ومردانگی به نام مشهدی فرود . ما قصد ماندن درمدرسه ی روستا رامی کنیم ایشان ناراحت می شود و به زورما رابه منزل خود دعوت می کند وچاره ای جزپذیرفتن نداریم .خانواده ی مشهدی فرود بسیارمهربان ودست ودلبازند و با میوه های باغ خودشان بخصوص گیلاس، ازما پذیرایی می کنند و هر چه درطبق اخلاص دارند از ما دریغ نمی کنند. ناهاری می خوریم، بازقصد رفتن به مدرسه راداریم مشهدی، دیگرازناراحتی سرازپا نمی شناسد . بازمجبوربه ماندنمان می کند . بعد ازکمی استراحت به بیرون می زنیم؛ واقعاً تماشایی است همه جا دربند وپرتگاه ومهیب . به آقای ملکی می گویم همین دور واطراف روستا چند روزمی توان گشت ولذت برد .
آرام آرام شب فرامی رسد.شام رابا نان تازه وماست وجای شما خالی، آبگوشت ازما پذیرایی
می کنند . چون صبح زود قصد بیدارشدن داریم کیسه ها را می اندازیم وعلی رغم میل، به خواب می رویم .
صبح بعد از خوردن صبحانه، درحالی که نمی توانیم ازمشهدی وخانواده ی مهربان اودل بکنیم، خداحافظی وساعت8:15 ازروستا خارج وشیب تندی را پیش گرفته، بعد از30دقیقه به بالا می رسیم . (لازم به ذکراست بالای روستا ونرسیده به آن، هنگام آمدن به سوی پرنگون یک دو راهی بود که طرف راست آن به طارم ومستقیم به پرنگون می آمد). قصد رفتن به طارم را داریم . ما نیزمسیرسمت چپ راهنگام رفتن ازروستا که همان سمت راست، موقع آمدن به روستاست پی می گیریم وساعت10صبح به روستای سرسبزوزیبای" شیزر"می رسیم . مسیررا ادامه می دهیم . بعد ازروستا مسیر، سربالایی است؛ ما راه بالایی (سمت چپ) را می رویم دیگر نمی توانم ازمناظروزیباییها بگویم، باید بروید وببینید.زبان قاصرازذکراین همه زیبایی است . ساعت 10:30 به یک دو راهی می رسیم . به علت بارندگی شدید مدت3ربع ساعت درزیریک درخت کهنسال بید معطل می شویم.مسیرراادامه میدهیم وسوی چپ راانتخاب می کنیم.اینجا دیگربهشت است ونفس درسینه ازشوق وشوردیدن مناظرحبس می شود.انگاردرآسمانها وبهشت سیرمی کنیم.از این همه زیبایی وصف ناپذیرمات ومبهوتیم . باید ساعتها دراینجا ماند وچشم اندازها را نظاره کرد؛ دره ها، دربندهای مهیب، کوههای سربه فلک کشیده، این همه زیبایی دریکجا پشت گوش شهرمان زنجان . به ذهنم می آید چرا این همه نعمت، این همه شکوه را به مردم معرفی نمی کنیم . چرا در شهر خودمان غریبیم وازجغرافیای خود خبر نداریم .اینجاها بهترین مناطق برای اکوتوریسم است ...
با اجبار واکراه ازاین منطقه ی زیبا دل می کنیم وادامه مسیر.ساعت 12:30به آسفالت روستای "آلتین کش" می رسیم .راه سمت چپ را انتخاب می کنیم وساعت 1:30 به روستای "گیلانکشه" می رسیم؛ اینجا طارم است با مناظروآب وهوای مخصوص خود.ساعت 14:30 به روستای "سرخه دیزج" می رسیم وبعد از کمی استراحت، دوچرخه ها را باروانت کرده ورهسپارشهر خوبمان زنجان می شویم .
