ساعت 4 صبح در چهارراه معلم دوچرخه ها را بار وانت می کنیم و به سوی روستای خیرآباد حرکت میکنیم ساعت 4:55 دقیقه به روستای خیرآباد که دراوایل جاده ترانزیت زنجان تهران قرار دارد میرسیم.به سمت چپ و درست از روبروی روستای خیرآباد به سوی شمال حرکت میکنیم به اولین روستا بنام کاکاآباد میرسیم در اینجا از دوست راننده آقای میری که لطف کرده ما را با ماشین به اینجا رسانده خدا حافظی کرده و به راه می افتیم هوا خنک است و باد شدیدی از روبرو می وزد و فشار را مضاعف می کند تن تازه از خواب بیدار شده ما، در مقایل باد شدید و فشار آن انرژی زیاد را باید مصرف کند تا پاها و دیگرعضلات ما را در پیش رفتن یاری کنند. جلوتر می رویم سربالایی و گردنه ای در پیش داریم مسیرآسفالت است درتاریکی با اینکه چراغ در خورجین داریم بدون روشنایی پیش می رویم ، این سربالایی را تا گردنه طی می کنیم اکنون به طرف راست در یک شیب بسیار تند به پایین سرازیر میشویم در کیلومتر9 ساعت 6:13 دقیقه به روستای آغزوج می رسیم از روستا عبور کرده بیرون روستا به چپ متمایل می شویم ، خشکسالی طبیعت را از ریخت انداخته است مسیر و زیباییش آنی نیست که ما چند سال پیش آن را دیده بودیم لیکن همین شکلش نیز زیباست و مورد قیول ما ، ساعت 7:15دقیقه در کیلومتر14 به یک دوراهی میرسیم سمت چپ به روستای پرنگون روستایی بسیار زیبا که در دره ای عظیم و خوفناک قرار دارد منتهی میشود ما سمت راست را بر می گزینیم جلوتر می رویم ساعت 7:40دقیقه به دوراهی دیگر می رسیم به چپ میرویم مسیر زیباست و جذاب اکنون ساعت 8:50 در کیلومتر 26 به روستای بروج رسیده ایم ازسمت راست روستا به راهمان ادامه می دهیم اشتباهی آمده ایم بر می گردیم و از سمت چپ به سوی غرب میرانیم ساعت 10 به روستای کنگاور میرسیم جلوتر میرویم هوا نسبتاً خوب است ساعت 10:55 دقیقه در کیلومتر 38 به روستای دیزجین(دیزین)میرسیم، یک سربالایی چون دیوار پیش روی ماست بعد از طی این سربالایی جلوترساعت 13 در کیلومتر58 به باغات روستای آلتین کش میرسیم و پای دررکاب به سوی گیلوان پیش میرویم اکنون ساعت 13:30دقیقه در کیلومتر68 به گیلوان رسیده ایم هر سه نفر بسیارگرسنه هستیم و آفتاب سوزان طارم بر سرمان آوار است کمی پایین ترازگیلوان در کنار چاه عمیقی بساط نهاررا پهن می کنیم، حدود دو ساعت صرف غذا خوردن و استراحت طی میشود بعد از استراحت به سوی صومعه بر(سماور)حرکت میکنیم صومعه بر روستایی کوچک است که ازآن عبورمیکنیم مسیر بازسربالایی تندی است به روستای انارستان می رسیم جلوتر یک سریالایی تند دیگر در پیش است از انارستان به بعد مسیرخاکی است و سربالایی وافعاً نفس گیر. در حالی که بارمان نیز زیاد است دوچرخه ها انگار برزمین چسبیده اند به هر طریقی باید پیش رفت، ساعت 17:45 دقیقه به یک دوراهی میرسیم سمت راست را انتخاب می کنیم سربالایی بسیار تند است ساعت 19:15دقیقه در کیلومتر87بعد پشت سر گذاشتن چند سربالایی بسیار تند ونفسگیر به روستای چرزه می رسیم اینجا قصد شب مانی را داریم درست نرسیده به روستا یک اتاقک پیش ساخته اداره منابع طبیعی هست دوچرخه ها را کنار آن می گذاریم وبعد از احوال پرسی و گشتی در روستا چادر را درست در کنار اتاقک برپا می کنیم یکی از روستاییان در منتهای محبت و مهربانی وسایلی را در اختیارمان قرارمی دهد و بساط چای و نسکافه را براه میکنیم و کمبود مایعات و املاح را که در اثر فشار زیاد مسیر از بدن با تعریق خارج شده با محلولهایی حاوی املاح جبران می کنیم و نسکافه یکی از آنهاست، کم کم شب فرا می رسد صدای مرغ حق گذشت روزی دیگرازعمرمان را گوشزد میکند.بانگ مرغ حق وصدای نفسهای دوستان و آرامش حاصل از تلفیق این موسیقی موزون خوابی آرام تا صبح را بر ما رقم می زند، ساعت 5 صبح روز بعد از خواب بر می خیزیم طیق گزارش راهنما باز سربالایی های تند وگذراز مسیر های سخت در انتظار ماست، در هوای ایده آل روستای در خواب و هر از گاهی بانگ خروسی به بشبارت صبحی دل انگیز و افتادن روزی دیگر در تسبیح گنبد دوار را می دهد. بدون خوردن صبحانه ساعت 6 حرکت می کنیم به راهی که دیروز آمده ایم وارد میشویم و به سمت راست و شمال متمایل می شویم سربالایی تندی در پیش است در مسیری زیبا و پر فشار پدال می گردانیم، جلوتر می رویم وارد جنگلی بسیار استثنایی میشویم جنگلی از درختان کم یاب و گرانقیمت به نام ارس. ساعت 8:22 دقیقه در کیلومتر 93 به یک دوراهی میرسیم که تابلو(ذخیره گاه جنگلی ولوار) در کنار آن نسب شده است، مسیر سمت چپ را ادامه می دهیم، باز تابلوی ( ذخیره گاه چرزه درختان ارس)پیش رویمان است کمی پایین تر آب چشمه ای که بر اثر خشکسالی از لوله پلاستیکی به صورت قطره قطره جاری است نظرمان را جلب می کند بسویش میرویم و اینجا ارزش این مایع حیاتی از طلا یرایمان با ارزش تر است بساط صبحانه را در کنار چشمه پهن می کنیم و در میان جنگل بدیع هوای لطیف و چشم انداز زیبا صبحانه را تناول میکنیم منطقه واقعاً بکر و زیباست و ما در نقطه ای قرار داریم که چون عقاب در اوج همه جا را زیر نظر داریم ساعت 10 :35 دقیقه از کنار چشمه حرکت می کنیم باز سربالایی تندی در پیش است لیکن مسیر هم بسیار زیباست و هم اجازه سوار شدن به دوچرخه را به ما می دهد طبیعت بکرو دیگر گونه و استثنایی، مست و سر حالمان کرده است ، ساعت 10 :56 دقیقه باز به یک تابلوی دیگر می رسیم(ذخیره گاه جنگلی ارس ولوار) باز یک دوراهی است سمت چپ صاف تر و مناسب تر است لیکن راه سمت راست کم رفت و آمد تر می نمایاند وراهنمایان محلی سمت راست را به ما پیشنهاد کرده اند یک شیب تند دیگر در پیش است بالا می کشیم مسیر واقعاً زیباست وشیب تند.در میان درختان ارس که هرچه ارتفاع می گیریم از تراکم آن کاسته می شود، در دوردستها در سمت راست قله ای ستبر سینه سپرکرده است به نام سرا کوه که باید به آنجا برویم باز ارتفاع می گیریم اکنون درست در گردنه هستیم و سربالایی تندی را پشت سرگذاشته ایم به یک دو راهی میرسیم پایین و سمت چپ به سوی اوبه های روستای زرشکی خواهد رفت، ساعت 14 وکیلومتر105 را نشان میدهد درست ازهمین جا یک راه مالرو به طرف راست و به سوی قله سراکوه ودقیقاً از خط الراس پیش خواهد رفت، خوش شانسی ما این است که همین راه مالرو را باید برویم از خط الراس سوار بر دوچرخه در یک هوای عالی که باد ملایمی هرازگاهی عرق حاصل از فشارمسیر را خنک میکند پیش میرویم مسیر پرفشار ولی واقعاً زیبا و لذت بخش است قله سراکوه که رفته رفته به آن نزدیک می شویم به زیبایی و ابهت تمام چون یلی یک تنه منطقه را با آبهای حاصل از ذوب برفهای زمستانی تغذیه می کند جلوتر می رویم واقعاً هر سه نفرمان سر شوق هستیم اکنون درست درچند قدمی قله قرار داریم مه همه جا را فرا گرفته عدم شناخت و دید بقیه مسیر پیش رو اجازه صعود چند قدم دیگر را به قله نمی دهد با کلی حسرت از قله فاصله گرفته به پایین ترها که صدای گوسفندان و زنگوله هایشان به گوش می آید سرازیر میشویم، جالبترین حُسن این برنامه این بود که مسیررا اکثراً سوار بردوچرخه و رانده ایم و این یک مسیر استثنایی برای دوچرخه کوهستان است البته این مسئله با تمرینات شدید ، مداوم و روزانه میسر خواهد بود،درست زیر قله سنگی و ریزشی سراکوه چمنزاری مخملین هست واینجا چقدر آرامش حاکم است، آری چشمها را باید شست و جور دیگر باید دید، اینجا از قیل و قال تمدن وتکنولوژی از بدیها از زشتیها از پول و سرمایه خبری نیست اینجا طبیعت مادرانه با آرامشی دلپذیر برایمان آغوش گشوده است.به سمت چپ و در ادامه همین راه مالرو به پایین و به سوی اوبه های ییلاقی گرداب میرویم،در کنار آبشخورآب چشمه ایست که از لوله های پلاستیکی بیرون می آید میهمان این مایع حیاتی با ارزش گوارا و خنکش میشویم.با مردان اوبه ها سلام علیکی ردوبدل می کنیم ساعت 15:40 دقیقه است کمی پایین تر می آییم و راه مالرو را به طرف شمال و راست ادامه می دهیم مه همه جا را فرا گرفته منطقه واقعاً لذت بخش است و ما هنوز با سرتقی و سمجی بر دوچرخه ها سواریم مسیر را به سوی ییلاق و اوبه های طولابره ادامه میدهیم اکنون مسیر از میان سنگها و بیشتر به صورت کوهپیمایی و دوچرخه ها بر دست طی می شود بار سنگین دوچرخه ها و سربالاییها و سراشیبیهای تند فشار زیادی را بر ما تحمیل میکند ، به علت غلظت مه انگار که گم شده ایم درنگی میکنیم و تنقلاتی از خورجینها در می آوریم و می خوریم در هیچ شرایطی از فکر شکم غافل نشده ایم چرا که کوتاهی در انرژی رسانی همانا و تخلیه ناگهانی نیرو همانا آه که این انرژی رسانی چقدر برایمان لذت بخش و کیف آوراست در دوردستها صدای های های چوپانی به گوش می رسد آقای افشاریان با نشانه گذاری در عوارض کوه به سوی صدا میرود و ما دونفر در فاصله های معقول از یکدیگر که همدیگر را گم نکنیم منتظر ایشان هستیم نیم ساعت بعد چوپان با دوستمان در کنار ما حاضر است راه را درست آمده ایم ولی کمی پایین تر برویم بهتر است همین کار را می کنیم و از چوپان تشکر و خداحافظی میکنیم و به خاطر راهنمایی ما چاقویی به رسم یادبود به ایشان هدیه میکنیم جلوتر میرویم پایین ترها کم کم از غلظت مه کاسته شده است اکنون از یال زیبا وسبز و مخملین سوار بر دوچرخه پیش میرویم مه در اینجا حکم باران را داشته و همه جا سرسبزوزیباست جلوتر می رویم مسیر بسیار زیبا و غیرقابل وصف است از میان گوسفندان وچوپانان چه بگویم از چشم اندازی چون بهشت حرکت می کنیم.ساعت 8:30 دقیقه به منطقه ییلاقی که مه همه جا را فرا گرفته می رسیم اینجا ییلاق طولابره که در کیلومتر 120 مسیر ما قرارگرفته هوا کاملاً سرد است چهار پنج کلبه ییلاقی هست که حکم فروشگاه و خوابگاه را دارد یکی از این کلبه ها را برای شب مانی اجاره می کنیم پسرکی چالاک داریوش نام عهده دار این کلبه است و هر چه طبق اخلاص دارد از ما دریغ نمی کند.برای رفع خستگی وبازسازی انرژی از دست رفته غذای مفصلی می خوریم و درون کیسه ها فرو می رویم.روز سوم –صبح زود از خواب بیدار میشویم همه جا را مه فرا گرفته است هوا خنک و بیشتر سرد است اما دلپذیر.وسایل را جمع جور میکنیم و قهوه چی جوان چند تخم مرغ برایمان نیمرو میکند و سرسفره شاهانه ما حاضر میکند بعد از صرف صبحانه وخدا حافظی ازمیزبان خوبمان طولابره را با خاطره ای خوش به سوی امامزاده ابراهیم ترک میکنیم بعد از کمی حرکت ، جلوتر وارد راهی مالرو میشویم به طرف شمال حرکت میکنیم سواربردوچرخه ها رکاب می زنیم مسیرمعقول برای دوچرخه سواری وزیباست وملاحت و آرامشی وصف ناپذیر بر منطقه حاکم است این آرامش رفته رفته بیشتر میشود، حال ما در چمن زاری بکر و بی انتها از میان انبوه سرخسهای شاداب که تا سینه انسان می رسد طی طریق میکنیم گاهی با مسیر سنگی و درگیری با آن مواجهیم و باید ازمرکبها پایین بیاییم واین مسئله باعث خوشی ولذت دوچندان ماست چرا که مسیررا با سرعتی کمترو تمرکزی بیشتر نظاره خواهیم کرد کم کم و جلوتر درختان زیبای جنگل پیداست راه مالرو دقیقاً مشهود است وارد جنگل میشویم باز میتوان بر دوچرخه سوار شد چون از کل مسافت راه مالرو تا به امامزاده دقیقاً اطلاع نداریم سعی میکنیم پرت وقت نداشته باشیم لذا سعی میکنیم بیشتر سواره باشیم تا پیاده.زیبایی منحصر به فرد جنگل هوش از سرمان پرانده است گاهی برای گرفتن عکس درنگ می کنیم لازم به ذکر است مسیر امروز برای عکاسی واقعا معرکه است ولی متاسفانه مسئله وقت برایمان مهمتر است البته نه برای زود رسیدن به مقصد بلکه بدون خطرو به موقع و سلامت رسیدن، مه کم رنگ و زیبایی بر آرامش منطقه افزوده است و این بهترین سوژه ها را برای عکاسی محیا کرده است درختان درهم تنیده جنگل بکر در یک همزیستی و در همسایگی هم چه زیبا وبا وقار دقایق زندگی را سپری میکنند. دیشب و دیروز باران شدیدی باریده است زمین خیس و گل است و زحمت ما را دوچندان کرده است، جلوتر می رویم شیب تندتر و به تبع آن آزار گل و شل بر ما بیشتر میشود، اکنون به منطقه سرسبزی در میان انبوه درختان جنگل رسیده ایم با تنقلات و آبمیوه از خود پذیرایی میکنیم. جلوتر میرویم یکی از دوستان که مست مسیر شده تصنیف زیبای (من که مجنون توام )را با شور حالی خوش میخواند و اشعار زیبای این ترانه در جنگل طنین انداز شده است . جلوتر میرویم مست مسیرواشعارزیباییم ، بعد طی مسافتی راه خاکی،نسبتا پهن شده و برسرعتمان نیزافزوده میشود واین نشان از رسیدن به آبادی و تمدن است. لحظاتی بعد به جاده آسفالته می رسیم به راست میرویم محله امامزاده ابراهیم با گنبد نقره ای پیداست ساعت 13 در امامزاده هستیم فوراً اتاقی اجاره می کنیم وسایل نهار را خرید کرده به منزل جدید می رویم بعد از نهار بچه ها سربرزمین می گذارند من نیز به نوشتن گزارش امروز مشغول می شوم، رودخانه ای از میان شهررد میشود که زیباست ولی حوالی امامزاده پر از آشغال است این همه منزل اجاره ای که همه آنها آشغال را درون رود خانه میریزند نمایی وحشتناک از یک زباله دانی است تا یک شهر زیبا، انسان مانده به کجا و به چه کسی پناه ببرد، تنها میتوان گفت امیدواریم کسی به این طبیعت ومحیط زیست دل بسوزاند . بعد از استراحت سری به آبشار امامزاده می زنیم دیگر شب شده است به منزل بر میگردیم ، روزچهارم ساعت 9:15دقیقه سوار بر دوچرخه از امامزاده حرکت می کنیم و بعد از طی 62 کیلومتر در رشت مرکز استان گیلان هستیم ساعت 13:10 دقیقه در ترمینال رشت در میان دود گازوئیل وگرمای شرجی حسرت لحظات خوش و ایده آل سه روز برنامه را میخوریم ، حال تا ساعت15:30دقیقه باید در میان دود ودم اتومبیلها و هیاهوی مسافران منتظر اتوبوس باشیم.
