هیئت کوهنوردی استان زنجان
(کمیته ی دوچرخه ی کوهستان )
گزارش برنامه ی زنجان- آزاد-گوزلدره-سلطانیه-زنجان
(۸۴/۴/۲۴)
با دوستان جوان دوچرخه سوا ر قرار گذاشتیم که به مسیر جدیدی که آنها نرفته اند برویم که این قول وقرار مصادف با ثبت گنبد سلطانیه درفهرست میراث جهانی یونسکو شد.ما نیز به پاسداشت این حرکت مهم،ضمن تبریک به دوست عزیزم آقای یحیی رحمتی مدیر کل محترم اداره میراث فرهنگی وگردشگر ی تصمیم به اجرای مسیر زنجان- سلطانیه راگرفتیم.گنبدسلطانیه بزگترین گنبد آجری جهان با داشتن ارتفاع بیش از ۵۴ متربه عنوان شگفتی معماری دوره ی ایلخانی شناخته می شود که قدمت آن به بیش از ۷۰۰ سا ل می رسد این گنبد به لحاظ ارتفاع هم سومین گنبد دنیا محسوب می شود.سلطانیه با اینکه در زمان مغولان بنا شده هیچ رنگی از مغولان در خود ندارد واین نشان دهنده معماری وتمدن ایرانی - اسلامی است ....
روز جمعه مورخه۲۴ تیرماه طبق هماهنگی با دوستان، ساعت ۶ صبح از چهارراه انقلاب بسوی جاده بیجار حرکت کردیم .۶:۱۰دقیقه اول جاده بیجار هستیم.راننده ی ماشین های سواری در کنار جاده دنبال مسافر داد و قال می کنند.نسیم خنک صبحگاهی انسان را به وجد می آورد. جلوتر بوی سبزی خوردن های دو طرف جاده در فضا پیچیده و سبزی کاران به دسته دسته کردن آن مشغول هستند . بوی ریحان، بوی نعناع و عطر خوش تلخون ،مشام و حس هاضمه ی انسان را تحریک می کند. رنگ سبز این باغ ها منحصر به فرد است. رنگ سبز مادردر باغچه های پله پله وکنار هم.
از کنار گارد ریل لب جاده ،جایی که زمانی آدمهایی ، صبح برای هواخوری یا تجدید خاطره به سوی زنجانچایی که اکنون شدیدا آلوده است می رفتند و می آمدند می گذریم. روزگاری محل تمدد اعصاب و تفریح خانواده ها همین زنجانچایی بود که در آب زلال و شن های خوشرنگ که رویشان را جلبک های رنگین زیبا تر می کرد پذیرای خانواده های شهر بود.
مردم صبح زود به اینجا می شتافتند وعده ای برای گذراندن اوقات خوش در کنار هم و برخی برای شستن فرش و لحاف و دیگر اسباب خانه، خانواده ای بزرگ را در کنارهم تشکیل می دادند. همه خبردار از هم و غم یکدیگر. این خاطره های خوش را بوی نا مطبوع رود خانه و حرکت اتو ماتیک وار رکاب از ذهنم فراری می دهد . نمی دانم چرا باید محیط زندگیمان را اینگونه بیالاییم؟! کجاست سازمان حفاظت از محیط زیست ؟! چرا باید دپوی خطرناکترین ماده ی روی زمین (سرب)در کنار سلول های اکسیزن دهنده یعنی باغها ، درست در چند قدمی ساکنان شهر باشد یا چرا به قولی مواد زاید کارخانه ی شیر پگاه زنجان با یدک کشیدن نام پاستوریزه به آلودن رودخانه ی زیبای شهرمان می پردازد ؟! چرا کسی جوابگوی این همه آلودگی نیست ؟!
باری بعد از گذشتن ازپل، دوستان در کنار من رکاب زنان سر بالایی جاده را طی می کنند. کمی جلوتر سمت چپ جاده به راه انحرافی باغ شهرمی رسیم .هوا بسیار عالی است.کم کم خورشید خود را بالا می کشد. صدای پرندگان در زمین و آسمان زیبایی محیط را صد چندان می کند.از روستای دیزج خرابه در سمت راستمان می گذریم.همه سکوت کرده دل به هوای پاک و آوای بلبلان داده ایم.