نفرات شرکت کننده در برنامه:
آقایان:1- حمید پناهی 2- حسن ملکی(سرپرست برنامه)
هیئت کوهنوردی استان زنجان
(کمیته ی دوچرخه ی کوهستان)
گزارش برنامه ی زنجان- آیی قلعه سی- تهم- امند- زنجان
(14/3/84)
باز تصمیم می گیریم از طبیعت زیبای شهرمان بهره مند ومحظوظ شویم ودلی به دریای بی کران زیبایی های بهشت گونه ی منطقه ی خمسه بزنیم. باآقای فرجی قراررابرای صبح روزشنبه 14 خرداد ماه می گذاریم. ساعت 7 صبح از منزل، واقع درچهارراه معلم به سمت روستای "پایین کوه" حرکت می کنیم وازکنار دارالقرآن به طرف شمال می پیچیم؛ هوا واقعا خوب است،ازشب مه کوه ها را فرا گرفته وهوا راخنک ودلچسپ کرده است. ازشهرخارج می شویم ؛دراطراف جاده گل های لاله وگل های زرد خودنمایی می کنند. درراه خانمهای کوهنورد رامی بینم که از کوه برمی گردند،واقعا خوشحالم که زحمت وفعالیت های کوهنوردان گذشته به بار نشسته واین همه مشتاق کوه وکوهنوردی زیاد شده است وتنها چیزی که گاهی وقتها دل را می آزارد آشغال ونخاله های کنار جاده است که امیدوارم که این فرهنگ غلط نیز ازبین برود. باری سربالایی جاده رارکاب می زنیم،هردو سرحال رکاب می زنیم. ساعت 7:45 است که به روستای "پایین کوه" می رسیم.(لازم به ذکراست که این روستا درقسمت شرق کوه گاوازنگ ودرست پشت قله ی "چله خانه" قرار دارد.) ازداخل روستا عبور کرده وازروستاخارج می شویم ودرراه مالرویی که درشمال روستاست وما رابه پای قله ی "آیی قلعه سی" خواهد رساند حرکت می کنیم. واقعا منطقه زیباست،درپایین دره جویباری با آب زلال جاریست،
کنار آب پونه ها به همه جا عطر می پراکنند،دردامنه های دره ودربالای سرمان گلهای زرد،بنفش،آبی و.... خودنمایی می کنند وهرکدام باعطر مخصوص مارا همراهی می کنند. مسیر رابالذت فراوان پی می گیریم؛این مسیر برای دوچرخه واقعا عالی است وشما تنها مجبورید دریکی دوجا ازدوچرخه پیاده شوید وبقیه ی مسیر رامی توانید با دوچرخه طی کنید.
جلوتر می رویم، ساعت 8:20 به پای چشمه درپایین دست قله که درسمت راست ماست می رسیم؛ از آب چشمه خورده وبه حرکت خود ادامه می دهیم وازکنار درختان بید درمسیرمان عبور می کنیم وحدود پانصد متردیگرهم پیش می رویم وازاینجا به بعد دیگرمجبوریم که دوچرخه رابه کول بگیریم.
من برای راحتی، ابرفشرده ای را به تنه ی دوچرخه بسته ام تا دوچرخه شانه ام رااذیت نکند. دوچرخه ها را به کول گرفته وآرام آرام به طوری که ضربان قلب زیاد افزایش پیدانکند به سمت قله حرکت می کنیم؛مسیر واقعا زیباست،کاکوتی وتوکلیجه طراوت خاصی به مسیرداده است،گلهای ارغوانی توکلیجه دلفریبی می کنند ونمی گذارند که ازکنار آنها بی اعتنا بگذریم.درحین بالارفتن ازآنها می چینم.این دوگیاه، بسیاردارویی ومفید هستند ودم کرده ی آنها خاصیت فراوانی دارد.اکنون به قله رسیده ایم ساعت9صبح است،دربام زنجان هستیم،خیلی زیباست وبه تمام منطقه تسلط داریم،مقداری از آب داخل کوله می خوریم وبه راه می افتیم .ازطرف شمال قله به پایین سرازیرمی شویم وبه طرف راست واز روی یال سمت راست مسیر راادامه می دهیم.حدود 10 الی 20 دقیقه ی دیگربه راه ماشین رو در بالای تپه می رسیم،دوچرخه راپایین گذاشته وسوار دوچرخه شده وسراشیبی راطی کرده وبه فلکه ی پیست دوچرخه سواری می رسیم،فلکه را دور می زنیم ودرطرف راست فلکه، راهی راکه به سوی شمال وگردنه ی "وای وای" می رود ادامه می دهیم. مسیراصلی گردنه ی"وای وای"ازکنار چشمه ی دوقلو وکمی بالاترازآن شروع می شود.