کل مسافت طی شده 190کیلومتر
رکابزنان:منصور افشاریان . حمید پناهی .حمید ابتکار
طبق تقویم کمیته دوچرخه کوهستان و هماهنگیهای از پیش به عمل آمده قصد اجرای برنامه زیبای دیگر را داریم.می خواهیم این بار در مورخه 14/3/87 برنامه دوردرفک و قله را از مسیری دیگر اجرا کنیم،امروز سه شنبه با بار کردن دوچرخه ها به وانت و انتقال انها به رستم آباد ساعت 11:30 دقیقه رکابها را از رستم آباد به سمت توتکابن می فشریم.منطقه قدم به قدم زیبا و تماشایی است، برنجزارها با رنگهای سبز مخملین دل هر بیننده ای را می رباید،جلوتر می رویم روستاهای سندس و چله ور را پشت سر می گذاریم. ساعت13:00 در کیلومتر 8 به روستای دشت ویل می رسیم به راهمان ادامه می دهیم در انتهای روستا به دوراهی می رسیم و راه سمت چپ را به طرف روستای استخرگاه پی می گیریم سربالایی ها شروع می شود شیب ها واقعاً تند و نفس گیر است وگرمای ظهر منطقه فشار را مضاعف می کند ولی منطقه بسیار زیباست جاده مملو از چمن زار با چشم اندازی از کوهستانهای مرتفع و دره های عمیق که هر طرف انسان را محو تماشای خود می کند. جلوتر می رویم روستاهای استخرکاه در سمت چپ و کمی جلوتر دفراز را پشت سر می گذاریم، ساعت13:40 دقیقه در کیلومتر16 به روستای پلنگ دره می رسیم درنگی کوتاه می کنیم جهت صرف نهار و عکاسی از مناظر پیش رویمان.باز پای در رکاب جلوتر می رویم روستای پلنگ دره را با مناظر زیبایش که حالی خوش در ما ایجاد کرده را پشت سر می گذاریم از شیب نسبتاً طولانی سرازیر میشویم دمی از جاده و چشم انداز بدیع و زیبای آن غاقل نیستیم جلوتر می رویم باز سربالایی ها و گردنه ها پیش رویمان هستند و حریفی قدر می طلبند، مسیر واقعاً عالیست هوا عالیتر خنک و دلچسب، کمی جلوتر از روستای رشی گذر کرذه ساعت15:20 دقیقه در کیلومتر25 به روستای سی دشت می رسیم توقفی کوتاه می کنیم برای خوردن تنقلات و خربزه ای می بریم و میل می کنیم، راهمان را ادامه می دهیم ارتفاعمان رفته رفته بیشتر می شود و مه غلیذی اطرافمان را فرا می کیرد ساعت 16:10 دقیقه در کیلومتر 33به دوراهی می رسیم که مسیر آسفالته به روستای گلن گشت و مسیر خاکی سمت چپ به امامزاده آقا نورالعرش منتهی خواهد شد.مسیر سمت چپ را پی می گیریم از میان انبوه درختان جنگلی با طراوت عبور می کنیم و لحظه ای از هوای لطیف بارانی در طبیعت زیبا و فرحبخش غافل نیستیم، جلوتر می رویم ساعت17:20 دقیقه در کیلومتر 38به دوراهی میرسیم که سمت راست روستای آقانورالعرش و سمت چپ به سیاه دشتبان خواهد رفت، به علت بارانی بودن هوا و مه غلیذ منطقه تصمیم به اقامت در روستا را می گیریم از سمت راست وارد روستا می شویم و به طرف امامزاده حرکت می کنیم، داخل امامزاده شده و قبل از هر کاری به زیارت می پردازیم، اسباب شام را فراهم می کنیم و بعد از اندکی شب نشینی و گپی مختصر به خواب فرو می رویم.صبح روز بعد صبحانه را صرف میکنیم ساعت 8:30دقیقه از روستا خارج شده و مسیر سیاه دشتبان را پی می گیریم مه همچنان منطقه را احاطه کرده ولی از بارش باران خبری نیست جلوتر می رویم ساعت9:10دقیقه در کیلومتر42 به دوراهی می رسیم که مسیر مستقیم به سیاه دشتبان و گلن گشت و مسیر سمت چپ به چیچال و قله منتهی خواهد شد، به طرف روستای چیچال پیش می رویم مسافتی را طی می کنیم و دو راهی دیگررا از سمت راست ادامه می دهیم با طمانینه پای در رکاب جلوتر می رویم به پای کهنسالترین درخت منطقه می رسیم می ایستیم و جند قطعه عکس تهیه می کنیم و راهمان را به سمت چیچال پی می گیریم سربالایی ها تند تر می شود و سنگینی بارها محسوستر به هر تقدیر ساعت10:00 در کیلومتر 57 به روستای چیچال می رسیم از کنار روستا بی سرو صدا عبور کرده و با انگیزه رسیدن به کاسه پیش می رویم مه کنار رفته و دیگر از جنگل خبری نیست و مثل سایر قله ها تنها بوته های گون و علف پوشش گیاهی را تشکیل می دهد، اندکی درنگ می کنیم و کمپوتی به همراه خربزه ای تناول می کنیم، بعد از مدتی تجدید قوا سر حال و قبراق روی زین نشسته و پای در رکاب می فشریم مسیر بیش از اندازه سنگلاخی و ناهموار است و در معدود جاهایی دیگر اجازه سوار شدن به دوچرخه را به ما نمی دهد، به هر ترتیب ساعت12:20 دقیقه در کیلومتر 64 با دوچرخه به بزرگترین کاسه آتشفشانی ایران می رسیم، صدای سگهای گله و آهنگ آرامش بخش صدای چوپانان در طرفین کاسه به گوش می رسد دیگر از وجود دو دریاچه موجود در کاسه همانند سال قبل خبری نیست فقط در یکی از آنها مقداری آب بجا مانده که نمی توان نام آن را دریاچه خطاب کرد و آن هم به دلیل بارش کم نزولات آسمانی امسال است. نهار را کنار تخته سنگی صرف می کنیم و اندکی به استراحت می پردازیم. بعد از مدتی استراحت به تماشای غار موجود در کاسه می رویم، به دهانه غار می رسیم ولی برف انباشته شده در دهانه نسبت به سال گذشته مقداری کم است از سر کنجکاوی با احتیاط وارد غار می شویم هر چه پایین تر می رویم دمای غار سردتر می شود تا جایی که دیگر نمی توان پایین تر رفت زیرا یخ موجود در کف غار اجازه راهپیمایی به ما را نمی دهد و کفش مناسب و کرامپون را می طلبد. از غار خارج شده و بر می گردیم از کنار کلبه های سنگی و چوپانان که مشغول دوشیدن شیر از رمه های خود هستند عبور می کنیم. دوچرخه ها را بر میداریم، باز پای در رکاب از کاسه به سمت چیچال روان می شویم با احتیاط از شیب های تند سرازیر می شویم از روستای چیچال عبور کرده و دو پیچ بعد از تابلوی معروف (اینجا محل عبور فرشتگان است) در امتداد تیرهای برق ساعت 16:00 در کیلومتر 73 در سمت چپ وارد راه مالرو می شویم. اینجا بهشتی دیگر منتظر ماست انگار پنجره ای از زیباییها به روی ما گشوده شده ، هر از گاهی می ایستیم و از مناظر اطراف اذت می بریم. پای در رکاب ناهمواریها را پشت سر می گذاریم مسافتی را طی می کنیم تا جایی که باید از عرض دره عبور کنیم و به طرف راست بکشیم، شیب تند است و جاده ناهموار، ناچار باید دوچرخه ها را تا سر تپه در دست حمل کنیم، به بالای تپه می رسیم روستای شاه شهیدان در سمت راست از دور نمایان می شود از شیب تند سرازیر می شویم و ساعت 17:15 دقیقه در کیلومتر79 به روستای شاه شهیدان می رسیم.در پی مکانی برای گذراندن شب وارد امامزاده می شویم ویکی از آلاچیقها را برای شب مانی بر می گزینیم ، به استراحت پرداخته و بساط شام را فراهم می کنیم شام را صرف کرده و پس از شب نشینی کوتاه یکی پس از دیگری به خواب فرو می رویم. صبح روز بعد صبحانه را تناول کرده و ساعت 8:40 از روستا خارج می شویم به دو راهی می رسیم که سمت راست به روستای گلن گشت و سمت چپ به آسیابر منتهی خواهد شد، سمت راست را ادامه می دهیم، از سربالایی های تند خود را بالا می کشیم به گوسفند سرا می رسیم سرسبزی همچو مخمل سرتا سر دشت را فرا گرفته گلهای بنفش و شقایقهای وحشی در کنار هم رنگ آمیزی بدیعی پدید آورده. باز پای در رکاب جلوتر می رویم به دوراهی میرسیم که سمت راست به سیاه دشتبان و سمت چپ به گلن گشت منتهی خواهد شد سمت چپ را ادامه می دهیم و ساعت 9:30 در کیلومتر 85 به روستای گلن گشت می رسیم، راه آسفالته را پی می گیریم مسیر سرازیری است و وجود مه غلیذ موجب کاهش دید و کندی حرکت ما میشود، چند آبادی بزرگ و کوچک را پشت سر می گذاریم از روستای سی دشت و رشی عبور کرده ساعت 11:40 دقیقه در کیلومتر 110 به روستای پلنگ دره می رسیم برای خوردن تنقلات و نوشیدنی در کافه روستا درنگ می کنیم پس از مدتی تجدید قوا سوار بر مرکب های خود مسیر را پی می گیریم.از روستاهای دفراز و استخرگاه گذر کرده به دوراهی می رسیم که سمت راست به رستم آباد و سمت چپ به بره سر منتهی خواهد شد، سمت راست را تا رستم آباد ادامه می دهیم تا سرانجام ساعت 13:25 دقیقه در کیلومتر 117 به رستم آباد می رسیم ، دوچرخه ها را بار وانت کرده و به امید اجرای برنامه ای دیگربه طرف زنجان حرکت می کنیم.
(کمیته دوچرخه کوهستان،هیئت کوهنوردی استان زنجان)
رکابزنان: حمید رضا ابتکار. محمد میری . رضا گرامی . مهدی منیریRekabzanan.blogfa.com
Gazgilar.blogfa.com
www.Guzgu.com
( از قزل اوزن تا زاینده رود. از زاینده رود تا شیراز )
طبق قرار قبلی بعد از سفر ایرانگردی زنجان به اصفهان درنوروز سال 85 طبق تقویم کمیته دو چرخه کوهستان هیئت کوهنوردی زنجان تصمیم به ادامه سفر از اصفهان به شیراز درنوروز سال 87 می گیریم با این تفاوت که در سفر اصفهان افراد تیم متشکل از چهار نفر ولی در سفر شیراز در یک تیم دو نفره برنامه را اجرا می کنیم و طبق برنامه ریزی وهماهنگی که داشته ایم روز پنجشنبه اول فروردین87 با بار کردن دوچرخه ها به اتوبوس و بدرقه دوستان وآشنایان زنجان را به مقصد اصفهان ترک می کنیم.ساعت5:00صبح روز اول به اصفهان می رسیم وبعد از سرهم کردن دوچرخه ها در پی مکانی برای صرف صبحانه می گردیم ، تا در ساعت6:00 بامداد در کنار پل فلزی اصفهان برای صبحانه درنگ می کنیم. بعد از صرف صبحانه به طرف دروازه شیراز اصفهان و از آنجا به طرف ذوب آهن حرکت می کنیم، با اینکه نوروز است ولی جاده بسیار خلوت و برای ما بسیار مناسب است، تا در ساعت 9:10 دقیقه در کیلومتر 46 به شهرستان زرین شهر و هارانک می رسیم و بدون معطلی از سمت راست ادامه مسیر را پی می گیریم بعد طی مسافتی طولانی وپشت سر گذاشتن چند گردنه ساعت 12:15دقیقه در کیلومتر82 به ابتدای تونل فجر و وارد حوزه استحفاظی استان چهار محال بختیاری می شویم، بعد از طی تونل و سراشیبی نسبتاُ طولانی به دوراهی می رسیم و راه سمت چپ را به سوی شهرستان بروجن ادامه می دهیم.این حیطه ازمناطق حفاظت شده ازنظرحیات وحش ومختص گوزن زردایرانی می باشد.ساعت12:45 دقیقه در کیلومتر91 در مقابل کارخانه فولاد شهرکرد برای صرف نهار درنگ میکنیم،بعد از صرف نهار ساعت13:10 دقیقه باز پای در رکاب جلوتر می رویم مسیر کفیست و گه گاهی سربالایی، ساعت13:30 دقیقه در کیلومتر 101از کنار روستای سفید دشت عبور میکنیم با میوه فروشی سیاری مواجه می شویم مقداری پرتقال خریداری میکنیم و جهت رفع کمبود ویتامین بخصوص ویتامین Cبرای صرف ان حدود10دقیقه درنگ میکنیم.جلوتر میرویم ساعت14:5دقیقه در کیلومتر126 به شهرستان بروجن در ارتفاع2229متری از سطح دریا میرسیم،ولی افسوس این منطقه به علت بارش کم نزولات آسمانی در فصل بارش نسبتاُ خشک است. جلوتر میرویم و راهمان را به سمت شهر یاسوج کج میکنیم.با اطلاعاتی که از شهروندان بروجنی در مورد مسیر میگیریم در مییابیم که راه پیش رویمان حدود40%سراشیبی است بدون هیچ معطلی از شهر خارج میشویم،جلوتر می رویم منطقه از این پس کوهستانی با مناظر بکر زیباست، بعد از طی مسافتی از ارتفاعات سبزه کوه وچشمه علی گذر کرده وبعد از پشت سر گذاشتن روستاهای کوشنگلی و دوراهان ساعت 16:10دقیقه در کیلومتر170 به روستای گٌرده بیشه میرسیم روستایی زیبا مملو از درختان گردو ودرختانی که با شکوفه های قرمز خوشرنگ به بار نشسته اند.روستایی مشرف به ارتقاعات پر برف کوه شمس آباد.جلوتر می رویم سراشیبی ها تمام شده و به ابتدای گردنه کُره بست میرسیم گردنه ای با شیب تند وممتد همانند دیواری کوچک، ولی به سبب تمریناتی که از سه ماه قبل برای سفر داشته ایم به سهولت آن را پشت سر می گذاریم، جلوتر می رویم از تونل غدیر عبور کرده و بعد از پشت سر گذاشتن پاسگاه کوشکی ساعت 17:30 دقیقه در کیلومتر184 به دوراهی میرسیم که راه سمت راست به لردگان و سمت چپ به یاسوج منتهی خواهد شد، راه سمت چپ را ادامه میدهیم از روستای جوانمردی گذر کرده و نهایتاً ساعت 18:42 دقیقه در کیلومتر197 به روستای سیله می رسیم و به علت فعالیتهایی که از صبح داشته ایم و به خاطره سرد سیر بودن منطقه به هنگام شب تصمیم به اقامت در مسجد روستای سیله میگیریم، وارد روستا میشویم و به طرف مسجد رکاب می گردانیم به مقابل مسجد می رسیم و مورد لطف و محبت اهالی روستا قرار می گیریم از اهالی سراغ خادم مسجد را می گیریم و آنها به ما پیشنهاد صبر تا موقع اذان را میدهند در همین حین یکی از اهالی روستا به نزدیکی ما رسید و بعد از احوال پرسی پیشنهاد اقامت و استراحت در منزلش را به ما داد و ما که خسته از یک روز رکاب زدن بودیم بدون تعارف دعوت آن فرد را قبول کردیم وبه منزل او رفتیم ، او با خوشرویی و متانت به پذیرایی از ما پرداخت و شام لذیذی را برایمان تدارک دید شام را صرف کرده و بعد مدتی شب نشینی و گپی کوتاه به استراحت پرداختیم. صبح روز دوم پس از صرف صبحانه از آقای سعادت بورزویی و پدر گرامیشان تشکر و سپاسگذاری کرده ساعت 7:20دقیقه رکابها را به سمت مقصد بعدی فشردیم.جلوتر می رویم منطقه رفته رفته زیباتر و بکر تر می شود کوهستانهایی با قله های ستبر و پر برف و دامنه های سرسبز مملو از بادام کوهی که هر بیننده ای را محو تماشای خود می کند.ساعت9:10در کیلومتر 230 به روستای دلوار می رسیم برای خوردن تنقلات و تهیه چند قطعه عکس درنگ می کنیم،منطقه ای زیبا پوشیده از چمن و گل که ارتفاعات کوه دنا از دوربا ابهت و عظمت خاصی خود نمایی می کند.جلوتر می رویم از روستاهای پل قرح و کمی جلوتر پل کتا عبور می کنیم، به ابتدای گردنه میمند رسیده ایم، گردنه ای با شیب بسیار تند، ولی زیبایی و مناظر بکر اطرافمان هر گونه سختی را به لذت مبدل می کند .