ساعت ٠٥: ٧ با سکوت کامل و بدون مزاحمت به روستاییان از داخل روستا عبور کرده و به راه خاکی می رسیم.کمی بالاتر به یک سه راهی می رسیم که سمت چپ به سوی قاضی آباد وسمت راست به قله ی زنگوله آباد منتهی می شود.در راه سمت چپ به حرکت ادامه می دهیم تا به یک سه راهی می رسیم و از مسیر سمت چپ از یک سر بالایی نسبتا تند بالا می رویم.به علت بارندگی خوب امسا ل منطقه هنوز هم که تیر ماه است و گرم ، نسبتا سرسبز است .
پس از طی مسافتی به چشمه ای زیبا با آب زلال وگوارا می رسیم که استخر کوچکی هم در کنار آن هست . دهقانی سیاه چرده که خطوط چهره اش نمایانگر کارو مشقت سالیا ن دور است مشغول آب دادن و باز کردن مسیر آب با صدای دلنشین تصنیف ترکی (فخر ایلمه ای بلبل شیدا چمنیم وار گوی فخر ایله ایم من که گزل بیر وطنیم وار)را می خواند.سکوت کرده ایم وگوش دل سپرده ایم .دوستان برای صرف صبحانه نشسته اند .صدای آب گوارای چشمه ،سرسبزی منطقه، نوای بی غل وغش روستایی وآوای طرقه های مست جلوه وشکوه بی مانندی به محیط داده است .
صدای مرد روستایی و اشعار نغز ترکی انسان را به عمق احساس و اندیشه می برد که چرا از خود بیگانه ایم و چرا گذشته ی خود را که سر شار از بزرگی و عشق و اسطوره هاست نمی بینیم و موسیقی اصیل خود را که در بند بند حیات و تار و پود ما تنیده شده است به سادگی به کناری نهاده و موسیقی بیگانه با ذهن غربی و مبتذل لس آنجلسی را استاد خود کرده ایم.
ما را چه می شود؟! مگر صدای دلنشین استاد شجریان، مرحوم استاد بنان،زخمه های تار،نوای نی بند بند وناله ارشه کمانچه چه کم دارد که موسیقی عرفانی و انسانی خود را لگد مال موسیقی بیگانه کرده ایم؟!
در میان این افکار بودم که یکی از دوستان به علت این که شب مهمان داشته و صبح دیر تر از ما حرکت کرده بود با سر و صدا از راه می رسد و ما خوشحال...
یکی از دوستان نان محلی فتیر پخته بود(دستش درد نکند ... خیلی خوشمزه بود!)
بعد از صرف صبحانه وبرداشتن آب از چشمه، ساعت۱۰ : ۸ حرکت می کنیم . بعد از یک ربع ساعت به یک سه راهی می رسیم، سمت راست به سوی آزاد علیا و سمت چپ به روستای سهله و راه رو به رو نیز مسیر مزارع کشاورزان می باشد.مسیر سمت راست را انتخاب می کنیم .سر بالایی تندی در پیش روست که فشار نسبتا زیادی می طلبد . خوشبختانه با تمرینات خوبی که داشته ایم مسیر را به راحتی پشت سر می گذاریم. اینجا دنده های دو چرخه کارساز است و از فشار می کاهد. بعد از طی مسافتی ، منطقه ای زیبا با چند درخت کهنسال دیده می شود .از شیب دره عبور و به سوی درختان حرکت می کنیم . زیبایی خیره کننده است. یک راه باریک ما را به درختان می رساند . علفها کاملا تا کمر به بالا آمده و ما را محصور ودر میان می گیرند .هیچ کس دم نمی زند و همه مشغول سیر و صفا هستند.پس از عبور از باغ، راهی در سمت چپ ماست که ایز ما شینهای کشاورزی است .پس از طی مسافتی از دوچرخه ها پایین می آییم و دوچرخه ها را به شانه می گیریم.بعد از ده دقیقه، ساعت ۹:۳۵دقیقه به راه اصلی آزاد علیا می رسیم.دیگر سرازیری است و مسیر زیبا تر...
از دور باغهای زیبای آزاد پیداست . نزدیکتر می شویم. هنوز آثار بهار در اطراف گوشه ی منطقه به چشم می خورد . هوای خوب منطقه به شدت انسان را تحت تاثیر قرار داده است.نفرات همه سر حال هستند. دو طرف پوشیده از باغها و گلهای محمدی (قزل گل ) و گل بورنی است.در مسیر بین آزاد علیا و آزاد سفلی در دو طرف ،درختان و باغ های میوه متراکم و خیره کننده هستند.بعد از ده دقیقه به آزاد سفلی می رسیم.٤٥:٩ برای استراحت به سمت راست و زیردرختان کهنسال گردو که سالهاست در کنار هم باعث آرامش خاطر ساکنین شده اند می رویم . دوستان به خوردن میوه و تنقلات مشغول هستند.آرامش منطقه و صفای دوستان محیطی کاملا رویایی و فرح بخش به وجود آورده است.