ازدره وجویبارداخل آن ردمی شویم؛به سوی گردنه حرکت می کنیم وساعت9:15 است که به گردنه ی " وای وای" می رسیم(علت نامگذاری این گردنه به این نام به علت بادی است که همیشه دراینجا می وزد وصدای زوزه ای است که مانند وای وای انسان است). دوچرخه هارا به کول می گیریم وبااحتیاط وتماشاکنان به پایین دره سرازیر می شویم؛جویبارداخل دره طراوت خاصی به مسیر داده است.حدود10دقیقه دوچرخه هارابرشانه حمل می کنیم. پس ازطی مسافتی،سوار دوچرخه هاشده و مسیرراپی می گیریم،به علت مالروبودن وناهمواری مسیربااحتیط کامل حرکت می کنیم.به باغ مصفا وزیبایی می رسیم وپس ازاحوالپرسی بادوستان واترپلو به مسیرخود ادامه می دهیم؛به روستا نزدیک می شویم وبه روستا نمی رویم ونرسیده به روستا ازکنار جویباری که اکنون رودخانه ی کوچکی شده، عبور می کنیم وکمی جلوتر وارد جاده ی ماشین رویی می شویم؛به حرکت خود ادامه می دهیم وازکنارجاده ی اصلی "تهم" سردرمی آوریم.به سوی سد حرکت می کنیم تقریبا 10دقیقه ی دیگر درمقابل دره ی "خشکرود" به سمت چپ منحرف وبه راهی که نه ماشین رو ونه مالروست وبه "امند" می رود، وارد می شویم وبعدازحدودا یک ربع ساعت به باغ زیبایی می رسیم که راه مالرویی از کنار آن می گذرد واقعا زیباست،پایین دره سبز وخرم وبالا باغ. مسیر راادامه می دهیم وبه بالاتر می رویم وازاینجاباید دوچرخه هارا به شانه بگیریم. ادامه می دهیم ،ساعت 13:30 است که به بالای گردنه می رسیم ازاینجا روستای"امند"درداخل دره ای زیبا نمایان می شود؛ ادامه ی مسیر راه مالروی نسبتا خوبی است ونیازی به رکاب زدن نیست وفقط باید زین ها راپایین آورده وبااحتیاط ودادن حالت صحیح به بدن درسراشیبی حرکت کرد.
به داخل دره می رسیم،ازکنارجویبار رد می شویم وبه روستای "امند" می رسیم؛واقعا چقدر اسفناک است که زرق وبرق شهر،روستاییان را به سوی خود کشیده واین همه نعمت وزیبایی بی استفاده مانده است وازروستا خرابه ای بیش نمانده است؛اگردراینجا ازمدیریت وتکنولوزی جدید استفاده شود می تواند به یکی از مکان های تفریحی ودرآمد برای شهروندان وساکنان تبدیل شود. باری مسیرراادامه می دهیم وازدره ی پرآب امندمی گذریم وسربالایی رارکاب می زنیم وبه سه راهی می رسیم وازجاده ی آسفالته که حاصل تلاش مسئولین ایل داغی به خصوص آقای رحمتی است به پایین وبه شهرسرازیر می شویم.