پای در رکاب جلوتر می رویم پس از طی 4کیلومترزیر سایه درختی برای استراحت و خوردن مقداری تنقلات درنگ می کنیم چند قطعه عکس میگیریم و به حرکت ادامه می دهیم جلوتر روستای میمند را پشت سر میگذاریم تا در ساعت 11:55 دقیقه درکیلومتر 264 به انتهای گردنه میرسیم جلوتر میرویم وارد تونل میشویم و یکی پس از دیگری تونلها را پشت سر میگذاریم از هشتمین تونل خارج میشویم و ساعت 13:50دقیقه در کیلومتر 272در مکانی سر سبز و چمنزار زیر سایه درخت برای صرف ناهاراتراق می کنیم،بعد از صرف ناهار باز پای در رکاب پیش میرویم 12تونل را پشت سر میگذاریم تا به رودخانه بشار میرسیم،رودخانه ای زیبا و خروشان که از رشته کوههای سر به فلک کشیده دنا سرچشمه میگیرد عکس میگیریم و پیش میرویم مسیر سر بالایی و هوا گرم است جلوتر میرویم ساعت 15درکیلومتر 308به روستای توت نده میرسیم که از این روستا به بعد مسیر دو راهی میشود که راه سمت راست به یاسوج و راه سمت چپ به سی سخت منتهی خواهد شد،مسیر سی سخت را پی میگیریم مسیر سربالایی با شیب بسیار تند است که در جاهایی می توان آن را به دیوارهایی کوجک تشبیه کرد ولی به سبب تمریناتی که قبل از سفر داشته ایم به سهولت گردنه ها را پشت سر می گذاریم جلوتر میرویم به منطقه وسیع به نام (دشتک)میرسیم،دیگر میتوان سه قلل اصلی دنا را با نام سه قفه مشاهده کرد که با شکوه و ابهت خاصی در حالی که قله های ستبر و پر برف آن با آبشارهای بی شماری که از دامنه های ان سرازیر است خودنمایی میکند.دنا سومین قله بلند ایران وسی هفتمین کوه مرتفع در جهان میباشد که در امتداد رشته کوههای زاگرس جنوب غربی قرار گرفته و جزو جاذبه های گردشگری و توریستی محسوب میشود.درنگی کوتاه جهت عکاسی و خوردن تنقلات و میوه برای تأمین انرژی و کالری از دست رفته بدنمان می کنیم پس از اندکی تجدید قوا باز پای در رکاب جلوتر می رویم.ساعت18:10دقیقه در کیلومتر328 به شهرستان توریستی سی سخت می رسیم و بی درنگ از مردم سراغ ساختمان آموزش و پرورش شهر را می گیریم تا بتوانیم سرپناهی را برای گذراندن شب فراهم کنیم.اتاقی را کرایه کرده و با انتقال خورجین ها و وسائل به اتاق جهت بازدید از اماکن طبیعی شهر به طرف چشمه ( چشمه میشی ) و کوگل در شمال شهر پای در رکاب حرکت می کنیم، پش از حدود چهل دقیقه بازدید به مکان اسکان برمیگردیم و پس از استحمام و تناول شام با مرور برنامه آینده که در پیش داریم به خواب فرو می رویم. صبح روز سوم ساعت7:00 باز سوار بر مرکب های خود از سی سخت خارج شده و به طرف یاسوج پیش میرویم. ساعت 9:30دقیقه در کیلومتر 380 بعد پشت سر گذاشتن شهرستان ماداوان به یاسوج میرسیم، به گشت گذار در شهر و تماشای آبشار یاسوج که حدود سه کیلومتر از شهر فاصله دارد می پردازیم. جلوتر می رویم مقداری خوراکی و تنقلات خریداری می کنیم. ساعت 11:25 دقیقه پای در رکاب در حالی که محو تماشای طبیعت بکر و سرسبز یاسوج هستیم به طرف مقصد بعدی اردکان پیش میرویم. پس از طی مسافتی به ابتدای گردنه میرسیم مسیر سربالایی وهوا بشدت گرم است ولی با وجود چشمه های متعدد در مسیر که از بالای صخره ها بر زمین فرود می آیند وبرای ما دل انگیز است که با قرار گرفتن زیر این دوشهای طبیعی موجب خنکی جسم و طراوت روحمان میشویم.ساعت14:15دقیقه در کیلومتر 420به انتهای گردنه مَله شوره میرسیم به راهمان ادامه میدهیم مسیر بده بستان است و ما دو جوان با ذوق با انگیزه رسیدن به اردکان در گرمای طاقت فرسای منطقه پای در رکاب پیش میرویم.ساعت 14:55دقیقه در مکانی سرسبز برای صرف ناهار درنگ میکنیم.به راهمان ادامه میدهیم گردنه دشواردیگری تا اردکان در پیش داریم ساعت 16:35دقیقه در کیلومتر458به انتهای گردنه اردکان میرسیم.توقفی کوتاه میکنیم جهت استراحت و خرید مقداری گردواز پیرمرد روستایی که برای امرار معاش به این منطقه آمده بود.راهمان را پیش میگیریم از شیب تند سرازیر میشویم تا در ساعت 17:20دقیقه در کیلومتر 469به شهرستان اردکان میرسیم برای گذراندن شب و استراحت به طرف ساختمان آموزش و پرورش شهر حرکت میکنیم.ولی متاسفانه با برخورد سرد مسئولان مواجه شدیم و در راه برگشت با یک جوان اردکانی روبرو شدیم او ما را به منزل خود دعوت نمود بعد کمی تعارف دعوت او را پذیرفتیم وبه خانه وی رفتیم ،مورد ابراز محبت و لطف او قرار گرفتیم تا جایی که تدارک شام لذیذی را برای ما ترتیب داد و همچنین قرارشد صبح فردا ما را به تماشای آبشار مارگون ببرد بعداز تناول شام و گپی کوتاه با مسلم به استراحت پرداختیم.صبح روز چهارم ساعت 7:00 صبحانه را میل می کنیم و به علت کوهستانی و صعب العبور بودن مسیر و همچنین تسریع در زمان حرکت سوار بر موتور سیکلت مسلم به تماشای آبشار مارگون می رویم، روستاهای مارگون علیا و کمی جلوتر مارگون سفلی را پشت سر می گذاریم،پس از طی 46 کیلومتر مسیرخاکی می شود و ناهموار ، وسیله نقلیه را در مکانی پارک کرده و حدود یک کیلومتر در دل کوهستان کوهپیمایی میکنیم تا به آبشار 10 متری و خروشان و با ابهت مارگون میرسیم.اندکی درنگ میکنیم جهت عکاسی و گشت و گذار در اطراف آبشار .پس از مدتی تماشای زیباییهای منطقه راه بازگشت را به اردکان پیش میگیریم.مسیر بی نهایت بکر وزیباست تپه های سرسبز همچو مخمل با تزئینی از لاله های واژگون بر دشت که مختص این منطقه است و کوههای مرتفع با ستیغ های پر از برف بر زیبایی و جلال منطقه افزوده است.ساعت11:50 دقیقه به اردکان رسیده و به طرف منزل مسلم حرکت می کنیم،دوچرخه ها را که قبل از رفتن آماده کرده بودیم برمی داریم و از مسلم که جوانی 21ساله بود و خانواداش که در مسافرت بودند و او خود نیز در مرخصی سربازی به سر می برد سپاسگذاری وقدردانی کرده وپای در رکاب اردکان را با همه زیباییهایش با انگیزه رسیدن به شیراز ترک می کنیم، به دلیل تأخیری که داشته ایم بسیار تند و سریع پیش می رویم، ساعت 14:20 دقیقه در کیلومتر 526 بعد از پشت سر گذاشتن سه راهی دولت آباد و روستای شول در مکانی سرسبز زیر درختان به بار نشسته زردآلو برای تناول نهار درنگ می کنیم، پس ازصرف نهار سوار بر مرکب های خود ادامه مسیرمان را پی می گیریم.هوا به شدت گرم است،به هر ترتیب ساعت16:16دقیقه در کیلومتر 580به شهر شیراز میرسیم،به گشت زنی درخیابانهای شهر می پردازیم تا بتوانیم فضای سبز یا پارکی مناسب برای برپا کردن چادر و گذراندن شب بیابیم،سرانجام پارک ازادی را برای اقامت انتخاب میکنیم چادر را برپا کرده خورجین ها و وسایل را به داخل چادر انتقال میدهیم،اسباب شام را اماده می کنیم و بعد تناول شام برای برنامه های فردا با یکدیگر مشورت می کنیم وبه خواب فرو می رویم.صبح روز پنجم ساعت 7:30دقیقه با سپردن چادر به نگهبان پارک برای بازدید از تخت جمشید 60کیلومتر راه را از شیراز طی می کنیم تا ساعت 11:20دقیقه به تخت جمشید میرسیم،دوچرخه ها را درمکانی امن قفل کرده با تهیه بلیط وارد محوطه تخت جمشید می شویم و به تماشای بنا های تاریخی می پردازیم وعکسهای جالبی از این محل تهیه می کنیم،به علت تلاقی سفر ما با ایام نوروز این مکان بسیارشلوغ و پر ازدحام است.پس از خروج از محوطه ناهار را در مکانی دنج صرف می کنیم و باز پای در رکاب به سمت شیراز حرکت می کنیم ساعت 17:10دقیقه به شیراز رسیده برای تهیه بلیط برگشت به زنجان به طرف ترمینال کار اندیش حرکت می کنیم.به گشت و گذار در شهر می پردازیم تا نهایتا به محل اقامتمان در پارک ازادی بر می گردیم،شب را سپری می کنیم و صبح روز ششم با جمع کردن چادر و بار کردن وسایل به دوچرخه ها به سراغ بازدید از آرامگاههای حافظیه و سعدیه و شاهچراغ و دیگر اماکن دیدنی شهر رفتیم واز زیباییهای بیکران شهر شیراز لذت بردیم،حافظیه و آرامگاه سعدی تاثیرفراوانی در ما به جا گذاشت و مرا به یاد شعری از حافظ انداخت:{ صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را * که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را } بعد ازگشت و گذار در شهر رویایی شیراز،نمی توانیم از این همه زیبایی دل بکنیم با اکراه و بی میلی تمام به سوی ترمینال رهسپار می شویم، نهایتاً به امید اینکه بزودی دنباله سفرمان را پی بگیریم به شهرمان بر می گردیم.
*
امید به شادی و کامیابی برای همه ایرانیان عزیز
کمیته دوچرخه کوهستان هیئت کوهنوردی استان زنجان
:حمیدرضاابتکار.مهدی منیری
ماسوله را بارها رفتهايم اما پياده و يا با ماشين، طبق تقويم امسال كميته دوچرخه كوهستان هئيت كوهنوردي استان زنجان اين برنامه را براي ارديبهشت ماه منظور كردهايم. شنبه 23 ارديبهشت ماه در يك تيم دو نفره ساعت 20/15 از سد گاوازنگ استارت برنامه را ميزنيم هوا نسبتاً خنك و بادي آزار دهنده با گردوخاك فراوان بر سينه ما ميكوبد به سوي گردنه وايواي ركاب ميگردانيم با اينكه از بارشهاي بهاري امسال خبري نيست ولی مسير زيبا و دلچسب است. با ياد و خاطره بارشهاي پارسال و زيبائيهاي طبيعت آن سال پيش ميرانيم در گردنه وايواي كلاه بر سرمی نهیم و زينها را پايين ميكشيم تا مركز ثقل دوچرخه به عقب متمايل شده و كنترل بيشتری بر دوچرخه داشته باشيم به پائين و به سوي روستاي تهم مسير را پي ميگيريم خورجينها باعث وزن بيشتري شده و كنترل وحفظ تعادل دوچرخه قدري مشكل است صداي پرندگان و نواي آب داخل دره آرامشي دلپذير بر منطقه حاكم كرده است جلوتر ميرويم و كمكم به روستاي تهم نزديك شده و چون لباس دوچرخه برتن داريم به احترام روستائيان به روستا داخل نميشويم و از بيرون روستا وارد جادة آسفالته منتهي به آقگئديك ميشويم از سرسبزي بهاران سالهاي پيش خبري نيست چرا كه امسال اصلاً بارش بهاري نداشتهايم ليكن باز زيبا و پررمز و راز است اين مسير. در دوري مناسب و نسبتاً تند به سوي گردنه ركاب ميگردانيم سربالائي است و باد موافق حركت ماست خنكي هوا پوستمان را صفا ميدهد و در اين هواي خوش با حالي خوشتر در كيلومتر 22 و ساعت 18 در آقگئديك از چشمهسار گردنه قمقمهها را پر ميكنيم. بدون فوت وفت و درنگ بيشتر جلوتر ميرانيم از سمت راست و جاده شوسه در دست احداث و ساختمان، به سوي روستاي گمان و شيرمشه پيش ميرانيم ماشينهاي را ه سازي و كاميونها با سرعت و گردو خاككنان در آمد و شد هستندجلوتر طبيعت بگرتر و زيباتر ميشود ولي آثار خرابيهاي دست بشر برايمان آزار دهنده است دست راست، داخل دره جنگلي زيبا با چشماندازي بديع ازما دلبری ميكند اين دره حياط خلوت كوهنوردان و كوهپيمايان زنجان است جلوتر ميرويم كمكم راه ناهموارتر شده و راهسازي به صورت فعالتر در اين قسمت پيگيري ميشود. كمي جلوتر دوچرخه دوستم پنجر شده مجبور به توقف ميشويم اكنون درست سمت چپ روستاي شيرمشه هستيم بعد از رفع پنجري سريع راه ميافتيم هوا كمكم رو به تاريكي است از شانس بد باز هم همان لاستيك پنچر ميشود اين مسئله نيز بزودي برطرف ميشود دقايقي بيش نيست كه راه افتاديم كه باز باد دوچرخه خالي ميشود ديگر هوا تاريكتر شده دوچرخهها بر دست جلوتر ميرويم تا جائي مناسب چادر زدن پيدا كنيم. در يك جائي با صفا چادر را بر پا ميكنيم و تدارك شام و شب ماني ميكنيم. آسمان صاف و ماه بالاي سرمان به زيبايي هويداست كنسروي باز ميكنيم و شام را صرف ميكنيم دوستم تيوپهاي پنجر را براي فردا آماده ميكند. صداي پرنده شب نويد آرامش و خوابي دلپذير را ميدهد به كيسهها ميخريم و در هواي خنك به اميد فردا و ادامه برنامه چشم بر هم مينهيم.
روز دوم ساعت 5 صبح به صداي آواي پرندگان بيدار ميشويم دوستم باقي كارهاي پنجري ديروز را مرتب ميكند طوقه و والف و سر سيم پره ها را بازديد ميكند بعد از فراغت از اين كار سريع خود را به بالاي كوه رسانده به عكاسي مشغول ميشود ساعت 7 صبح حركت ميكنيم جلوتر در نزديكي روستاي شاقي در كنار آبي زلال خنك صبحانه را سريع ميخوريم و به سوي روستاي درام حركت ميكنيم جلوتر از سه راهي درام و انذر سمت چپ (مستقيم) را انتخاب ميكنيم و با حداكثر توان ركاب ميزنيم ساعت 45/9 در كيلومتر 65 به درام ميرسيم روستا را پشت سر ميگذاريم حدود يك كيلومتر بالاتر به سمت چپ و به سوي روستاي گمادشت و شيرين سو حركت ميكنيم باز سربالايي است ولي مسر بسيار زيباست دیگر از اين جا به بعد هواي ماسوله بيشتر احساس ميشود روستاي گمادشت را كه سمت چپ ماست پشتسر ميگذاريم سربالائي شديدتر و مناظر با شكوهتر ميشود صداي خروشان رودخانه صداي زندگي است كه ما را بر ادامه مسير راغبتر ميكند هر چه بيشتر ركاب ميزنيم زيبايي و شكوه و جلال طبيعت بيشتر ميشود و سر بالاييها نيز تندتر در ساعت 10/11 و كيلومتر 77 به شيرينسو ميرسيم كه منطقهاي زيبا و بسيار جالب است در كنار قهوهخانه براي پر كردن قمقمهها درنگ ميکنيم و كنار حوض قهوهخانه درخت توت با ميوة رسيده و شيرين ما را بخود فرامیخواند از قهوهچي مهربان دعوت مابه خوردن توت و از ما به اشتیاق رفتن بسوي درخت .جايتان خالي دلي از عزا در مياوريم و بعد از پر كردن قمقمه و فراغت از خوردن توت از قهوهچي خداحافظي كرده به سوي سبزهميدان حركت ميكنيم يك شيب تند و خاكي نفسگیر در پيش است پاها را در پدال سفت ميكنيم و اين شيب تند رانیز پشتسر ميگذاريم. ساعت 15/12 در كيلومتر 82 در سبزهميدان كنار چشمههاي دو قلو باآب چون يخ و زلال عطش سوزان ايجاد شده از شيب تند سربالايي را بر طرف ميكنيم. باز پاي در ركاب ميكنيم و به سوي ورودي نوكيان پيش ميرانيم ساعت 50/12 وارد دره نوكيان ميشويم.