پس از کمی استراحت به سوی جنوب یعنی روستای قینرجه حرکت می کنیم.از اولین راه سمت چپ منحرف واز جویباری رد شده و سر بالایی نسبتا تندی را رد می کنیم . بعد از طی مسافتی، ساعت ۱۰:۲۰ بهیک دوراهی می رسیم، سمت راست را انتخاب وپس از ده دقیقه رکاب زدن به روستای کردنو می رسیم، از کنار روستا عبورو به یک دوراهی می رسیم. ۱۰:۴۵ استبه سمت چپ می رویم باز دو راهی دیگر وسمت چپ. به روستای گوزل دره نزدیک می شویم که به باغهای میوه اش معروف است . ساعت ۱۱ به این روستا می رسیم از داخل روستا به سوی شکورآباد رکاب می زنیم وساعت ۱۱:۳۰به روستای شکورآباد می رسیم . تا اینجا حدودا چهل کیلومتر رکاب زده ایم . گنبد سلطانیه از دور پیدا ست بعد از خروج از روستا ، از سمت راست به جاده آسفالته می رسیم ، به پیش می رانیم وساعت۱۲:۴۵به سلطانیه ی پرشکوه می رسیم بعد از بازدید از گنبد وگرفتن عکس وخرید ن چند طالبی آتشین۵کیلومتر راه تا سه راه سلطانیه را طی می کنیم. ۱۳:۱۰است با احتیاط به جاده ترانزیت وبسوی زنجان رکاب می زنیم ، بعد از ۳۷دقیقه به سه راهی طارم وکمی جلوتر درکنار آب خنک چاه عمیق به استراحت می نشینیم .بعد از خوردن طالبی وتنقلات به راه می افتیم وبا سرعت یکنواخت ۳۰-۴۰ کیلومتربسوی زنجان رکاب می زنیم وساعت ۱۴:۲۰ بهورودی شهر زنجان می رسیم .بعد از خدا حافظی بسوی خانه های خود می رویم.
هیئت کوهنوردی استان زنجان
(کمیته ی دوچرخه ی کوهستان )
گزارش برنامه ی زنجان- آزاد-گوزلدره-سلطانیه-زنجان
(۸۴/۴/۲۴)
با دوستان جوان دوچرخه سوا ر قرار گذاشتیم که به مسیر جدیدی که آنها نرفته اند برویم که این قول وقرار مصادف با ثبت گنبد سلطانیه درفهرست میراث جهانی یونسکو شد.ما نیز به پاسداشت این حرکت مهم،ضمن تبریک به دوست عزیزم آقای یحیی رحمتی مدیر کل محترم اداره میراث فرهنگی وگردشگر ی تصمیم به اجرای مسیر زنجان- سلطانیه راگرفتیم.گنبدسلطانیه بزگترین گنبد آجری جهان با داشتن ارتفاع بیش از ۵۴ متربه عنوان شگفتی معماری دوره ی ایلخانی شناخته می شود که قدمت آن به بیش از ۷۰۰ سا ل می رسد این گنبد به لحاظ ارتفاع هم سومین گنبد دنیا محسوب می شود.سلطانیه با اینکه در زمان مغولان بنا شده هیچ رنگی از مغولان در خود ندارد واین نشان دهنده معماری وتمدن ایرانی - اسلامی است ....
روز جمعه مورخه۲۴ تیرماه طبق هماهنگی با دوستان، ساعت ۶ صبح از چهارراه انقلاب بسوی جاده بیجار حرکت کردیم .۶:۱۰دقیقه اول جاده بیجار هستیم.راننده ی ماشین های سواری در کنار جاده دنبال مسافر داد و قال می کنند.نسیم خنک صبحگاهی انسان را به وجد می آورد. جلوتر بوی سبزی خوردن های دو طرف جاده در فضا پیچیده و سبزی کاران به دسته دسته کردن آن مشغول هستند . بوی ریحان، بوی نعناع و عطر خوش تلخون ،مشام و حس هاضمه ی انسان را تحریک می کند. رنگ سبز این باغ ها منحصر به فرد است. رنگ سبز مادردر باغچه های پله پله وکنار هم.