نفرات شرکت کننده دربرنامه:
آقایان: 1- حمید پناهی 2- مرتضی فرجی
هیئت کوهنوردی استان زنجان
(کمیته ی دوچرخه ی کوهستان)
گزارش برنامه ی زنجان- طارم- اسالم- رشت
(25/3/84)
ساعت 5:45 صبح روز چهارشنبه بیست و پنجم خرداد ماه از فلکه ی کوچه مشکی به سوی سد گاوازنگ و گردنه ی "وای وای" حرکت می کنیم. دوستان با آمادگی کامل رکاب می زنند. هوا خیلی خوب ومنطقه زیباست.در کنار چشمه ی دوقلوی نرسیده به گردنه ی "وای وای " پیاده شده ،آب می خوریم وبه طرف فلکه ی پیست دوچرخه سواری پیش می رویم وپس از دورزدن آنجا به سوی شمال فلکه که راهی به سوی گردنه ی "وای وای" نمایان است رکاب می زنیم.ساعت 8:30 درگردنه هستیم ،از دوچرخه ها پیاده شده وپس از بر سر گذاشتن کلاه ایمنی بااحتیاط کامل به خاطر باری که در کوله پشتی ودرترکبند پشت داریم ازگردنه به پایین وبه سوی روستای تهم سرازیر می شویم .این منطقه همیشه زیبایی وصفای خاص خود را دارد. همه مان بارهااین مسیر را چه پیاده وچه با دوچرخه پیموده ایم. ساعت 9صبح پس از گذشتن از باغ معروف "عباد" وچشیدن لذت دیدارآن به روستای تهم می رسیم. (روستای تهم روستای نسبتا بزرگی است که مردمان آن از راه دامداری ارتزاق می کنندومخصوصا الآن به خاطر سد تهم وبه زیرآب رفتن زمینهای کشاورزی ،کشاورزی در آنجا رونق ندارد.
ازداخل روستا به طرف شمال وجاده ی شوسه ادامه مسیر می دهیم وبه سوی گردنه ی "آق گئدیک " حرکت می کنیم. اطراف جاده واقعا زیباست وهرچهار نفرمان سرحال وقبراق رکاب می زنیم ،کمی بالاتر ونرسیده به گردنه در کنارپل برای صرف صبحانه می نشینیم.
زیبایی مسیر،صبحانه ی خوشمزه ی آقای افشاریان وهوای خوب لحظات لذت بخشی را آفریده است ،بعداز صرف صبحانه روانه ی گردنه می شویم ودرساعت 10:30 به گردنه می رسیم وپس از طی مسافتی کوتاه از راه سمت چپ که راه شوسه ی جدیدالاحداث است وبرای کم کردن مسافت گیلان - زنجان از سالها پیش در حال ساخت بوده وهنوز نیز به اتمام نرسیده است، به حرکت خود ادامه می دهیم (لازم به ذکر است که پس از رسیدن به گردنه، راهی درسمت چپ وجود دارد که به سوی "سندستان" که ییلاق می باشد می رود وکمی جلوتر در سمت راست راهی است که به روستای "زرنی"وطارم می رود و از آن جلوتر نیز راهی درسمت چپ است که ما انتخاب کرده ایم).مسیر خیلی زیباست ،این مسیر راچندین بار آمده ایم خیلی پرخاطره است برای من زنده یاد آقای محمود افشاریان درذهن ودلم می آید واقعا یادش بخیرو روحش شاد. ادامه می دهیم واز بالای "گمان"رد می شویم ،جاده به علت این که در دست احداث است، پرازچاله وسنگ است ولی آمادگی بچه ها این مسئله را کاملا حل کرده است.مسیر را پی می گیریم ،شیب جاده خیلی تند است وپیچ ترکبند من نیز زود به زود باز می شود ومجبورم که آن را هرازگاهی سفت کنم وهمین امر نیزباعث می شود تادر یک دست انداز شدید ترکبند من از دوچرخه جدا شده وبه زمین بیفتد. به حرکت خود ادامه می دهیم دیگر به منطقه ی طارم رسیده ایم از روستای "علی آباد"که از فاصله ی نیم کیلومتری ما درسمت چپ پیداست ردمی شویم.پایین تر می رویم وبه روستای "شقاقی"می رسیم ودر ساعت 13:45 دریکی از باغات این روستا درزیر درخت گردو، ناهار را که- دست آقای افشاریان درد نکند- دلمه است،نوش جان می کنیم.قرار بود که چیزی برای تغذیه نیاوریم ودر مسیر تهیه کنیم ،به خاطر آن من هیچ گونه مواد غذایی در بساط نداشتم. پس از استراحتی کوتاه،حرکت می کنیم وازپل" انذر" به سوی درام رهسپاریم.