كيلومتر 84 را نشان ميدهد مسير با وجود كم آبي و نبود بارش هنوز زيباست پيشتر ميرويم جائي كنار رودخانه براي ناهار درنگ ميكنيم ساعت 14 را نشان ميدهد بعد از ناهار حركت ميكنيم مسير زيبا را از ميان درختان و كوره راههاي موجود ميان آنها پيش ميرويم ساعت 45/14 به روستاي تازهكند ميرسيم. كيلومتر 86 را نشان ميدهد از كنار رودخانه و بدون ورود به روستا عبور ميكنيم گاه دوچرخه بر دوش از اين طرف رود به طرف ديگر ميپريم و جلوتر چند ساختمان بر روي همديگر پلهوار ساخته شدهاند به راست ميكشيم و كمكم راه بهتر شده و از رودخانه فاصله ميگيريم بالا و بالاتر ميكشيم اين مسير قديمي روستاي اندره است گاهي سواريم و گاه پياده در اين طرف رود بيشتر بر دوچرخهسوار هستيم از اين بالا روستای اندره پيداست ساعت 10/15 و كيلومتر 87 را نشان ميدهد ديگر فقط سربالايي است و ارتفاع زياد ميكنيم بالاتر ميرويم منطقه خنكتر زيباتر و سرسبزتر ميشود. اكنون اين بالا بر تمام منطقه مسلط هستيم در كيلومتر 92 و ساعت 20/18 درست بالا روستاي اندرق هستيم. براي استراحت ميمانيم و پرتقال پوست ميكنيم وجاي همه را خالي ميكنيم هوا واقعاً عاليست و ايدهآل. هواي منطقه مزه هواي او بههاي خلخال را دارد جلوتر ميرويم لحظهاي از عكاسي غافل نيستم. ساعت 30/19 در كيلومتر 95 در گردنه مشرف به ماسوله هستيم هوا سردتر و خنكتر شده است و مه در منطقه با طبيعت بازي بازي ميكند گاه همه جا زير مه و گاهي با طنازي گوشهاي از طبيعت زيبا از زير چادر مه بيرون ميآيد و ما بيدرنگ با دوربين عكاسي انرا شکار ميكنيم جلوتر شيب تندي تا ماسوله در پيش است ديگر هوا كمكم تاريك ميشود بايد بدون درنگ اين سرازيري 12 كيلومتري را پيش برانيم. از نوكيان تا اينجا را بدون اينكه بنيبشري را ببينيم در سكوت ركاب زدهايم و اين واقعاً مطلوب ماست و آرامش دلخواه را به ما ميدهد رطوبت مه بسیار زیاد است تمام لباس تنمان خیس اب است ساعت 40/20 در ماسوله هستيم كيلومتر شمار 110 را نشان ميدهد. چادرو كيسه خواب داريم ولي به علت شدت رطوبت هوا قصد داريم اتاقي كرايه كنيم. شب را در سكوت و صداي آبشار ماسوله به صبح ميرسانيم. ساعت 7 صبح صبحانه را ميخوريم و وسايل و بارها را جمع و جور كرده از اتاق بيرون ميآئيم. قرار بر برگشت با اتوبوس را داشتيم ولي دوست همراهم يك ريز غر ميزند كه ماشين را كنار گذاشته و مسير را تا زنجان ركاب بزنيم. بالاخره تصميم بر اين ميگيريم كه با دوچرخه ركاب بزنيم و در دلم بر اين همه همت و اراده اين جوان 19 ساله احسنت ميگويم. باري مسير سربالائي را كه شيب تندي دارد در يك دور مناسب در پیش ميگيريم ساعت 8 صبح است مسر مهآلود و تنها تا چند قدم جلوتر آشكار است ولي هوا خنك و دلپذير است در مسیر باز كسي غير ما نيست حدود 6كيلومتر جلوتر خانوادهاي 4-5 نفره در حال چيدن گلگاوزبان هستند با مرد خانواده سلام عليكي رد و بدل ميشود وباز پاي در ركاب ميفشاريم جلوتر علامتی در سنگ مسير قله شاه معلم را نشان ميدهد ديگر از گل و شل حاصل از مه خبري نيست نسبتاً سرعتمان نيز بيشتر شده است ركاب زدن در اين مسير و در اين هوا واقعاً عاليست مخصوصاً كه هر از گاهي مه كنار ميرود و جنگل و مسير پديدار ميشود ديگر به آخرهاي سربالايي و گردنه ميرسيم ساعت 12 ظهر است و حدود 12 كيلومتر سربالايي را ركاب زدهايم جلوتر با يك منظره زيبا مواجه ميشويم و آن وجود دو عدد كبك زيبا در كنار جاده با فاصلهاي اندك از ماست ميايستم و تماشايشان ميكنيم ولي انگار از دوربين خوششان نميآيد و مه آنها را در بر گرفته و از ديد پنهان ميشوند جلوتر در كيلومتر 17 روستاي جلال آباد پيداست كه سمت چپ ما و پائين دستها قرار دارد با سرعت ركاب ميگردانيم چرا كه ديگر مسير كفي است . ساعت 20/12 در كيلومتر 19 به قهوهخانه سيبله ميرسيم از اينجا به سه استان گيلان و زنجان واردبيل ميتوان رفت از قهوهخانه قصد پر كردن قمقمه ها را داريم قهوهجي با محبت تمام پذيراي ماست او مسيری را به ما نشان ميدهد كه بسيار ما را از نظر مسافت پيش مياندازد و زيبائي وصف نشدني نيز دارد. از قهوهچي خداحافظي ميكنيم و پاي در پدال ميفشاريم باز سربالايي است و جلوتر ميرويم منطقه نسبت به مناطق زنجان سرسبزتر و با طراوتتر است. ساعت 30/13 در كيلومتر 23 از ماسوله به يك دو راهي ميرسيم كه سمت راست به سوي كهل دشت و خلخال و سمت چپ به گندم آباد و نوكيان خواهد رفت سمت چپ مسير ماست و پيش ميرانیم واقعاً زيبا و خيره كننده است در كنار راه درنگ ميكنيم و چند قطعه عكس از چوپان و گوسنفدانش كه در آن دور دستهاست ميگيريم و باز پيش ميرانيم ساعت 40/14 و كيلومتر 36 را نشان ميدهد كه باز به يك دو راهي ميرسيم سمت چپ به گندم آباد و دست راست به نوكيان و گردنه بالاكوه منتهي خواهد شد، سمت راست را بر ميگزنيم و از يك شيب نسبتاً تند بالا ميكشيم بعد از اين ديگر مسير زيباتر و كمشيبتر ميشود جاي دوستان را خالي ميكنيم انگار در مسير دميرلوي زنجان هستيم همه جا با طراوت و سرسبز و مسير پر است از كاكوتي و توکلیجه.ساعت 15به گردنه بالاکوه ودوراهی می رسیم
اينجا دست راست به كهل دشت و منطقه خلخال و سمت چپ به نوكيان و سبزهميدان خواهد رفت شيب تند گردنه را به سوي نوكيان و سبزهميدان پيش ميگيريم. ساعت 25/15 و كيلومتر 45 در سبزهميدان و كنار چشمههای آن ناهار را فوري خورده و ساعت 55/15 سبزهميدان را به قصد درام پشتسر ميگذاريم در ميان راه گروهي حدود 100 نفر از اعضای سپاه ناحيه زنجان به سوي سبزهميدان روانند. ما نيز با شتاب تمام ولي با احتياط به سوي درام پيش ميتازيم از گمادست ميگذريم و به راه اصلي ميرسيم به سمت چپ ميپيچيم. باد بر سينه ميكوبد. هم ركابم در جلو دور ميدهد و بر پدال ميفشارد و من نيز در خلاء پشت او پيش ميرانم. سربالايي وباد سينه است همت و ارادة دوستم باز اينجا كارساز است او با دور 30 و 25کیلومتر در ساعت جلو ميتازد جاده بده بستان است فشار زيادي بر ما وارد ميشود ولي چون قصد داريم سربالايي سرخه ديزج تا زنجام را نيز ركاب بزنيم بايد قبل از تاريكي و ساعت مناسب در سرخه ديزج باشيم به پلچوررق رسيدهايم ساعت 50/17 و كيلومتر 84 را نشان ميدهد آب و تنقلات براي تقويت تناول ميكنيم و باز بر ميخيزيم و پاي در ركاب ميكنيم اينبار قرعه به نام من است و بايد من دور بدهم سربالايي شديدتر شده است ديگر با سرعت نميتوانيم جلوتر برويم بادور 18 –15 سربلاييها را يكي پس از ديگري پيش ميرانيم مسير زيبا وليكن صداي ماشينهاي گذري و بوي اگزوز آنها آزار دهنده است ساعت 19 در كيلومتر 93 در سرخه ديزج هستيم. تنها ساعتي از روز باقي مانده و اين يعني ديگر فرصت ركاب زدن براي امروز از دست رفته است بايد براي شب ماني در كنار همين جاده يا استفاده از ماشيني براي بقيه راه تا زنجان تصميم بگيريم. به خاطرناامني اينجا براي چادر زدن تصميم به ادامة مسير با ماشين را ميگيريم. به امید انکه دربرنامه ای دیگر این سربالائی تند را نیز رکاب بزنیم کل مسافت طی شده203کیلومتر----------------------------دوست هم رکابم حمید ابتکارwww.guzgu.com rekabzanan.blogfa .com
كميته دوچرخه كوهستان هئيت كوهنوردي زنجان
بهار است و از بارش و حال و هوای آن خبری نیست،زمستان سخت را به خاطر بهار پشت سر گذاشته ایم لیکن بهار دچار خشکسالی شده است خوب نمی توان در خانه بست نشست و زانوی غم در بغل گرفت باید طبیعت را در هر صورت قبول کرد چرا طبیعت در همه حال ما را دریافته است در ایام شادیها و غمهایمان همه وقت به گرمی ما را پذیرفته است. با دوستان قصد داریم به ولیدر روستائی زیبا با مسیر ی زیباتر در طارم زنجان سفر کنیم. ساعت 20/6 صبح روزجمعه8 خرداد از چهارراه معلم به سوی روستای سهرین حرکت می کنیم از سه راهی سفرآباد به سوی کوی فرهنگ و از آنجا به سوی روستای سهرین رکاب می گردانیم ساعت 8ودر کیلومتر 32 در روستا هستیم روستای سهرین بخاطر اهوان زیبایش منطقه حفاظت شده وهینطور منطقه گردشگری اعلام شده است این روستا را به قصد روستای دیگر (دگاه) ترک می کنیم حدود 9 کیلومتر باید رکاب بزنیم هوا نسبتاً خنک است و مناطق اطرفمان با توجه به کمبود بارش بهاری امسال نسبتا مطلوب و زیباست از حرکت مواج و خروشان آب رودخانه در داخل دره تنها جویباری پرآب پیداست و لیکن این منطقه مثل سالهای پیش زیبا و دلفریب است در جائی سر سبز که جویباری بزرگ از آن به سوی رودخانه در جریان است برای خوردن صبحانه اتراق می کنیم بعد از صرف صبحانه باز پای در رکاب می کنیم و ساعت 24/10 به مسیری که آخرین دره از طرف چپ به روستای دگاه است وارد می شویم جویباران و درختان و سرسبزی زمین دلگشا و دل انگیز است سوار بر مرکب قدری از مسیر را پیش می رانیم جلوتر دیگر دوچرخه سواری میسر نیست وسیله ها بر دست با بار 30 کیلو گرمی دوچرخه سربالائی مسیر را باید بالا بکشیم کل مسیر تا گردنه از کنار رودخانه گذر می کند ما نیز چشمی به رودخانه با آب زلالش داریم و چشمی به طبیعت زیبای اطراف. جای همه دوستان را خالی می کنیم 0 آب رودخانه جان می دهد برای آب تنی لیکن اجبار به حرکت از این کار برحذرمان می کند حوضچه های بزرگ و عمیق در میان سبز زاران،گلهای معطربنفش که با نسیم به تن نازی و عشوه گری مشغولند در میان آب سنگها و شنها که با زیبائی تمام به دست طبیعت چیده شده اند شکوه و جلال این مجموعه را دو چندان می کنند. مسیر سربالائی است و پدال دوچرخه گاهی پوست و گوشت پایمان را می کند این از آزارهای مسیرهای سربالائی با دوچرخه های سنگین از بار است لیکن لذت و زیبائی مسیر این درد جانکاه را فوراً از یاد می برد و جان را صفا و آرامش می دهد. گلها و سبزه های زیبا و الوان در کنار آب با باد نسیم رقصان و پیچان ما را بدرقه می کند.
مسیر سرسبز و زیباست بادی لذت بخش می وزد و روح جان را آرامش می دهد. و پرنده ای در کنار آب جویباران گذر عمر را نظاره نشسته است و کم کم بار دوچرخه ها و زخم پدال آزار دهنده شد و بدن نیاز به استراحت را می طلبد کمی جلوتر به چشمه قوردبلاغی می رسیم ساعت 45/11 است از آب خبری نیست بالاتر می رویم بالای آیشخور شیلنگ پیداست به طرفش می رویم شکسته است ترمیم می کنیم و آب را به آبشخور بر می گردانیم و از خنکی اب چون یخ آن لذت می بریم کمپوتی باز می کنیم و در میان علفهای سبز و گلهای بنفش از نسیم خنک محظوظ می شویم منطقه با وجود کم آبی این چنین زیباست در صورت بارش خوب دیگر زیباتر و مانند بهشت خواهد شد. بعد از کمی استراحت باز بارگران را به سوی گردنه می کشیم لازم به یادآوری است در طول مسیر از اول دره تاگردنه فقط به چپ متمایل شده ایم بالاتر می کشیم شدت باد بیشتر می شود اکنون ساعت 54/12 در گردنه هستیم از ورودی دره تااینجا9 کیلو متر است قله قارقالان با ابهت تمام خودنمائی می کند و به نظر بلندترین قله منطقه می باشد دلمان برای صعود به این قله زیبا می تپد و لیک باید پیش رفت و به مقصد رسید.
جلو رویمان دو راه مالرو دیده می شود سمت چپ به سوی قله قارقالان و منطقه ای دیگر می رود و سمت راست به سوی ولیدر0 کمی برای استراحت و خوردن تنقلات و تماشای منطقه زیبا می نشنیم واقعاً قله زیبا و پرابهت است به راه می افتیم و مسیر سمت راست را پی می گیریم گاه سواریم و گاه پیاده0 باز آزار و اذیت پدال0 بهترین راه آسودن از دست پدال باز کردن آن در این گونه شیب ها و مسیرهاست که حوصله می خواهد و آنهم ما نداریم. جلوتر می رویم وارد دره ای می شویم از دور گله های گوسفندان در کوهپایه زیر سایه یکدیگر آرمیده اند سگ نگهبان با عوعوی خود چوپان را خبر می کند پیش تر می رویم اوبه های روستای انذر مشاهده می شود ساعت 58/13 از دور با روستائیان سلام و علیکی می کنیم به سردی به ما جواب می دهند از این عمل ایشان مکدر و حیران می شویم چرا که سالها از این مسیرها گذاشته ایم و مهربانی و شفقت و همدلی را نثار همدیگر کرده ایم پس اینگونه اعمال بر ما گران خواهد آمد. بدون درنگ جلوتر می رویم باز این طبیعت زیبای پر مهر است که این تکدرخاطر را فوراً با زیبائیها و شگفتی هایش از دل بیرون می راند احسنت بر این همه مهر بیکران مادرانه طبیعت0 از میان مسیر جنگلی راه را پیش گرفته گاهی سواریم و گاه پیاده و بازجدال پدال با پاهای ما. ساعت 14 در کنار جویبار زیبائی برای ناهار درنگ می کنیم پاها داخل آب و خنکی آن جلائی به روح و جانمان می دهد. بعد از خوردن ناهار روز از نو روزی از نو باز پیش می رویم وضعیت جسمی و روحی بچه ها واقعاً ایده آل است اکنون بر دامنه دره ای عظیم سوار دوچرخه ایم و ازمسیرو طبیعت زیبای آن لذت می بریم گاهی برای عکسی درنگی می کنیم. انبوه درختان در دامنه های دره ها و گاهی در میان دو دامنه دره ای عظیم و در بندی مهیب با زیبائی تمام جلوه گری میکند و ما حیران و مبهوت بدون کلامی بر این همه شکوه و زیبائی سر تعَظیم فرود می آوریم.. زیبائی مسیر باعث تقاضای دوستان برای چادر زدن بر این دامنه هاست. ولی نه از آب در نزدیکیها خبری است و نه جای مناسبی برای بر افراشتن چادروجود دارد. جلوتر می رویم روستای ولیدر با تمام شکوه و جلالش دیده می شود باغات میوه این روستا بخصوص گیلاس آن مشهور است چون کشاله و لباس دوچرخه بر تن داریم به احترام روستائیان لباس معمولی بر تن کرده و کم کم به روستا نزدیک می شویم درختان گیلاس زیر بار میوه سر خم کرده اند. میوه گیلاس بر روی این درختان چون درخت کریسمسی انگار چراغانی شده است سریع وارد روستا می شویم و سریعتر از آن خارج. حال به سوی روستای شیت باید رکاب بزنیم مسیر ولیدر به شیت یکی از زیباترین مسیرهای موجود طارم است اینجا رنگهای ارغوانی و قرمز میوه درختان غوغا کرده اند. برای لذت بیشتر از مسیر با سرعت کم حرکت می کنیم به روستای شیت می رسیم قدم به قدم جلو باغات روستا جعبه های میوه گیلاس برای فروش و حمل به شهرستانها چیده شده است.
دلمان برای خوردن این میوه خوشمزه لک زده ولی نه کسی هست که از او بخریم و نه به خود اجازه چیدن بدون اجازه را می دهیم به هر تقدیر این مسیر زیبا نیز در حسرت خوردن حتی یک گیلاس طی می شود ما می مانیم و آرزو به دل. جلوتر می رویم شیب تند را تمام می کنیم به سوی روستای شاقی می تازیم0 ساعت 20/18 در کیلومتر 65 در کنار منبع آب نرسیده به روستای شاقی هستیم با دوستان برای ماندن و رفتن مشورت می کنیم تصمیم می گیریم همینجا بمانیم. با اینکه از ساعت 6 صبح بر روی زین نشسته ایم هیچگونه خستگی در تن احساس نمی کنیم فوراً به بالای منبع می کشیم و در کنار کانال آب دوچرخه ها را به هم تکیه داده چادر را بر پا می کنیم هوا خنک و بسیار دلپذیر است این دما در این موقع سال طارم نعمت بزرگی است. در کنار کانال نشسته پاها در آب جای دوستان را خالی میکنیم هوا تاریک می شود شام را آماده و تناول می کنیم هرچه زمان میگذرد دمای هوا کمتروارامشی دلپذیر بر منطقه حاکم میشود کیسه ها پهن وسر بر زمین مهربان نهاده در ارامش مطلق از خیال دنیای دون بی خیال میشویم. ساعت 5/5 صبح بیدار می شویم باز هوا خنک است سریع وسایل و چادر را جمع می کنیم و بعد از صرف صبحانه ساعت 30/7 به سوی روستای درام در خنکی هوای صبحگاهی رکاب می گردانیم. با دور 30 کیلومتر در ساعت پیش می تازیم از پل رودخانه قزل اوزن (چورزق) عبور می کنیم در روستای دستجرده میوه و هندوانه می خریم براه می افتیم ساعت 10و کیلومتر 108 را نشان می دهد در کنار دکه سازمان مراتع و جنگلهای منابع طبیعی سه راه سرخه دیزج اتراقی می کنیم و ساعت 45/10 شروع به رکاب زدن می کنیم. با دور 7 و 8 پیش می رویم تا بدن گرم شود هوا نسبتاً خنک است و ابرهای بالا سرمان بسان چتری از تابش نورخورشید و گرمای آن جلوگیری می کنند. گاهی نیز قطره بارانی بر صورتمان می افتد. سربالائی سرخه دیزج طاقت فرساست اما اگر با سرعت و دور پای مناسب پدال بزنیم مشکل کمتر خواهد شد. از هر چند دقیقه قمقمه را بر دهان می بریم و جرعه ای از آب سرشار از املاح آن می نوشیم. مایعات در این گونه برنامه ها حیاتی است به خصوص که املاح و یتامینهای آن کامل و کافی باشد.