از کنار گارد ریل لب جاده ،جایی که زمانی آدمهایی ، صبح برای هواخوری یا تجدید خاطره به سوی زنجانچایی که اکنون شدیدا آلوده است می رفتند و می آمدند می گذریم. روزگاری محل تمدد اعصاب و تفریح خانواده ها همین زنجانچایی بود که در آب زلال و شن های خوشرنگ که رویشان را جلبک های رنگین زیبا تر می کرد پذیرای خانواده های شهر بود.
مردم صبح زود به اینجا می شتافتند وعده ای برای گذراندن اوقات خوش در کنار هم و برخی برای شستن فرش و لحاف و دیگر اسباب خانه، خانواده ای بزرگ را در کنارهم تشکیل می دادند. همه خبردار از هم و غم یکدیگر. این خاطره های خوش را بوی نا مطبوع رود خانه و حرکت اتو ماتیک وار رکاب از ذهنم فراری می دهد . نمی دانم چرا باید محیط زندگیمان را اینگونه بیالاییم؟! کجاست سازمان حفاظت از محیط زیست ؟! چرا باید دپوی خطرناکترین ماده ی روی زمین (سرب)در کنار سلول های اکسیزن دهنده یعنی باغها ، درست در چند قدمی ساکنان شهر باشد یا چرا به قولی مواد زاید کارخانه ی شیر پگاه زنجان با یدک کشیدن نام پاستوریزه به آلودن رودخانه ی زیبای شهرمان می پردازد ؟! چرا کسی جوابگوی این همه آلودگی نیست ؟!
باری بعد از گذشتن ازپل، دوستان در کنار من رکاب زنان سر بالایی جاده را طی می کنند. کمی جلوتر سمت چپ جاده به راه انحرافی باغ شهرمی رسیم .هوا بسیار عالی است.کم کم خورشید خود را بالا می کشد. صدای پرندگان در زمین و آسمان زیبایی محیط را صد چندان می کند.از روستای دیزج خرابه در سمت راستمان می گذریم.همه سکوت کرده دل به هوای پاک و آوای بلبلان داده ایم.
ساعت ٠٥: ٧ با سکوت کامل و بدون مزاحمت به روستاییان از داخل روستا عبور کرده و به راه خاکی می رسیم.کمی بالاتر به یک سه راهی می رسیم که سمت چپ به سوی قاضی آباد وسمت راست به قله ی زنگوله آباد منتهی می شود.در راه سمت چپ به حرکت ادامه می دهیم تا به یک سه راهی می رسیم و از مسیر سمت چپ از یک سر بالایی نسبتا تند بالا می رویم.به علت بارندگی خوب امسا ل منطقه هنوز هم که تیر ماه است و گرم ، نسبتا سرسبز است .
پس از طی مسافتی به چشمه ای زیبا با آب زلال وگوارا می رسیم که استخر کوچکی هم در کنار آن هست . دهقانی سیاه چرده که خطوط چهره اش نمایانگر کارو مشقت سالیا ن دور است مشغول آب دادن و باز کردن مسیر آب با صدای دلنشین تصنیف ترکی (فخر ایلمه ای بلبل شیدا چمنیم وار گوی فخر ایله ایم من که گزل بیر وطنیم وار)را می خواند.سکوت کرده ایم وگوش دل سپرده ایم .دوستان برای صرف صبحانه نشسته اند .صدای آب گوارای چشمه ،سرسبزی منطقه، نوای بی غل وغش روستایی وآوای طرقه های مست جلوه وشکوه بی مانندی به محیط داده است .
صدای مرد روستایی و اشعار نغز ترکی انسان را به عمق احساس و اندیشه می برد که چرا از خود بیگانه ایم و چرا گذشته ی خود را که سر شار از بزرگی و عشق و اسطوره هاست نمی بینیم و موسیقی اصیل خود را که در بند بند حیات و تار و پود ما تنیده شده است به سادگی به کناری نهاده و موسیقی بیگانه با ذهن غربی و مبتذل لس آنجلسی را استاد خود کرده ایم.
ما را چه می شود؟! مگر صدای دلنشین استاد شجریان، مرحوم استاد بنان،زخمه های تار،نوای نی بند بند وناله ارشه کمانچه چه کم دارد که موسیقی عرفانی و انسانی خود را لگد مال موسیقی بیگانه کرده ایم؟!
در میان این افکار بودم که یکی از دوستان به علت این که شب مهمان داشته و صبح دیر تر از ما حرکت کرده بود با سر و صدا از راه می رسد و ما خوشحال...