ساعت 15:50 دقیقه به "درام" می رسیم.ازیکی از مغازه ها یک هندوانه تهیه وکمی بالاتر از "درام"که انگار جزئی از "درام"است یعنی در "جزلاندشت" ،در آستانه ی در شورای حل اختلاف آن را بر زمین می زنیم ومیل می کنیم. جوانان در روستا مشغول چسپاندن پوسترهای تبلیغاتی کاندیداها هستند،شور وشوق جوانان در این روز ها مرا به یاد اوایل انقلاب می اندازد یادش بخیرآن روزگاران. از جا بلند شده واز سمت چپ جاده ،تقریبا روبروی شورا وبه سوی شمال به سوی "شیرین سو" حرکت می کنیم،از روستای "گمادشت"که در طرف چپ مان است می گذریم.ساعت 17:30 است ،هوا خیلی گرم است ،با بابک افشاریان در رودخانه ی "شیرین سو"تنی به آب می زنیم آب خنک رودخانه ،خیلی لذت بخش است وخستگی را از تن بدر می کند؛آقای افشاریان وآقای ملکی در کنار جاده نشسته ونظاره گر ما هستند.پس ازمدتی حرکت می کنیم تا اینکه در ساعت 19:10 به"شیرین سو"می رسیم ؛من کمی جلوتر از دوستان هستم ،جاده خاکی را پیش می رانم یک سربالایی تند ونفس گیر،تصمیم می گیرم این سربالایی را بدون توقف تا "سبزه میدان" برانم اما به علت این که از دوستان خبری نیست نگران شده و در کنار راهی در سمت چپ جاده که به" بندرگاه" می رود، توقف می کنم تا دوستان برسند،خبری نیست نگران ترمی شوم،روی یک تپه مانند، درکنارتیرچراغ برق می نشینم ،پس از یک ربع بعد یا بیشتر،دوستان را از دور می بینم که هرسه دوچرخه به دست می آیند؛نزدیک که می شوند معلوم می شود که زنجیر دوچرخه ی آقا ی افشاریان پاره شده است ،درفکر چاره جویی هستیم تا این که من وبابک به سوی "سبزه میدان"حرکت کرده وپس از رسیدن به آنجا چادر را می زنیم وپس از مدتی نیز دوستان ازراه می رسند.
هوا کم کم تاریک می شود وما درکناررودخانه اتراق کرده ایم ودراینجا شام را می خوریم. شب را با صدای سحرانگیز رودخانه وخاطرات برنامه های گذشته وهمگون با این برنامه به صبح می رسانیم ،البته گهگاهی در شب بیدار می شوم ،واقعا صدای رودخانه افسانه ای است.ساعت 5صبح است که بیدارم ودرحال نوشتن گزارش دیروزهستم،بچه ها در خواب هستند، بعداز نوشتن گزارش من نیز به قافله ی دوستان می پیوندم ودراز می کشم.
8صبح است وادامه ی برنامه نامعلوم ؛زنجیر پاره ی آقا منصور و اعلام عدم همراهی آقای ملکی، ادامه ی برنامه را نامعلوم کرده است. آقای ملکی عزم جزم برای برگشت دارد ،اما من پیشنهاد ادامه ی برنامه با دوچرخه ی آقای ملکی را به آقا منصور می دهم.صبحانه را می خوریم ؛در دل من غوغاست که نکند ،برنامه ادامه پیدا نکند آقا منصوربه سوی دوچرخه ی خود می رود تا موقتا آن را تعمیر کند تا حسن آقا با آن به زنجان برگردد؛خوشبختانه دوچرخه کاملا درست می شود و برای ادامه ی مسیر مهیا. ساعت 12:30 ظهر با حسن آقا خداحافظی می کنیم و قرار می شود تا ایشان در آنجا بمانند تا در خنکی بعدازظهر به سوی زنجان حرکت کنند. از "سبزه میدان" حرکت می کنیم ،هوا خیلی گرم است نه فقط گرم است بلکه داغ است.