ساعت 45/11 و حدود 9 کیلومتر از سربالائی را پشت سر گذاشته ایم اکنون موقع جبران مایعات از دست رفته و انرژی است هندوانه چون لاله قرمز است و مانند عسل شیرین جایتان خالی در این زمان و حال این بهترین چیز برای ماست (کل مسافت از منبع تا اینجا 51 کیلومتر) حدود 15-20 دقیقه صرف استراحت و خوردن تنقلات می شود باز پای در رکاب کرده با حالی سرمست و فراق بال پیش می رویم دوستان کمی از من جلوترند ناگهان پیکانی ابوقراضه با سرعت و با سروصدای سرنشینان نادانش از چند میلی متری من رد می شود به زور تعادل خود را حفظ می کنم بچه ها رابا داد و قال خبر می کنم که مواظب این موجودات دوپای انسان نما باشند. هوای مطلوب و مسیر زیبا باز ضربان را به حالت مطلوب بر می گرداند جلوتر می رویم لحظه ای از نوشیدن مایعات غافل نیستیم چرا که مایعات با املاح کافی موجب راحتی جریان خون در بدن شده و مواد مورد نیاز به راحتی به سلولها می رسد. البته در نظر داشته باشید حتما آب حاوی املاح و ویتامینها باشد در غیر این صورت نه فقط مفید نیست بلکه مضر نیز خواهد شد ساعت 40/13 بازدر جائی کمی درنگ می کنیم و تنقلات و میوه می خوریم جلوتر می رویم ساعت 45/14 در پیچ آئینه دار بادگیر بر تن می کنیم سربالائی تند 23 کیلومتری سرخه دیزج را پشت سر گذاشته ایم به بادامستان می رسیم قهوه خانه تعطیل است بسیار گرسنه ایم رستوران دیگر نیز به نام قصریخ تعطیل است به خان چائی رسیده ایم این قهوه خانه نیز تعطیل است سرسبزی و باران گاهگاه حالی خوش نسیب ما کرده است در کنار جاده خان چائی کنسروی باز می کنیم و به امید قهوه خانه مشهدی اشرف باز پای در رکاب می کنیم به قهوه خانه می رسیم از مشهدی خبری نیست دیگر به سوی سر راهی طارم پیش می رویم ساعت 30/17 به سه راهی طارم می رسیم. پای در رکاب و به سوی زنجان حرکت می کنیم ساعت 18 در زنجان هستیم. به امید برنامه ای پربارتر و زیباتر از همدیگر خداحافظی می کنیم.کل مسافت طی شده 183 کیلومتر
دوستان هم رکاب حمید ابتکار ـ محمد میری
کمیته دوچرخه کوهستان هیئت کوهنوردی استان زنجان
طبيعت بکر زنجان در بهار سال 86 شگفت انگيز و وسوسه گر شده است ديگر روح انسان را حال در حصار شهر و خانه ماندن نيست . از بس بهار امسال از خانه دور بوده ايم شرمسار خانواده و اهل و عيال هستيم و ليک تقصير از ما نيست از سالهاي دور بس کم آبي و بي آبي ديده ايم ميخواهيم امسال عقده ها را در طبيعت و در ميان زيباييهاي ان بگشاييم
با اينکه در تقويم کميته براي اين هفته برنامه اي ديگر منظور شده بود قصد داريم از مهيب ترين و زيباترين دربند ها و بيشه هاي وحشي منطقه زنجان عبور کنيم امروز چهار شنبه 30 خرداد ماه ساعت 14 از فلکه کوچه مشکي به سوي سه راه اسلام آباد حرکت مي کنيم از کوي فرهنگ مي گذريم و به سوي روستاي سهرين مامن آهوان زيبا و يکي از مناطق زيباي گردشگري شهرمان رکاب مي گردانيم هوا نسبتا خوب وخنک است و بادي که از جلو درحال وزيدن است باعث خنکي و از ديگر سو موجب فشار بيشتر بر پايمان است سه راهي سهرين را پشت سر مي گذاريم و مستقيم به سوي روستاي ارمغانخانه حرکت مي کنيم ساعت 16:15 است و کيلومترشمار 41 را نشان مي دهد به راست و به سوي ارمغانخانه ادامه مسير مي دهيم در کيلومتر 43 به ارمغانخانه مي رسيم و از آنجا مسير را به سوي روستاي مشکين ادامه مي دهيم و در کيلومتر 48 به روستاي مشکين مي رسيم اين مسير خاکي را با مناظر زيبايش پشت سر مي گذاريم لازم به ذکر است براي رفتن به دربند کله سر در همين منطقه سه مسير وجود دارد ما از طريق روستاي مشکين مسير را ادامه مي دهيم زيبايي مسير مسحور کننده است و انگيزه کافي و لازم را براي رکاب زدن در ما ايجاد کرده است منطقه زيبا را در يک سربالايي تند سير مي کنيم هوا دلپذير و فرحبخش است مي مانيم و چند قطعه عکس از مسير و منطقه ثبت مي کنيم جلوتر مي رويم هرچه پيش تر مي رويم مسير واقعا عاليتر و زيباتر مي شود و جايي مي رسيم انگار دروازه اي است و بايد از آن گذر کنيم اينجا به جهنم قاپي سي (درب جهنم ) معروف است چرا که بعداز گذر از اين گذرگاه دربندهاي مهيب و هواي گرم طارمات در انتظار مسافرين عبوري است از گذرگاه رد ميشويم چهره منطقه عوض مي شود و جلوه اي ديگر مي يابد کوههاي سر به فلک کشيده و دره ها ي عميق وحشي و بيشه هاي وحشي تر که انتظار همه نوع وحوش را در اين بيشه ها بايد داشته باشي اين منطقه پر از خرس و گراز است جاده خاکي با شيب بسيار تندي ما را به طرف پايين هدايت مي کند زيباييها واقعا خيره کننده و شگفت انگيز است آري اينجا نيز جزو زنجان زيباي ماست جلوترروستايي در ميان جنگل درختان سر سبز ديده مي شود روستاي ذکر شده گلجين است که در دامن يکي از وحشي ترين و بکر ترين دربندهاي منطقه روزهاي زندگي را سپري مي کند ساعت 19 است و کيلومترشمار 65. ما اکنون درست در ورودي روستاي گلجين در کنار آنتن شرکت مخابرات از دوچرخه ها پايين آمده ايم و براي شب ماني و ادامه مسير فردا جهت مشورت با اهالي روستا با يکي از دوستان به داخل روستا مي رويم پس از گرفتن اطلاعات کافي به محل اتراق بر مي گرديم چادرها برافراشته شده و پس از صرف شام و کمي شب نشيني به درون کيسه ها مي خزيم ودر اين سکوت زيباي شب گلجين مي خوابيم تا فردا صبح .
امروز پنج شنبه ساعت 6:45 از گلجين به قصد روستاي کله سر دومين دربند زيبا و مهيب در مسيرمان حرکت مي کنيم از محوطه اي که چادر زده ايم به پايين مي آييم پاي در رکاب از جاده خاکي به بالا مي کشيم شيبي بسيار تند را بايد رکاب بزنيم و ارتفاع کم شده سرازيري هاي ديروز را بالا بکشيم مسير بسيار عالي و زيباست منطقه وحشي آنچنان بکر و دلفريب است که تندي و فشار سربالايي اصلا در نظر نمي آيد هرچه بالاتر مي کشيم ابهت و زيبايي منطقه بيشتر مي شود از اين بالا روستاي گلجين چه زيبا در آغوش طبيعت بکر آرام گرفته است چند قطعه عکس مي گيريم بايد جلو رفت هر طرف را مي نگري رشته هاي در هم تنيده کوههاي بلند و دره هاي عميق با انبوه جنگل درختان و بيشه هاي وحشي را به چشم خواهي ديد آفرين به طبيعت زيبا و بکر زنجان آفرين براين خلقت و خالق. در حيرت و افسونم که چگونه زنجان و زنجاني اين همه مناطق بکر و زيبا و منحصربه فرد دارد ولي کسي به جز تعداد انگشت شمار از همشهريان اطلاعي از اين همه شکوه و عظمت از اين همه دارايي و نعمت ندارد چرا زنجان با اين همه نعمت از هر لحاظ (کشاورزي ، صنعت ، گردشگري000 ) عقب افتاده است ساعت 8:40 و در کيلومتر 73 به يک دوراهي مي رسيم که سمت راست به مشکين و سمت چپ به سوي کله سر خواهد رفت علفها در اين ماه از سال با گلهاي زيبا و رنگارنگشان تا بالاي زانو مي رسد جلوتر روستاييان در يک اکيپ 15 نفره مشغول چيدن علف هستند پيش آنها مي رويم و ازمحبت و مهرباني آنها بهره مند مي شويم بعداز استراحت و خوردن از چايي اتشين در اين بزم پرمهر و محبت.0 باز پاي در رکاب مي کنيم لازم به ذکر است هرکس ما را با دوچرخه در اين منطقه مي بيند با تعجب به ما مي نگرد انگار ما را در مغز عقل نيست يا با ديوانه اي روبرو شده اند چرا که در مخيله اهالي ، عبور با دوچرخه در اين منطقه کاري دور از انديشه و بيهوده است جلوتر باز يک سربالايي وحشتناک در پيش است دوچرخه ها را با بار بيش از حد ، که با خود دوچرخه حدود 30 کيلوگرم است بايد با خود بکشيم شيب ها واقعا تند است بعضي جاها دوچرخه و بارش معضلي است و مثل سنگي بايد به دنبال خود بکشيم به هر تقدير به گردنه مي رسيم اکنون سرازيري و شيب تندي ديگر را بايد با اين بار طي کنيم ليکن منطقه و چشم انداززيبايش همه چيز را تحت الشعاع خود قرار داده است در ميان مناظر زيبا که هر طرف بيشه اي در بند کوهها و دره ها با درختان و بوته هاي در هم تنيده است جلو مي رويم . در کيلومتر 80 به باغهاي روستايي محصور در ميان کوهها و دامنه هاي مهيب مي رسيم اينجا کله سر يکي ديگر از دربند هاي مهيب است ساعت 10:40 . در اول روستا درخت توتي است زير درخت پر است از توت شيرين و خوشمزه ؛ خودمان را مهمان اين ميزبان بي کلام مي کنيم و چند دقيقه بعد دونفر از ما براي شناسايي مسير و اطلاع يافتن از اهالي روستا به روستاي کله سر مي روند دقايقي بعد دوستان با لب و لوچه اي آويزان سر مي رسند اينجا نيز جوابمان کرده اند ضمن تعجب از شنيدن امدنمان با دوچرخه ها اظهار داشته اند که ديگر بالاتر راهي نيست و بايد پياده و بدون دوچرخه مسير را ادامه دهيد يا برگرديد از بخت ما قاطري هم براي حمل بارمان در روستا وجود ندارد درضمن گفته اند که بالاتر چشمه اي هست که مي توانيد زير آن بياساييد يکي از روستاييان با ظرفي از ماست و مقداري نان به پيشمان مي آيد از ايشان تشکر مي کنيم و به سوي چشمه حرکت مي کنيم در کنار برکه اي از آب چشمه سيراب مي شود لنگر مي اندازيم و جايتان خالي نان و ماست را تناول مي کنيم درهمين حين روستايي اي شهرنشين که قطعه زميني نيز در کله سر دارد سر مي رسد و از ديدن دوچرخه سر تکان مي دهد و انگار به وجود عقل و هوش ما شک کرده است مي گويد اين اين کار شما (آمدن و ادامه دادن مسير بادوچرخه) دور ازعقل است و شما حتما در راه جانتان را از دست خواهيد داد و ياآسيب جدي خواهيد ديد ساعت 12:20 بعداز شماتت و سرزنش روستايي خيرخواه و خوردن نان و ماست تصميم به ادامه دادن مسير مي گيريم و مسير را بي بازگشت مي دانيم از اينجا سختي هاي مسير جديد شروع مي شود راهي که بتوان هم خود و هم دوچرخه را با خود کشيد نيست سوار شدن که از محالات است به هر تقدير و مصيبتي بايد جلو برويم به راست مي کشيم و جلوتر مي رويم ساعت 13:30 ، است اکنون به جويباري رسيده ايم از آن رد مي شويم يکي از دوستان اشتباهي به راست رفته ؛ مي مانيم تا ايشان بيايد و پس از رسيدن او به چپ مي کشيم شيب تندتر و وحشتناک تر مي شود آفتاب داغ ، بار زياد خورجين دوچرخه ها و خود دوچرخه و شيب تند سربالايي اين يال همه و همه فشار سنگيني است که بر ما وارد مي شود ولي زيبايي و طبيعت بکر منطقه مشوق ما براي صعود است ساعت 14:48 به گردنه مي رسيم روستاي وروشان از اين بالا معلوم است روستايي بي سکنه که تنها در ان يک خانواده سکني دارد کوچ اهالي باعث خرابي خانه ها شده است حال بايد اين شيب تند را پايين بياييم باز همه اين فشار و خستگي همراه ماست بار دوچرخه ها فشار را صد چندان کرده اند گاهي دوچرخه با ترک بند و خورجين برمي گردد و گاهي کله مي کند به هر تقدير اين مسير نيز طي مي شود در ساعت 15:18 در کيلومتر 83 به وروشان مي رسيم جلوتر مي رويم تنها ساکن اين روستا مردي ميانسال از خانه اش خارج و با ديدن ما با بهت و حيرت از حضورمان با دوچرخه نصيحتمان مي کند که چرا سلامتي مان را به خطر انداخته ايم از دلسوزي و نصيحت ايشان تشکر مي کنيم حال نوبت پيرمردي است که با الاغش سر مي رسد ايشان ديگر نصيحت سرزنش گونه اي دارد مي گويد مگر عقل در سر نداريد چرا با دوچرخه آمده ايد سراغ از همه عاقل ترمان مي گيرد مي گوييم اگر داشتيم اين نبوديم به چايي و استراحت دعوتمان مي کنند داخل کلبه شان مي شويم با چايي از بچه ها پذيرايي و با محبت بسيار از ما ميزباني مي کنند از روستا خارج مي شويم طبيعت بکر و زيبا، مسحورکننده و دلفريب است به هر صورت بايد از اينجا نيز بگذريم به راست مي کشيم باز سربالايي بسيار تندي در پيش است از روستاي کله سر تا اينجا مسير سخت و شيب تند بوده و اصلا اجازه سوار شدن به دوچرخه ها را نداده است باز دوچرخه ها در دست با فشار تمام اين ارابه ها را به بالا هل مي دهيم بار زياد و به هم خوردن مرکز ثقل دوچرخه اجازه کول گرفتن دوچرخه ها را نيز از ما گرفته است گاهي درحين بالارفتن که واقعا فشار و انرژي زيادي را مي طلبد يکي از خدا براي ما عقل و براي خودش پول طلب مي کند شيب بسيار بسيار تند است (65 درجه حتي بيشتر ) انگار بايد از ديوار صاف با دوچرخه بالا برويم در ميان ما دو نفر کم سن وسال و حدود 18 ساله هستند واقعادر دلم احسنت مي گويم که چه انگيزه اي براي حرکت دارند هم سن وسالان اينها در چهارراه سعدي زندگي را به بطالت مي گذرانند ساعت 16:30 است که به گردنه مي رسيم و قصد پايين رفتن مي کنيم خطر و اضطراب فرود در همه تاثير منفي دارد شيب واقعا تند و ريزشي است مسير مالرو است و خاک وماسه مخلوط است دوچرخه ها از دست در مي روند گاهي خورجين و بارش آنچنان معضلي برايمان مي شود که توان مهارش از دست مي رود گاهي وسوسه ول کردن دوچرخه به مغزمان مي رسد ليکن بايد از اين مسير سخت به سلامت بگذريم ميزان انرژي مصرفي و کالري بسيار بالاست فشار و خستگي توان فرساست ولي اراده بر اين کرده ايم کل اين مسير را حتما سالم و با موفقيت طي کنيم جلوداري آقاي افشاريان باعث بالارفتن روحيه و امنيت خاطر بچه هاست ساعت 17:10 بالاخره اين شيب تند ديوارگون را تمام مي کنيم اکنون در کنار جويباري با آب زلالش نشسته ايم لباس مي کنيم و تني به آب مي زنيم اين منطقه بسيار بسيار زيباست طبيعت بهشت گونه منطقه خستگي لحظات قبل را از تن بيرون کرده است انگار لحظاتي قبل در زير آفتاب و در گرما و شيب بسيار تند با فشار مضاعف بار دوچرخه مواجه نبوده ايم اسم اين منطقه ارستان است تصميم به ماندن و اتراق در اين منطقه مي گيريم جلوتر مي رويم در دشتي زيبا زميني صاف را براي چادر زدن مي يابيم چادرها برافراشته مي شود ساعت 18 است منطقه ي زيبا را با فراق خاطر به نظاره مي نشينيم مسير تندي را که پايين آمده ايم در جلو رويمان است واقعا شيب بسيار تند و خطرناک است از چشم انداز زيباي منطقه چند قطعه عکس مي گيريم دونفر از بچه ها براي شناسايي مسير فردا مي روند و نيم ساعت بعد با نگراني برمي گردند و اظهار مي دارند مسير بسيار خطرناک و ريزشي است چگونگي ادامه مسير برنامه فردا را به روز بعد واگذار مي کنيم ولي من و آقاي افشاريان ، هردو نفر اتفاق نظر داريم که يک يال جلوتر را با هرچه فشارش تحمل کنيم و بالا بکشيم ولي از راه اصلي خطرناک عبور نکنيم. بساط شام را پهن مي کنيم و بعداز صرف شام آتشي روشن مي کنيم دور آتش حلقه مي زنيم صداي پرندگان وحشي چشم اندازبيشه هاي دربند کوهها و دره ها آرامشي مطلق در اينجا حاکم است ماه نيز شب ششم اش است و هلال آن با زيبايي تمام از آسمان نظاره گر زمينيان است از خستگي ساعات پيش اثري در جانمان نيست و فقط آرامش است و سکوت .