یکی از دوستان نان محلی فتیر پخته بود(دستش درد نکند ... خیلی خوشمزه بود!)
بعد از صرف صبحانه وبرداشتن آب از چشمه، ساعت۱۰ : ۸ حرکت می کنیم . بعد از یک ربع ساعت به یک سه راهی می رسیم، سمت راست به سوی آزاد علیا و سمت چپ به روستای سهله و راه رو به رو نیز مسیر مزارع کشاورزان می باشد.مسیر سمت راست را انتخاب می کنیم .سر بالایی تندی در پیش روست که فشار نسبتا زیادی می طلبد . خوشبختانه با تمرینات خوبی که داشته ایم مسیر را به راحتی پشت سر می گذاریم. اینجا دنده های دو چرخه کارساز است و از فشار می کاهد. بعد از طی مسافتی ، منطقه ای زیبا با چند درخت کهنسال دیده می شود .از شیب دره عبور و به سوی درختان حرکت می کنیم . زیبایی خیره کننده است. یک راه باریک ما را به درختان می رساند . علفها کاملا تا کمر به بالا آمده و ما را محصور ودر میان می گیرند .هیچ کس دم نمی زند و همه مشغول سیر و صفا هستند.پس از عبور از باغ، راهی در سمت چپ ماست که ایز ما شینهای کشاورزی است .پس از طی مسافتی از دوچرخه ها پایین می آییم و دوچرخه ها را به شانه می گیریم.بعد از ده دقیقه، ساعت ۹:۳۵دقیقه به راه اصلی آزاد علیا می رسیم.دیگر سرازیری است و مسیر زیبا تر...
از دور باغهای زیبای آزاد پیداست . نزدیکتر می شویم. هنوز آثار بهار در اطراف گوشه ی منطقه به چشم می خورد . هوای خوب منطقه به شدت انسان را تحت تاثیر قرار داده است.نفرات همه سر حال هستند. دو طرف پوشیده از باغها و گلهای محمدی (قزل گل ) و گل بورنی است.در مسیر بین آزاد علیا و آزاد سفلی در دو طرف ،درختان و باغ های میوه متراکم و خیره کننده هستند.بعد از ده دقیقه به آزاد سفلی می رسیم.٤٥:٩ برای استراحت به سمت راست و زیردرختان کهنسال گردو که سالهاست در کنار هم باعث آرامش خاطر ساکنین شده اند می رویم . دوستان به خوردن میوه و تنقلات مشغول هستند.آرامش منطقه و صفای دوستان محیطی کاملا رویایی و فرح بخش به وجود آورده است.
پس از کمی استراحت به سوی جنوب یعنی روستای قینرجه حرکت می کنیم.از اولین راه سمت چپ منحرف واز جویباری رد شده و سر بالایی نسبتا تندی را رد می کنیم . بعد از طی مسافتی، ساعت ۱۰:۲۰ بهیک دوراهی می رسیم، سمت راست را انتخاب وپس از ده دقیقه رکاب زدن به روستای کردنو می رسیم، از کنار روستا عبورو به یک دوراهی می رسیم. ۱۰:۴۵ استبه سمت چپ می رویم باز دو راهی دیگر وسمت چپ. به روستای گوزل دره نزدیک می شویم که به باغهای میوه اش معروف است . ساعت ۱۱ به این روستا می رسیم از داخل روستا به سوی شکورآباد رکاب می زنیم وساعت ۱۱:۳۰به روستای شکورآباد می رسیم . تا اینجا حدودا چهل کیلومتر رکاب زده ایم . گنبد سلطانیه از دور پیدا ست بعد از خروج از روستا ، از سمت راست به جاده آسفالته می رسیم ، به پیش می رانیم وساعت۱۲:۴۵به سلطانیه ی پرشکوه می رسیم بعد از بازدید از گنبد وگرفتن عکس وخرید ن چند طالبی آتشین۵کیلومتر راه تا سه راه سلطانیه را طی می کنیم. ۱۳:۱۰است با احتیاط به جاده ترانزیت وبسوی زنجان رکاب می زنیم ، بعد از ۳۷دقیقه به سه راهی طارم وکمی جلوتر درکنار آب خنک چاه عمیق به استراحت می نشینیم .بعد از خوردن طالبی وتنقلات به راه می افتیم وبا سرعت یکنواخت ۳۰-۴۰ کیلومتربسوی زنجان رکاب می زنیم وساعت ۱۴:۲۰ بهورودی شهر زنجان می رسیم .بعد از خدا حافظی بسوی خانه های خود می رویم.