کمی بالاتر در سمت راست یک راه فرعی به روستای "سیاورود" می رود که یکی از مسیرهای "ماسوله" است .مستقیم به جلو می رانیم در سمت چپ روستای "نوکیان"است و در طرف دیگر "سیاورود" ومسیر دیگر"ماسوله". سربالایی تندی در پیش داریم باید یک گردنه ی عظیم را رد کنیم ،راه کاملا سربالاست وشیب تند. خوشبختانه راه شوسه و خوب است؛وتمرینات زنجان و سربالایی های "گاوازنگ" اینجا ثمر می دهند.ساعت 13:15 باز در طرف چپ ما راه دیگری است که به "کوگان"می رود،باز راه مستقیم را پی می گیریم.ساعت 14:30 درکنار یک آبشخور برای استراحت وآب خوردن درنگ می کنیم وپس از ده دقیقه به پیش می رانیم تا اینکه پس از دقیقا دوساعت وربع رکاب زدن به انتهای گردنه رسیده وبه حرکت خود ادامه می دهیم.ساعت 15:30 به روستای "بالاکوه" می رسیم.جالب است یک طرف دره(جنوب)روستای "بالاکوه"اردبیل ودر طرف شمال دره روستای "بالاکوه"زنجان قرار دارد ،دو روستا با یک نام ودرست در مقابل هم. برای ناهار در اینجا اتراق می کنیم.در سمت راست راه شوسه ودر کنار منبع آب،راهی است که به روستای "کهل دشت"می رود(اینجا باید "بهشت دشت" نامگذاری می شد.)پس از صرف ناهاروکمی استراحت در ساعت 17:30 به حرکت خود ادامه می دهیم وقصد داریم به "سیبله" برسیم. مسیر یک سربالایی با شیب تند است ؛به بالا می کشیم سحر وزیبایی خاص منطقه از دیگر جاهای مسیر متمایز است. رنگها،همواری وناهمواری ،اینجا همه چیز چشم نواز است. آقا منصور اصرار دارد در اینجا شب مانی کنیم؛کمی پایین تر به منطقه ی روستای "کهل دشت" می رسیم که در طرف راست ما قرار دارد.منطقه کاملا بوی آذربایجان می دهد ،بوی اردبیل وخلخال. کمی در اینجا استراحت می کنیم؛گردنه ی "سیبله"از دور پیداست. حدس می زنیم که به گردنه 45 دقیقه راه است.طبق برنامه قرار است به "سیبله"برویم واز آنجا به سوی خلخال.البته از "سیبله"هم به ماسوله می روند یعنی مسیردوچرخه ی ماسوله نیزهمین است.از روستاییان پرس وجو می کنیم وتصمیم می گیریم به خلخال برویم. کمی بالاتر که می رویم راهی در سمت راست است که به سوی روستای "کهل دشت" واز آنجا به "سیبله" وماسوله می رود؛ما راه مستقیم را انتخاب می کنیم.منطقه بسیار زیباست وما نیز متحیراز زیبایی منطقه،پیش می رویم .ساعت 20:05 به رودخانه ی باریکی می رسیم که جاده را دوتا می کند ؛یکی به راست ودیگری به چپ که ما طرف چپ را انتخاب می کنیم .دو یا سه دقیقه بعد به یک رودخانه ی بزرگ می رسیم که باید از آن بگذریم،آب رودخانه زیاد است به آب می زنیم وبا دوچرخه رد می شویم .به سوی روستای "طارم دشت"پیش می رانیم. باغات با صفای این روستا از دور پیداست. نزدیک ونزدیک تر می شویم. ساعت 21:45 به روستای بزرگ "طارم دشت"می رسیم که می گویند قبلا یک روستای 700 خانواری بوده ولی اکنون 50 خانوار بیشتر ندارد.
قصد داریم شب را در اینجا بمانیم؛در یک قهوه خانه اتراق کرده تا شب را به صبح رسانیم.من خوابم نمی آید در بیرون و برروی سکوی قهوه خانه دل به ماه وستارگان وصدای مرغ حق می سپارم تا اینکه درساعت 2 یا 3 شب قصد خواب و پلک سنگین وصبح.