بچه ها يکي يکي به چادر مي روند و براي فردا و ادامه مسيرمان و رفع خستگي به کيسه ها مي خزند و من و يکي از دوستان مي مانيم تا پاسي از شب و در سکوت و آرامش بي پايان اينجا به دوردستها ي زندگي فکر مي کنيم به اين که چه کشور زيبايي داريم به اين نکته که چرا جوانان به جاي ورزش و نشاط زندگي را به بطالت و پوچي مي گذرانند در فکر چراهاي ديگر مانيز بعداز خاموش کردن آتش به کيسه ها مي خزيم و خود را به دست خواب مي سپاريم تا صبح فردا .
صبح روزبعد پس از صرف صبحانه و جمع کردن بساط و چادرها ساعت 6:20 از ارستان و محل استقرار چادرها حرکت مي کنيم قبل از ما آقاي افشاريان براي بازبيني مسير رفته و بر اساس تصميم ديروزمان راه مالرو ريزشي را به کنار مي گذاريم و از يک يال جلوتر با اينکه شيبش وحشتناک است بالا مي کشيم سربالايي و شيب حدود 50 يا 60 درجه است به صورت زيگزاگ مسير را بالا مي کشيم از ميان درختان و درختچه هاي جنگلي گاهي به علت بدي مسير از ميان شاخه ها ي درختان مجبور به عبور هستيم فشار مسير فوق العاده زياد است ساعت 8:20 به گردنه مي رسيم باز چشم انداز زيبا و متفاوتي در جلو ديدمان گسترده است اکنون قزل اوزن در آن دوردستها چون ماري پيچان و گردان از بسترش در سرزمين حاصل خيز طارم به سوي سد منجيل پيش مي تازد و سرزمينهاي زرخيز طارم را سيراب مي کند و جلوتر روستاي سرخ آباد (سهرآباد) در ميان باغات زيبا و انبوه چون نگيني در انگشتر به زيبايي تمام جلوه گر است شيب تندي تا سرخ آباد در پيش روست باز دوچرخه ها از ما آويزان اند و ما را با خود به پايين مي کشند عضلات کتف و دستها بار زيادي را بايد تحمل کنند ساعت 8:50 به سرخ آباد مي رسيم از روستا بيرون مي آييم چند دوست کوچولو پيدا مي کنيم سفارش تخم مرغ و نان محلي مي دهيم مردي ميانسال نيز در اين قضيه پيش قدم مي شود بيرون روستا در کنار رودخانه و زير درختان باغي اتراق مي کنيم بچه ها دقايقي بعد با دو سطل ماست و نان محلي سر مي رسند فورا نان و ماست را در سفره گذاشته و شروع به خوردن مي کنيم ساعت 10:10 از سرخ آباد حرکت مي کنيم و دو گردنه با شيب تند را بايد پشت سر بگذاريم گردنه اول طي مي شود سرخ آباد از اين بالا بسيار زيباست عکسي مي گيريم و ادامه مسير 0گردنه دوم پرفشارتر از اولي است بعداز طي 4 کيلومتر به منطقه اي بسيار بکر و زيبا مي رسيم انگار در شمال ايران هستيم کمي جلوتر مي رويم در نظرم منطقه آشناست يکبار سالها پيش از اين مسير رفته ام اري اينجا به دربند گرآوا خواهد رفت بهشتي زيباتر از دربندهاي ديگر افسوس وقتي براي رفتن به اين دربند نيست مسير را ادامه مي دهيم يک شيب تند را بايد پايين بياييم رودخانه قزل اوزن لحظه اي از چشم مان پنهان نيست اکنون در کنار اين رود زيبا رکاب مي زنيم ساعت 12:30 به روستاي کلوئيم مي رسيم کيلومتر شمار 104 را نشان مي دهد از روستا چند عدد تخم مرغ و وسايل ناهار را تهيه مي کنيم و بيرون روستا در پشت بام خانه اي که در زير درختان انجير پنهان است اتراق مي کنيم و ناهار را صرف مي کنيم بعداز صرف ناهار و کمي استراحت ساعت 14:25 حرکت مي کنيم باز دو سربالايي بسيار تند را پشت سر مي گذاريم و يک مسير زيبا را طي مي کنيم و ساعت 15:40 در کيلومتر 111 به روستاي زيبا که در بالاي تپه اي قرار دارد مي رسيم اينجا روستاي گوهر است مسير را ادامه مي دهيم نرسيده به روستاي انذر به چپ مي پيچيم تا از رودخانه و پل انذر عبور کنيم و به سوي درام حرکت کنيم مسير را توام با باد نسبتا شديدي بايد رکاب بزنيم بچه ها نوبتي دور مي دهند و پيش مي تازيم قزل اوزن نيز ما را همراهي مي کند مسير سربالايي است ولي لذت رکاب زدن کنار رودخانه از فشار سربالايي ها مي کاهد جلوتر مي رويم ساعت 16:16 و در کيلومتر 121 به درام مي رسيم به يک هندوانه خودمان را مهمان مي کنيم انرژي و آب از دست رفته را بايد جبران کرد ساعت 17 از درام خارج و به سوي سرخه ديزج حرکت مي کنيم هوا واقعا عالي است باد همچنان به سينه ها مي کوبد ولي اين بسيار بسيار از هواي دم کرده معمول در طارم بهتر است ساعت 19:30 به سه راهي سرخه ديزج مي رسيم کيلومتر 154 است بايد در اينجا چادر زده و شب ماني کنيم 2 نفر از دوستان به علت داشتن کار واجب فردا در شهر با ماشين بقيه راه را طي کنند بعداز کمک به سوار شدن و فرستادن آنها به زنجان چادر برافراشته مي شود و در يک هواي عالي شب را به صبح مي رسانيم
امروز شنبه ساعت5 از خواب بيدار مي شويم بعداز صرف صبحانه ساعت 6:40 پاي در رکاب مي کنيم و استارت سربالايي ها ي نفس گير سرخه ديزج تا خان چايي را مي زنيم و در يک دور مناسب با کنترل نبض و ضربان و تنفس رکاب مي گردانيم حدود 20 کيلومتر سربالايي تند در انتظار ماست بايد مناسب مسير ، تنفس و ضربان را با پاي در رکاب تنظيم کنيم تا خستگي و جمع شدن اسيدلاکتيک در عضلات باعث کندي حرکت نشود اين مسير نزد دوچرخه سواران زنجان اهميت اساسي دارد شيب تند و ممتد اين مسير بدون اينکه تا بادامستان جايي از آن کفي و مناسب استراحت باشد ادامه دارد اين مسير تمرينات کافي و اصولي را مي طلبد باري شيب هاي تند سربالاييها را يکي يکي با عوض کردن نفر جلودار و خوابيدن در باد (خلا نفر مقابل ) پيش مي رانيم هواي مناسب که خنک و مفرح است و دور مناسب سبب طي مسير بدون هيچ مشکلي مي شود ساعت 40/10 در بادامستان هستيم در قهوه خانه بادامستان با تخم مرغ ، کره و مربا انرژي از دست رفته را جايگزين مي کنيم و بعداز کمي استراحت به سوي سه راه طارم زنجان رکاب مي زنيم سه راهي را پشت سر ميگذاريم و اکنون از اتوبان زنجان به سوي شهر حرکت مي کنيم ساعت 13 در عوارضي لباس دوچرخه از تن مي کنيم و دقايقي بعد در ورودي شهرمان هستيم .
کل مسافت طي شده : 230 کيلومتر
دوستان همراه و شرکت کننده در اين برنامه :
1- منصور افشاريان 2- خسرو حسني 3- حميد ابتکار 4- بابک افشاريان
پشت بند برنامه هاي اجرا شده تقويم ورزشي کميته دوچرخه سواري هيئت کوهنوردي زنجان امروز جمعه 25 خرداد ماه در نظر داريم قله2900متري دميرلو (بلندترين نقطه استان) را که نزد افراد محلي به تربه معروف است و براي کوهنوردان نيز از اهميت والايي برخورداراست را با دوچرخه کوهستان صعود کنيم. دميرلو منطقه اي مقدس ومحل زيا رت بوميان محل نيز ميباشد مسيراين قله ازجاده ترانزيت زنجان -تبريز ويا از اتوبان زنجان- تبريزاز روستاي اسفجين وحاج آرش مي باشد. ساعت5:30دقيقه از چهارراه انقلاب استارت برنامه زده مي شود وما در يک تيم پنج نفره به سوي جاده بيجارو ورودي اتوبان زنجان تبريزحرکت مي کنيم از سه راهي بيجاررد مي شويم و وارد اتوبان گرديده کمي جلوترعوارضي اتوبان را پشت سرمي گذاريم هوا خنک وبراي رکاب زدن بسيار خوب است. سرازيري ها و سراشيبي هاي اتوبان را يکي يکي پشت سر مي گذاريم و درکيلومتر26از بالاي روستاي اسفجين وارد جاده آسفالته روستاي ضيأآباد وحاج آرش مي شويم مسير سربالايي است بعد ازمسافتي رکاب زدن به يک باغ مصفا بااستخري که ازچشمه اي زلال وخنک تغذيه وپر مي شود مي رسيم ودر کنارآب وزيردرخت زرد آلوئي صبحانه را مي خوريم بعد از صرف صبحانه باز پاي دررکاب مي کنيم و اکنون تکه قيه سي با ابهت و شکوه تمام پيش چشم ماست ازروستاي حاج آرش مي گذريم جلوتر به روستاي گلجيک با غارزيبايش با همين نام مي رسيم ازکنارروستا راهمان را ادامه مي دهيم يک شيب تند ما را به گردنه مشرف به آق بلاق خواهد رساند اکنون در گردنه براي خوردن تنقلات و ميوه مي ايستيم و از گلهاي بنفش و زيباي دامنه ان عکس مي گيريم ساعت9:30دقيقه است روستاي آق بلاق درست دردامنه کوه تکه قيه سي همچون طفلي در دامان مادر آرميده است0 روستايي زيبا در کنار قله اي با تيغه هاي زيباتر. قله تکه قيه سي از نظر کوه نوردي و ديواره هايش براي سنگنوردي از اهميت والائي نزد کوهنوردان برخوردار است بعد از کمي استراحت به پايين سرازيرمي شويم و درکيلومتر50ساعت9:40دقيقه وارد فرعي خاکي درسمت چپ جاده و درست روبروي روستاي آق بلاق مي شويم. جويباري در کنارمسير ما جاري است وهرازگاهي وارد راه خاکي شده و جاده را گل کرده است. جلوترمي رويم يک سر بالايي با شيب تند منتظرماست شيبي نفس گيرو پر فشار، ديگر تا خود قله سربالايي وشيب بسيار تند است مسير سبزومخملين دامنه هاي دمير لو دل هررهگذري را مي ربايد و ما که عاشق کوه وطبيعت هستيم واقعاً از خود بيخود شده ايم هر چه ارتفاع مي گيريم به سر سبزي وزيبايي افزوده مي شود.سر تا سرمسير پرازچشمه است وما درهرکدام مي ايستيم وآب بر مي داريم و جبران کمبود مايعات مي کنيم. فشار مسير بالاست ولي صفا وآرامش محض منطقه از اين فشارچون مسکني بسيار قوي مي کاهد. جلوتر مي رويم ديگر درمنطقه اصلي دميرلو هستيم معادن بسياري در اينجاست، منطقه واقعاً بکروسر شارازسرمايه هاي بيشمار است0 لازم به ذکر است که دمير لو تنها اسم قله نيست بلکه کل منطقه به دميرلو معروف است و قله همانطور که ذکر شد به نام تربه معروف است. بالاتر مي رويم در بالاي آخرين گردنه دميرلو به يک دو راهي مي رسيم ساعت12:10دقيقه وکيلومتر60را نشان مي دهد،مسيردست راست به روستاي مرصع وسمت چپ که با يک سربالايي تند شروع مي شود به سوي قله مي رود. عده اي از بچه ها به علت داشتن کفش مخصوص دوچرخه و نداشتن کفش مناسب براي صعود از آمدن به سوي قله امتناع مي کنند ولي من و عده اي ديگر مصمم به صعود هستيم و تصميم مي گيريم تا جايي که مسير اجاز? رکاب زدن مي دهد همه با هم حرکت کنيم واز هرجايي که اين عمل مٌيسرنشد بقيه دوستان همانجا متوقف شوند و منتظر ما باشند تا قله را صعود کنيم و بر گرديم. بازرکاب زدن شروع مي شود0 قله با عظمت تمام خود را به رخ مي کشد بسيار زيبا وبا وقار است ساعت12:30دقيقه است و ما در زير قله تربه در کنار چشمه اي با آب زلال و خنک هستيم. عده اي از روستاييان براي زيارت تربه در اينجا چاد رزده اند، زن، بچه و پير و جوان با چه شور و شوقي به سوي قله مي روند. ما نيز درتيمي سه نفره راه قله را پيش مي گيريم ومسير چشمه تا قله را حدود يک ربع ساعت طي مي کنيم در اينجا با منظره زيبا و بسيار روحاني مصادفيم، افراد محلي پيرو جوان با چه صداقت و صفائي خود را به سنگها چسبانده اند و به زيارت و نذر و نياز مشغو لند، پير مردي سالخورده چندين بار گوشه ديوار حصار سنگي آرامگاه را بوسه مي زند، کمي آن طرفترازهمه سني به نماز ايستاده اند و در اين بلند ترين ارتفاع شهر با خداي خود خلوت کرده اند، يک فضاي کاملاً عرفاني و روحاني که ما را بسيار تحت تأثيرقرار داده است، متاسفانه کمبود وقت اجاز? ماندن بيشتر در قله را نمي دهد به پايين پيش ديگر دوستانمان سرازير مي شويم در کنار چشمه آبي به صورت مي زنيم و به خاطر معذب نشدن خانواده هائي که در اينجا چادر زده اند ظرفهاي آب را پر کرده راه آمده را ادامه مي دهيم. تاکمي جلوترجايي براي نهار پيدا مي کنيم، هر چه از چشمه دورتر مي شويم چشم انداز سر سبزتر زيباتر و بکرتر مي شود، ساعت 14وکيلومتر67به جايي بسيار دنج و با صفا که چند درخت بيد کهنسال بر چشمه موجود زير درخت ها سايه انداخته است مي رسيم فرمان دو چرخه ها را به سوي درختان بر مي گردانيم و مي نشينيم تا گذر عمررا با تمام زيبائيها يش نظاره گر باشيم0 بساط نهار را دراين محيط زيبا مي گسترانيم، بابک افشاريان تدارک نهاري ازمرغ و برنج بسيار خوشمزه را تدارک ديده است که جايتان خالي 0 بعد از خوردن نهار و استراحت مسير را ادامه مي دهيم اين مسير برايمان تازگي دارد 0 تا بحال در اينجا برنامه اي با دوچرخه اجرا نشده است جلوتر مي رويم علفها تا زانوهايمان بالا آمده است و منظر? بسيار زيبايي در جلوي ديدمان گسترده است0 کمي جلوتر ساعت 15:30دقيقه وکيلومتر69به يک دو راهي مي رسيم راه سمت چپ را انتخاب مي کنيم و ادامه مسير وزيبايي سحرانگيزش هوش از سرمان پرانده است بچه ها با آنکه مي دانند به علت کمي وقت همه اين مسير راکه اکثرا سر بالايي وپر فشار است را بايد بدون توقف رکاب بزنند ولي از بوي توکليجه نمي توانند دل بکنند 0انگار مزرعه اي از اين گياه داروئي در اينجا کاشته شده است هرازگاهي مي ايستند و مي چينند و حرکت مي کنند ساعت 16:20دقيقه درکيلومتر73از کنار روستاي گادل که خرابه اي خالي از سکنه است مي گذريم و باز به چپ مي کشيم و از چشمه بسيار خنکش دل سير مي نوشيم، جالبترين چيز اين مسير وجود چشمه هاي فراوان است که همه جا به وفور ديده مي شود. جلوتر مي رويم روستائيان در اين دامنه ها و دشتها مشغولند، ساعت16:43دقيقه درکيلومتر76 به يک دو راهي مي رسيم و باز به چپ مي کشيم مسير فوق تصور زيباست جلوتر مي رويم ساعت17در کيلومتر82بازبه يک دو راهي مي رسيم و باز سمت چپ را ادامه مي دهيم سمت راست روستاي کل تکه است که ما از آن فاصله مي گيريم0 در ادامه مسيرشکل و شمايل عوارض زمين عوض مي شود و باز چشم اندازي متفاوت تر و زيباتر پيش رويمان است کوههاي صخره اي و طبيعت ماهنشان و دندي با زيبايي تمام خود را به رخ مي کشند 0. ساعت 17:25دقيقه باز به يک دو راهي مي رسيم وارد روستائي به نام حاج بِچه مي شويم و به سوي چپ طي طريق مي کنيم اکنون به سوي روستاي چايرلو رکاب خواهيم زد، ساعت18:30دقيقه به روستاي چايرلو در کيلومتر91 مي رسيم کمي ديگر رکاب مي زنيم و به جاد? سياه آسفالته مي رسيم. دراينجا با اينکه همه اماده ادامه مسيرورکابزدن تا زنجان هستيم به علت فرارسيدن تاريکي دو چرخه ها را پشت وانت ميگذاريم وبسوي زنجان حرکت وبرنامه راتمام ميکنيم0 کل مسير طي شده 95کيلومتر
دوستان همراه برنامه –مهدي منيري –حميد ابتکار –بابک افشاريان –محمد ميري

ساعت 55/7 در بادامستان طارم در يك هواي خنك بهاري دو چرخهها را از پشت وانت پائين ميآوريم كمي جلوتر ميرويم و صبحانه رادر پيچ آئينهدارخان چائي ميخوريم بعد از صرف صبحانه پاي در ركاب مي كنيم و شيب تند سرازيري جادهخان چائي را كه با مناظر زيباش حالي خوش درما ايجاد كرده است به سوي سرخه ديزج طي ميكنيم دمي از جاده و چشم انداز بسيار بسيار زيباي آن غافل نيستم منطقه خانچائي و طارم امسال از حيث زيبائي و شكوه طبيعت غوغا كرده است همه جا سرسبز و پر از گلهاي رنگارنگ است جلوتر مي رويم سرعتمان بالاست يعني اين مسير سراشيبي همين سرعت را ميطلبد بعد از طي 20 كيلومتر و لذت بردن بسيار از مسير به سرخهديزج ميرسيم ساعت 45/8 را نشان ميدهد سرخه ديزج را پشت سر مي گذاريم و جلوتر ميرويم با درنظر گرفتن اينكه همه ما بار زيادي داريم ( ميانگين براي هر نفر 15-18ك) سرحال و قبراق روي زين نشسته و پاي در ركاب ميفشرند بعد از 22 كيلومتر ركابزدن اكنون در گيلوان هستيم كه شهري كوچك و ثروتمند از نظر منابع كشاورزي و آب است 0رودخانه قزلاوزن كه چون مادري مهربان دربستر خويش به سوي سدمنجيل روان است و اين نعمت بزرگي براي طارم زنجان به شمار ميرود بدون اينكه در گيلوان درنگ كنيم پيش ميرويم جلوتر و حدود 13 كيلومتر بعد ساعت 25/11 به اول راه فرعي قلعه سميران درسمت راست ميرسيم از بچهها براي بازيد اين قلعهنظرخواهي ميکنم همه راضي به ديدن قلعه ميشوند و به سويش حركت ميكنيم مسيرخاكي و تقريباً سرازيري و ناهموار است از باغ زيتون رد ميشويم و از آب خنك چاه عميق آن قمقمه ها را پر ميكنيم جلوتر ميرويم و بعد از طي حدود 3 كيلومتر ساعت 6/12 به قلعه تاريخي و بسيار زيبا ميرسيم اين قلعه قدمت هزار ساله دارد و پايتخت ديلميان بوده است اكنون به علت حجم بيش از حد ذخيره سد منجيل در ميان آب بسان جزيرهاي زيبا چشمها را خيره ميكند در طرفين با فاصله نسبتاً زيادي برجهاي قلعه تقريباً سالم روي تپه هاي كوچك در ميان آب قرار گرفتهاند. بعد از بازديد از اين قلعه در هواي بسيار گرم به سوي جاده آسفالته مسيرطي شده را كه اكنون يك سربالائي تند است بر ميگرديم ساعت 55/12 است كه در جاده اصلي هستيم و به سوي منجيل ركاب ميگردانيم اكنون باد حاصل از سد منجيل بر سينههايمان ميكوبد و ما مجبوريم اين فشارمضاعف را با بار نسبتاً زياد خورجينها تحمل كنيم و جلوتر برويم آب سد دور دستهاي منطقه را نيز احاطه كرده است و منظرهاي بسيار زيبا و شگرف را ايجاد كرده است به هر تقدير بايد جلو برويم ساعت 10/14 به سد ميرسيم باد بسيار شديد است و اجازه ماندن و راندن را نميدهد جلوتر ميرويم تا از محوطه سد خارج شويم و اكنون در كنار رودخانه با عظمت سفيدرود به سوي رود بار پيش ميرانيم مناظر اطراف جاده خيلي زيباست ساعت 40/14 به رودبار ميرسيم در پارك اين شهر دوچرخه ها را كنار ميگذاريم ناهار را صرف ميكنيم و بعد از كمي استراحت ساعت 44/16 از رودبار بيرون ميآئيم رودخانه سفيدرودبا حجم زيادي اب را بر تمام عرض بسترش گسترده است.

و پيچان و مواج به سوي درياي خزر پيش ميرود ما نيز در جهت آب رودخانه تا رستمآباد همراه اين رود با عظمت خواهيم بود در جاده آسفالته پر از ماشينهاي رنگارنگ ركاب ميزنيم طرفين جاده زيبا و باشكوه است و اين سبب ميشود كه صداي دهشتناك ماشينها و بوي اگزوز آنها كمتر حس شود ساعت 18 به رستم آباد ميرسيم كيلومتر 106 را نشان مي دهد پيش ميرويم و جلوتر از سمت راست به سوي توتکابن مي پيچيم برنجزارها با رنگهاي سبز ، زيبا و مخملبن دل هر كسي را ميربايند و زنان زحمتكش گيلاني طبق معمول با لباسهاي الوان خويش در شاليزارها مشغول كارند کمي جلوتر در چشم اندازي بسيار زيبا ركاب خواهيم زد منطقه قدم به قدم زيبا و تماشائي است هر قدم دوربيني مي خواهد براي ثبت مناظر گلها وچشم اندازشگفت انگيز انها .
و اين گلهاي زيباي كنار راه با ترنم نسيم و تكانهاي خويش ما را بدرقه ميكنند جلوتر در ساعت 30/18 به توتكابن ميرسيم كيلومتر 110 را نشان ميدهد به فكرمحوطهاي براي برپائي چادرهايمان هستيم و در بالاترين قسمت منطقه جائي را انتخاب و چادر ها را در ميان سبزههاي با طراوت و گلهاي انار بر پا مي كنيم و تا هوا روشن است به تماشاي منطقه مينشينم هندوانهاي را كه از پائين خريده ايم بر زمين ميزنيم وبا نان وپنير مسئله شام را حل ميكنيم . جاي بسيار باشكوهي است درروبرو آن بالا بالاها قلهلات و برهنه سينه سپر کرده و حريف ميطلبد پائيندستها در هواي گرگ و ميش غروب مردم وديگر موجودات منطقه آماده خواب شبانه ميشوند لحظهاي صداي آواز پرندگان خاموش نميشود و ما چه خوشبختيم كه در اين بالا ناظر تمامي اين ، ماجراها هستيم دلمان نميخواهد شب بشود ولي به اجبار شب فرا ميرسد و بچهها به علت خستگي امروز و ادامه مسير فردا كمكم به كيسه خوابهاي خويش فرو ميروند و صداي آرام نفسهايشان برسكوت و آرامش منطقه مي افزايد و من در اين تاريكي با ناله مرغ حق كه هرازگاهي طنين حق حق اش سكوت را مي شکند به كشور زيبايمان ميانديشم به طبيعت متفاوت و رنگارنگش و به مردم مهربانش افتخار ميكنم و به خود ميبالم كه در اين كشور زيبا با تمدني بزرگ زندگي مي كنم در چنين حال و هوائي به چادر ميروم و به كيسه ميخزم به اميد فردا و فرداهاي بهتر از پنجره و چادرمان به ستارگان مينگرم و0000 پلكها سنگين ميشودو خواب مرا نيز مي ربايد.

شنبه ساعت 4 صبح با صداي بلبلي كه درست بر شاخهاي بالاي چادرمان نشسته بيدار ميشوم صدا قطع نميشود بچهها نيز با اين صدا بيدار ميشوند همه در انتظار ادامه صدا هستيم ولي انگار او وظيفه اش را انجام داده فهميده كه بيدار شدهايم و رفته است از چادر بيرون ميآييم كيسه و چادرها جمع مي شود و صبحانه در يك هواي دل انگيز صرف ميگردد. ساعت 40/6 به قصد شهر بره سر حركت ميكنيم بعد از يك سرازيري كوتاه از چندآبادي بزرگ و كوچك رد ميشويم سربالائي شروع ميشود و تندتر ميگردد شيبها واقعاً نفسگير است ولي منطقه بسيارزيباست دو طرف جاده كوه است و درههاي زيبا 0جلوتر ميرويم به آبشاري در كنار جاده ميرسيم لحظهاي به تماشا درنگ ميكنيم و بازحركت سر بالائيها تندتر ميشود و سنگيني بارها محسوستر0 از هر نيم ساعتي لحظهاي ميايستيم و چيزي ميخوريم ومي نوشيم تا مايعات و کالري از دست رفته بدن را جبران مي كنيم بالاخره ساعت 20/13 به بره سرميرسيم كيلومتر 151 را نشان ميدهد. مدت 5 ساعت بدون درنگ ركاب زدهايم تنها 40 كيلومتر طي شده است و اين نشان از تندي شيبها و سربالائيها است در قهوهخانه اي درست ورود ي بره سر با تخممرغ محلي ناهار را ميخوريم و با صاحب مهربان و دنيا ديدهاش اختلات ميكنيم .بچهها داخل قهوهخانه دراز كشيدهاند. منطقه بسيار زيباست بعد از استراحت با قهوهچي پير خداحافظي ميكنيم و به سوي ورودي بره سر برمي گرديم و درست در ورودي بره سر دو راهي خاکي سمت راست را انتخاب و به سوي شاه شهيدان سرازير ميشويم. مسير كاملاً خاکي و سرازير ي با شيب بسيار تند است كمي جلوتر به سوي چپ ميپيچيم و باز جلوتر به سمت چپ ميرويم سمت راست نيز به اسيابرخواهد رفت بعد از اين سرازيري تند يك سربالائي نفسگير منتظر ماست اين سربالائي نيز در چشماندازي زيبا در دو طرف مسير طي ميشود و به آسفالت ميرسيم ساعت 28/16 و كيلومتر 160 را نشان ميدهد جلوتر دست چپ جادهاي خاكي است ما راه مستقيم را انتخاب ميكنيم كه اين يک اشتباه بوده است ماهمين راه سمت چپ را كه به سياه دشتبان معروف است بايد ميرفتيم و صحيحترين مسيري كه به قله خواهد رفت همين بوده است ولي طبق گزارش مسيري كه ما داريم به سوي شاه شهيدان حركت مي كنيم راه آسفالته را ادامه داده به روستاي گلن گشت ميرسيم كيلومتر 163 و ساعت 21/17 است پيش ميرويم جلوتر به راست ميرويم ديگر منطقه بسيار زيبا و متفاوتتر است و رنگ جلائي ويژه دارد واقعاً قابل توصيف نيست طبيعت با رنگهاي مختلف منطقه را به يك تابلو با شكوه تبديل كرده است هر طرف بهشتي ديگر است هر چشم اندازي تابلوئي بديع است كه هيچ نقاشي را ياراي خلق چنين اثري نيست. جلوتر ميرويم جلال و شكوه منطقه بيشتر ميشود ساعت 23/18 به يك گوسفندسرا ميرسيم كيلومتر 169 را نشان ميدهد. اينجا دشتي سرسبز و مخملين با انواع گلهاي رنگارنگ برپهنه خاک گسترده است انسان در حيرت اين همه رنگ و صفا در يك منطقه ميماند شقايقهاي وحشي در كنار گلهاي بنفش چه زيبا و چه هماهنگ اين رنگها در كنار هم چيده شده است خوشابه حال چوپانان و اهالي اين منطقه و خوشا به حال ما كه در اين عمر كوتاه توانستيم چندوقتي در اينجا باشيم و از اين همه زيبائي لذت ببريم0 از جاده به سوي گوسفندسرا راه را كج ميكنيم زير سايه درختي كهنسال درست كنار چشمهاي كه با آب خنك و زلالش منتظر مسافران خسته و تشنه است ميرويم درختي زيبا و چندين ساله كه انگار تنها نگهبان پايدار و هميشه بجاي منطقه است از مردان چوپان كه در چپرها مشغول چيدن پشم گوسفندان هستند اجازه برپائي چادرها را مي گيريم با مهرباني و محبت فراوان پذيراي ما هستند چادرها را برقرارميكنيم و من وقت موجود را غنيمت ميكنم و مشغول عكاسي ميشوم كمكم هوا تاريك ميشود و هر دم زيبائي متنوع تر و با شکوه تر ميشود سرچوپان به سوي ما ميآيد و دعوتمان به داخل چپرهاي خود ميكند تشكر ميكنيم و لحظهاي بعد اين مرد با لبنيات در دست پيش ما ميآيد و ما هيچوقت محبت و بزرگي و عزت نفس اين مرد بزرگ را فراموش نخواهيم كرد شب فرا ميرسدسر چوپان اندرزمان ميدهد كه به علت بچهدار بودن گركهاي منطقه و نزديك بودن ما ن به گله مواظب خودمان باشيم.

و اين حرف به غربت نميافتد و نصفههاي شب صدايهاي هوي سگها حمله و نزديك شدن گرگها را ميرساند كمكم بچهها به كيسههاي خود ميخزند و من بيدار و از پنجره چادر بيرون را مي نگرم تاريكي شب نيز اينجا متفاوت و زيباتر از شبهاي شهر است در خيال اين بهشت و آرامش ان من نيز چون ديگر دوستان تسليم خواب ميشوم و سكوت.
صبح روز يكشنبه ساعت 25/7 بعداز خداحافظي از چوپانها به سوي شاه شهيدان حركت ميكنيم انگار شكوه و زيبائي را پاياني نيست شقايقهاي مسير با تكانهاي نسيم صبحگاهي بدرقهمان ميكنند دل كندن از اين همه زيبائي واقعاً سخت و دشوار است جلوتر ميرويم ساعت 8 به شاه شهيدان ميرسيم كيلومتر 172 را نشان ميدهد به داخل روستا ميرويم كه نسبتاً بزرگ است با آرامگاهي در محوطه روستا ، با روستائيان سلام و عليكي ميكنيم و از در فك و قله ميپرسيم ميگويند راهي ما لرو از همينجا ما را به قله خواهد برد ولي اگر قصد بر سوار شدن دوچرخه و به قله رفتن را داريد بايد همان راه سياه دشتان را انتخاب كنيد و اين يعني راه آمده را باز گرديم اين سخن براي ما مثل دعاي خيري است چرا كه مناظر زيبا را بازهم خواهيم ديدولذتي مضاعف خواهيم برد حال مصمم به برگشت هستيم بر ميگرديم جلوتر در سمت راست ، راهي به پائين و درست در ادامه مسير سياه دشتستان است من براي اطمينان خاطر پائين ميرويم و تا از درستي مسير خاطر جمع شوم حال اشاره مي كنم كه بچهها هم سرازير شوند. اينجا بهشتي زيباتر و دلانگيزتر منتظر ماست هر طرف شكوه است و عظمت0 درختهاي كهنسال جنگل در كنار هم منظره بسيار زيبائي را پديد آوردهاند جلوتر ميرويم راه خاكي ، ماشين رو و بسيار ناهموار است بارانهاي سيل آساي بهاري جاده را كاملاً مخروبه كرده است به هر صورت بايد حركت كنيم جلوتر ميرويم از چند روستا با كلبههاي زيبا عبور ميكنيم.