ساعت 8:10 صبح از "طارم دشت" خارج می شویم و20 دقیقه بعد جاده ی خاکی تمام می شود؛به آسفالت می رسیم مسیر را ادامه می دهیم وساعت 9:55 است که به "کلور"می رسیم به حرکت خود ادامه می دهیم تا اینکه در ساعت 10:50 به منطقه ی شاهرود می رسیم وبرای برداشتن آب تامل می کنیم، منطقه ی شاهرود واقعا زیباست وبه گفته ی آقا منصور قابل مقایسه با شاهرود سمنان است؛منطقه پر ازباغات میوه است. در حدودا ساعت 13:45 برای صرف ناهار وکمی استراحت،در16 کیلومترمانده به خلخال ودرزیردرخت بید توقف می کنیم.
پیرمردی به قصد اعتراض به ما نزدیک می شود اما خوش خویی آقا منصورجای اعتراض برای پیرمرد باقی نمی گذارد.پیرمرد سمت چشمه را به آقا منصور نشان داده و با هم برای آوردن آب به سوی چشمه می روند. آقا منصور با آب برمی گردد وکشفی از زندگی خصوصی پیرمرد،نامردی ونامرادی از زمانه. پیرمرد باغ سیبی دارد که می گوید هر ساله می توانم 40 تن سیب از باغم برداشت کنم واز آن مهمتر صاحب چندین فرزند ذکور. ولی باغ میوه آفت زده است وپیرمرد از دست پسران خود ناله می کند؛این است مهاجرت بی رویه و افسون دروغین مهاجرت به شهر؛به گفته ی پیرمرد پسران در شهر فرش می بافند وباغ بدون صاحب ومیوه ها نیز کرم خورده وگندیده باقی مانده است. امروز برای خوردن گیلاس وآلبالو با نازوکرشمه رکاب زده ایم. تعمیر دوچرخه ی پسر کلوری وقت زیادی از ما گرفت؛ در ساعت 17:15 به حرکت خود ادامه می دهیم و ساعت 17:55 است که راه قدیم اسالم که در سمت چپ جاده است،نمایان می شود ودوجاده ی جدید نیزکمی پایین تروجود دارد که به خلخال می رود. منطقه واقعا زیبا وعالیست،ادامه می دهیم و به سوی گردنه حرکت می کنیم.یک سربالایی با شیب کاملا مهندسی،به تدریج ارتفاع را زیاد می کند.
ساعت19:50است که به راهدارخانه می رسیم وتوقفی کوتاه ،برای پوشیدن لباس وبادگیرمی کنیم . قصد داریم شب رادریکی ازکلبه اوباهای ییلاق سپری کنیم به همین خاطر اولین اوباها را که می بینیم به سوی آنها می رویم وجویای محل؛قصد ندارند ما را میزبانی کنند به حرکت خود ادامه می دهیم به قهوه خانه ای در کنار جاده می رسیم ،از قهوه چی جویای محل می شویم او کلبه ای را در پایین ودرمیان دیگرکلبه ها به ما می دهد. شب را بیتوته می کنیم؛شب برهمه جا چیره شده است؛ماه بربالای سرنورافشانی می کند؛سکوت برمنطقه حکم فرماست؛اسبها را درحال استراحت می بینم که بعدازچرای روزدرکنارهم آرمیده اند ؛دوستان بعداز خوردن شیر وماست به خواب می روند، اما من خوابم نمی آید،اینجا جای خواب نیست، به راستی این همه سکوت و زیبایی سحرانگیزرا درکجا می توان یافت ،دربیرون کلبه می نشینم، خیره به همه چیز.اسب نری در کنارمادیانش چه زیبا وآرام لمیده است.باری نمی دانم دوستان صبح چه ساعتی بیدار خواهند شد؛بااینکه نمی توانم از بیرون کلبه دست بکشم به درون کلبه می روم .داخل کیسه رفته وبازسنگینی پلک ولذت خواب وآرامش.
ساعت 6 صبح از خواب بیدار می شوم ؛از پنجره ی کوچک کلبه به بیرون نگاه می کنم ،بلبلی برروی سنگ کنار کومه ی ما نوید صبح وروشنایی می دهد چه صدای دلنشینی دارد به بیرون می آیم درکناردربه روبرو نگاه می کنم.همه جا سبزی وخرمی وصفا ،همه جا سبزمخملین،همه جا آرام وآرام بخش؛دامها را می بینم که هرکدام درگوشه ای به پذیرایی از خود دراین خوان پرنعمت مشغول هستند،چه خوشبخت هستند این حیوانات. مه شبانه شبنم روی علفها نشانده .طراوت وزیبایی شقایق های نارنجی جلوه ی خاصی به منطقه می دهد.گوسفندان دسته دسته با چوپانان راهی چرا می شوند.آرامش کامل در منطقه حکم فرماست متاسفانه چرای بی رویه طبیعت را از بین برده است وقسمتهای زیادی از دامنه کچل شده وآماده ی تخریب طبیعی مانند فرسایش است.باید چاره ای اندیشید. گهگاهی در را باز وبسته می کنم بلکه دوستان از خواب بیدار شوند؛بالاخره بیدار می شوند.صبحانه را که شیر است واز صاحب کلبه گرفته ایم ،گرم می کنیم وپس از نوشیدن آن برای حرکت آماده می شویم ودر ساعت 9:30صبح به قصد "اسالم" و"ساحل گیسوم" حرکت می کنیم.
مسیر خیلی زیباست،اوباها در زیر پای ما جلوه ی خاصی به منطقه می دهند،بعدازاین مناطق زیبا جنگلها خودنمایی می کنند.ما دقیقا از داخل جنگل عبور می کنیم،منطقه بوی درختان جنگلی و رطوبت مخصوص شمال را دارد ،هرقدم جلوه ی خاصی دارد. این مسیررا با ماشین چندین بارآمده ام ولی دوچرخه چیزی دیگر است.آقا منصور جلوداری می کند،سرعت بیش از حدمعمول ودر حدود 40 یا50 کیلومتر در ساعت می باشد،به نظرم آرامتر می رفتیم بیشتر لذت می بردیم.صفای جنگل وهوای دلپذیر، گذشت زمان ومسافت را تحت الشعاع قرارداده است.دیگر به "اسالم"رسیده ایم وحدود 55 کیلومتر را طی کرده ایم ؛به شهر رفته وناهار را در اینجا صرف می کنیم. درساعت 1:45 به حرکت خود ادامه می دهیم.حدود 7 الی 8 کیلومتر تا "ساحل گیسوم" راه داریم.ساعت 14:30 به ساحل می رسیم. قدری استراحت وشنا می کنیم. بابک خیلی به شنا راغب است،من وآقا منصور که شناگرومربی وعاشق آب هستیم به انداره ی او برای رفتن به شنا حس نداریم ولی برای اینکه او تنها نباشد اول آقا منصور وبعد من به آب می زنیم . ساعت 17 از "گیسوم" به قصد"فومن" رکاب می زنیم.دوطرف مسیر،جنگل وشالی کاری است و رنگ سبز اصیل واقعا معرکه است.آقا منصور جلودارتیم است وباقدرت وسرعت ولی یکنواخت ومعقول رکاب می زند وما نیز پشت سرش.
جاده در بعضی جاها دوبانده ودر بعضی جاها یک حاشیه ی 2 متری دارد که برای دوچرخه سواری عالی است ولی در بعضی جاها آنقدر باریک می شود که به سختی می توان از میان ماشین ها به جلو حرکت کرد. ساعت 19 درکنار جاده برای استراحت می ایستیم واز پسر تمشک فروش یک سطل بزرگ تمشک می خریم وهمه را-جای شما خالی- می خوریم.حرکت می کنیم وساعت 20 به "ضیاءبر" می رسیم .از"ضیاءبر" تا "فومن" 20 کیلومتر است از آنجا می گذریم وساعت 21 به" فومن" می رسیم ودر یکی از پارک های آنجا شب مانی می کنیم .ساعت 9:30 صبح از "فومن"به طرف "رشت" حرکت می کنیم.ساعت 10:30 به "رشت" می رسیم وبرای تهیه ی بلیط به ترمینال رفته وبرای ساعت 15:30 بلیط می گیریم.
نفرات شرکت کننده در برنامه:
آقایان: 1- حمید پناهی 2- منصور افشاریان 3- حسن ملکی 4- بابک افشاریان