راه بسيار ناهموار ولي منطقه زيباست سربالائيهاي تند منتهي به قله شروع شده است و واقعاً نفسگير و طاقت فرساست ولي مسير زيبا و فرحانگيز ما را بالا ميكشد لحظهاي از خوردن و آشاميدن بر روي دوچرخه غافل نيستيم چرا كه انرژي از دست رفته و تعريق آب بدن بايد به سرعت جبران شود هر چه بالاتر ميرويم فشار مضاعف و به همان صورت منطقه نيز زيباتر ميشود به يك دو راهي ميرسيم سمت چپ به روستاي ارنباب و سمت راست و بالا به يك گوسفندسراي بزرگ منتهي خواهد شد، سمت راست را انتخاب ميكنيم به گوسفند سرا ميرسيم کمي بالاتر تابلوئي ازچوب ديده مي شودکه اين جمله بر روي ان حک شده اينجا محل عبور فرشتگان است زمين را الوده نکنيد0 اينجا ييلاقي رويائيست بنام چيچال درفک0 منطقه عاليست و از نظر زيبائي غوغا كرده مه در اين فضاي رويائي با طبيعت بازي مي کندوما به خاطر از دست ندادن زمان بالاتر ميرويم شيب واقعاً تند وحشتناك است به يك منطقه ييلاقي ديگر با چند كلبه جنگلي ميرسيم ساعت 30/12 را نشان ميدهد به علت وضع بسيار ناهموار مسير دوچرخهها را بر خلاف ميل باطني كه ميدانيم مسافتي بسيار اندك تا قله مانده در يكي از كلبهها ميگذاريم ساعت 10/13 به سوي قله حركت ميكنيم شيب تندتر و مسير ناهموارتر ميشود حدود يك كيلومتر بالاتر مسير هموار و قابل دوچرخه سواري است ولي از نياوردن دوچرخهها پشيمان نيستم و همه اتفاقنظر داريم كه تصميم درستي گرفتهايم حال در ميان مه بسيار غليظ بالا ميكشيم گاهگاهي مه كنار ميرود منطقه ديده ميشود ديگر از جنگل خبري نيست و مثل ساير قلهها تنها بوتههاي گون و علف پوشش گياهي را تشكيل ميدهند جلوتر كمكم صداي سگهاي گله و آهنگ صداي ارامش بخش چوپانان به گوش ميرسد0 ساعت 40/15 در كاسه زيباي درفك هستيم بچهها خوشحال و در شگفت از اين همه زيبائي هستند.
دو درياچه كوچك موجود در كاسه و كلبههاي سنگي نمائي زيبا به اين بزرگترين كاسه آتشفشان ايران داده است . چوپانان بارمهها و سگهايشان در اطراف مشغول چراندن گله هستند از خانواده و ديگر اهالي در کاسه خبري نيست . دليلش هم بارشهاي امسال و سردي هوا بود كه اجازه رشد به علفها را نميداد به سوي غار موجود در كاسه ميرويم اينجا نيز تا دهانه پر از برف است و بدون وسايل و كرامپون نميشود پائين رفت. زمان اجازه ماندن بيشتر در كاسه را نميدهد ناهار را روي تخته سنگي مي خوريم و راه آمده را برميگرديم ساعت 10/17 در كنار دوچرخهها هستيم . ساعت 30/17 روي زين دوچرخهها در يك مه غليظ كه همه جا را پوشانده مسير آمده را برميگرديم حال در افسوس چشم اندازهاي زيباييم كه اكنون در ميان مه اثري از آنها نميبينيم تا ازشان عكاسي كنيم . مسير را با سرعت پائين ميرويم كه به تاريكي نيافتيم و به موقع به روستاي گلن گشت برسيم ساعت 23/19 و كيلومتر 204 به گلن گشت ميرسيم . در بالاي روستا در يك چشم انداز زيبا چادر را ميزنيم و شب را در اين محيط زيبا و پرستاره به صبح ميرسانيم.
ـ صبح دوشنبه ساعت 6 به سوي شاه شهيدان حركت ميكنيم باز اين مسير زيبا دل از ما ميبرد بعد از 1 ساعت درست 7 صبح به دو راهي شاه شهيدان و آسيا بر ميرسيم و از دو راهي سمت راست را بر ميگزينيم و به سوي آسيا برحركت مي كنيم تقريباً تا آسيابر سرازيري است ساعت 34/8 به آسيا ميرسيم ادامه مسير را پي ميگيريم سر بالائيها شروع ميشود نفسگير و ممتد است بايد با فشار ركاب بگردانيم به ديلمان ميرسيم و ميگذريم جلوتر ميرويم سر بالائي بسيار تندي در پيش داريم ممتد و با فشار است منطقه زيباي مابين ديلمان تا سياهكل را بايد پشت سر بگذاريم به گردنه ميرسيم كمپوتي در گردنه ميخوريم و جلوتر جنگلهاي زيبا و منحصر به فرد سياهكل شروع ميشود0 بايد از ميان انبوه درختان جنگلي با طراوت و شكوهمند عبور كنيم خوش به سعادت ما0 اي کاش همه بايد ها چنين باشد. مسير واقعاً عاليست هوا عاليتر0 خنك و دلچسب انگار در شمال نيستي از هواي دم كرده شمال اصلاً خبري نيست. جنگل عظيم و زيبا واقعاً فرحبخش و دلرباست مسير سرازشيب است و لذتبخش هرازگاهي در سرپيچي ميايستيم و از مناظر اطراف لذت ميبريم جلوتر كمكم به شهر سياهكل نزديك ميشويم ساعت 30/12 و كيلومتر 270 را نشان ميدهد. ناهار را در شهر مي خوريم ساعت 30/14 سياهكل را به قصد لاهيجان ترك ميكنيم و 40/17 به لاهيجان ميرسيم بعد از گشت و گذار در شهر و شيطان كوه بچهها قصد دريا و شنا ميكنند ساعت 20/18 به سوي رشت حركت مي كنيم شنا و دريا لحظهاي از زبان بچهها قطع نميشود حال جدي جدي بايد به دريا برويم به كوچ اصفهان ميرسيم و از آنجا به راست ميپيچيم و به لشت نشاء و زيباكنار ميرويم ساحل حاج بكندي بسيار معروف است به سويش ركاب ميفشاريم و ساعت 21 در ساحل حاج بكندي از دوچرخهها پائين ميآئيم كيلومتر شمار 352 را نشان ميدهد چادر ميزنيم و شام درست ميكنيم و شبي خوش را در كنار درياي خزر سپري ميكنيم.
روز سه شنبه ساعت 40/8 به سوي رشت حركت ميكنيم با ترمينال تماس ميگيريم بليط براي امروز هم نيست ساعت 3/10 در رشت هستيم به سوي دروازه منتهي به قزوين شهر حركت ميكنيم بايد از اينجا به بعد را با ماشين طي كنيم با هزار مكافات و زحمت در سه نوبت خودمان را به بادامستان ميرسانيم سوارشدن به ماشين در منطقه زيباي خانچائي برايمان بسيار دشوار است بقيه راه از بادامستان تا زنجان را سوار بر مركب خوش ركابمان طي خواهيم كرد عصر روز سهشنبه ساعت 18 در ورودي شهرمان لباس دوچرخه از تن ميكنيم و با لباس معمولي به سوي منازل خويش رهسپار ميشويم. 0000000000000کل مسافتطي شده 455 کيلومتر
دوستان همراه-مهدي منيري –حميد ابتکار-فرشاد صالحيان

جمعه4 خرداد ماه درفلکه کوچه مشکي منتظر ديگر دوستانمان هستيم،کوهپيمايان با شوق و ذوق و سرحال به سوي گاوازنگ و چله خانه روانند، دوستان ما هم يکي يکي سر مي رسند و ساعت5:10دقيقه به سوي چله خانه حرکت مي کنيم هواي بهاري طراوت و شادابي خاصي دارد از کنار کوهنوردان رد مي شويم و خسته نباشيد و سلام عليکي رد و بدل مي شود به سد گاوازنگ مي رسيم براي پايين آوردن ضربان در تاج سد يک دور بسيار کند وآرام مي زنيم و به سوي سه راهي امند حرکت مي کنيم سر بالايي هاي امند طي مي شود و به سمت گردنه واي واي رکاب مي گردانيم هواي لطيف صبحگاحي صداي آواز پرندگان، ديدار دوستان کوهنورد در مسيرشوقي وصف ناپذير در انسان به وجود مي آورد. به فرعي خاکي منتهي به گردنه واي واي مي پيچيم جلوتراز جويباري مي گذريم که سر منشأ رود خانه امند است، بعد ازچند دقيقه پيمودن يک سر بالايي نجيب اکنون در گردنه واي واي هستيم که نسيم گردنه صورتمان را نوازش مي کند کلاه ها بر سر و از گردنه به پايين سر ازير مي شويم مسافت زيادي پايين نرفته ايم که دو نفر از بچه هاي کميته که قرارنبود ايشان نيزهمراه ما باشند سر مي رسند و اظهار مي دارند تا گردنه آق گئديک با ما خواهند بود. زيبايي دره واقعاً محشر است انگار لباسي از مخمل به دامنه ها و کوهها پوشانده اند، گلهاي زيبا در جاي جاي ميان سبزه ها با رنگهاي الوان خود صفاي خاصي به مسير داده اند جويباران جاري در گوشه گوشه مسير صداي آواز کبک ها و پرندگان چشم اندازي بس شگرف وزيبا پديد آورده است، وما در اين موطن زيبا خود را سبکبال وخوشبخت حس مي کنيم و از اين احساس به وجود آمده مسرور و شاکريم.جلوتر مي رويم به باغ عباد که اکنون جز زميني صاف و بدون درخت چيزي ديگر از باغ نمانده مي رسيم اين باغ نيز به علت تعرض بشر و تکنولوژي به طبيعت به چنين روزي افتاده است. کشيد ن جاده تا اين باغ و ساختن سيل بند ها براي سد تهم از علل تخريب اين باغ بوده است. کمي جلوتر روستاي تهم با زيبايي تمام دردامن دره اي دشت گونه آرام ارام از خواب شبانه بيدار شده و خود رابه رخ مي کشد. اين روستا نيز به دليل منطقه زيبايش و وجود سد تهم از طرف سازمان گردشگري وجهانگردي منطقه ويژه گردشگري اعلام شده است. جلوتر مي رويم روستا هنوز در خواب است چوپاني رمه خود را که از آغل ها خارج شده به بيرون روستا هدايت مي کند و صداي بانگ خروس به روستا بيدار باش مي دهد که از عمر شبي گذشت اي ايها الناس برخيزيد. از روستا بيرون مي زنيم و از جاده آسفالته به سوي آق گئديک حرکت مي کنيم، بچه ها سر حال و قبراق رکاب مي زنند،مهمان عزيزي داريم که وجودش براي همه ما موجب مسرت و خوشحالي است يکي از خادمان صادق دوچرخه سواري زنجان و ايران آقاي جمشيد ملکي. در يک دور مناسب به سوي آق گئديک حرکت مي کنيم ،جلوتر در دامنه کوهي گله اي در حال چرا در ميان نور تازه دميده آفتاب صبحگاهي چشم انداز زيبايي را ايجاد کرده است مي ايستيم و چند قطعه عکس مي گيرم، سمت راست ما راه روستاي علي آباد و مسير ديد ني آن پيداست، جلوتر مي رويم سر بالايي تند و مسير زيباترمي شود از دورترها دربالاي گردنه دوستمان آقاي افشاريان پيداست ايشان به علت نوع و فيزيک دوچرخه شان که يک وسيله دوکاره است و طي مسير اسفالته زودتر ازما به گردنه رسيده است، بالاترمي رويم ساعت8:20دقيقه در کيلومتر31 به گردنه مي رسيم از آب چشمه کنار راه گردنه ظرفهاي آب را پر مي کنيم،اينجا سه مسير در جلو ما ديده مي شود، سمت چپ در اول گردنه به سوي سندستان و کمي بالاترسمت راست به سوي روستاي زرني طارم و جلوترسمت چپ به سوي گمان وشيرمشه همان راهي که اگر تمام شود مسير زنجان – ماسوله براي وسايل نقليه خواهد شد، ما مسير سوم را بر مي گزينيم منطق? بسيار زيبا و دل فريبي پيش روي ماست دره هاي عميق و پر شيب کوههاي سر به فلک کشيده همه جا سرسبز و زيباست، جلوتر مي رويم مسير کاملا بده بستان است سر بالايي هاي تند و سرازيريهاي پر شيب ازراهي که سالهاست بايد ساخته مي شد و اکنون جز خرابي و سنگهاي ريزش کرده از کوه چيز ديگري ديده نمي شود جلوتر منطقه گمان و کلبه هاي مشهدي يدالله گماني پيداست، زيبايي بي حد و حصراينجا واقِعا غوغا کرده است، از بالاي کلبه ها مي گذريم جلوتر باغهاي گمان و جنگل درختان فندق روستاي شيرمشه پيداست، ساعت10:18دقيقه ودر کيلومتر46 در دامنه کوههاي مشرف به روستاي شيرمشه مشغول تماشاي چشم انداز زيباي روستا هستيم از اين بالا و کمي دورترها منطقه روستاي ايچ پيداست و ما از بالاي اين دو روستاي زيبا به سوي روستاي شاقي جزلا حرکت مي کنيم، جاده خاکي پر پيچ تر و شيب آن بيشتر و خرابتر مي شود با احتياط ارتفاع کم مي کنيم با اين همه مشکلات در مسير منطقه شکوهي ديگر دارد و بسيار بسيار زيباست.جلوتر مسير خاکي به يک جاده شوسه و نسبتا صاف منتهي مي شود در سمت چپ ما مسيرروستاي وليدرو شيب آن با شکوه وجلال تمام ديده مي شود. باز پاي در رکاب مي فشاريم و جلوتر مي رويم اکنون به پلي رسيده ايم که سمت راست آن به چورزق و چپ به سوي جزلا خواهد رفت ساعت12و کيلومتر 64 را نشان مي دهد و ما براي استراحت و ناهار مي ايستيم و زير درختان کنار جاده بساط ناهار پهن مي شود وبعد از ناهاربراي خنکي تني به آب رودخانه مي زنيم. ساعت14 قصد حرکت مي کنيم و به علت زودتررفتن عده اي از بچه ها و اشتباه آنها درمسيرراه بسيار هموار و خوب به چورزق از دستمان ميرود ما نيزبايد دنبال بچه ها برويم، کمي آنطرفتر از پل سمت چپ بالاتر لز جاده يک چشمه بسيارعالي است پسرکي ظرفهاي آب ما را پر مي کند و ما نيز به راه مي افتيم جلوتربچه ها در کنار جاده به انتظارما ايستاده اند و فرصت غنيمت دانسته با لباس به داخل آب کانال افتاده اند به محض رسيدن ما آنها از آب خارج و حرکت مي کنيم، شيب و سرازيري جاده بچه ها را تحريک به سرعت رفتن مي کند و دو نفر از بچه ها جلوتر رفته اند و سه راهي انذر را درسمت راست گذشته اند از سه راهي مسير چپ را انتخاب مي کنيم زير درختي مي نشينيم از يک موتور سوارخواهش مي کنيم که دوستانمان راخبر دهد تا بر گردند و پيش ما بيايند حدود نيم ساعت بعد آنها راه رفته را باز گشته به ما ملحق مي شوند و حرکت مي کنيم از ميان باغات روستاهاي طارم عبورو به سوي چورزق رکاب مي زنيم ساعت15:20دقيقه ودرکيلومتر69به چورزق مي رسيم، مسير را ادامه مي دهيم مسير سر بالايي است و بده بستان. هواي گرم طارم بر سر و بدن ما هجوم آورده و با دماي بدنمان حرارتي مضاعف در وجود مان ايجاد شده است ساعت18:20 است و کيلومتر شمار112را نشان مي دهد و ما درسرخه ديزج منتظرپيدا شدن ماشيني براي حمل دوچرخه ها نشسته ايم با اجاره وانت نيساني دوچرخه ها را بار ماشين مي کنيم و ساعت 8:40 دقيقه در زنجان هستيم.
دوستان شرکت کننده آقايان:منصور افشاريان.جمشيد ملکي.حميدرضا ابتکار.مهدي منيري.محمد ميري.رضا گرامي
مسير زنجان - آزاد - حسن ابدال
منطقه روستاي ازاد يکي از زيبا ترين ودردسترس ترين مناطق زنجان است ودوستان دوچرخه سواري که قصد برنامه ها ي کوتاه مدت وزيبا را دارند ميتوانند در اکثر فصول سال از اين برنامه استفاده کنند بخصوص در فصل بهار مي توان به عنوان گلگشت اين برنامه را اجرا کرد . ساعت 6:30دقيقه در يک جمعه ارديبهشت ماه در هواي عالي بهاري تيم دو نفر? ما استارت حرکت را مي زند و به سوي جاده بيجار روان مي شويم، از خيابان هاي ساکت شهر عبور مي کنيم ا ز بلند ترين بازار مسقف ايران با مغازه هاي بسته و بدون مشتري رکابزنان جلو مي رانيم، از سه راهي بيجار از ميان مسافران صبحگاهي تکاب و بيجار و سنندج از سبزي چيلر باغي عبور مي کنيم، موسيقي زيباي آذري در گوشي امپي تري حالي زيبا به مسير داده است، استاد تصنيف نه عشق اولايدي را با زيبايي تمام مي خواند. نه عشق اولايدي نه عاشيق - نه نازلي آفت اولايدي* نه خالق اولايدي نه خاليق - نه عشق حسرت اولايدي* نه درد اولايدي نه درمان - نه سور اولايدي نه ماتم*نه آشيايان يراوسته - نه باغ فرقت اولايدي* کُنلده نورمحبت - گوزونده پرد? ظلمت* نه نوراولايدي نه ظلمت - نه بويله خلقت اولايدي* نه اونجه اويله ساعادت – نه بويله ذلت اولايدي* نواي ساز و صداي داودي و اشعار نغز هوش از سرم پرانده و در خيال بي خيالي رکاب مي گردانم، برمي گردم دوستم سرحال و قبراق در کنارم رکاب مي زند.موسيقي با زبان آذري و مادري کيف ديگري دارد و انسان را به اعماق و دوردستهاي احساس مي برد تمام تارو پود انسان يکسر گوش مي شود و احساس. ازسربالايي جاده خود رابالا مي کشيم به فرعي سمت چپ مشرف به باغ شهروارد مي شويم طبيعت زيباي منطقه کاتاليزور حرکت ماست، سر حال و قبراق و با نشاط پيش مي رويم از کنارروستاي ديزج عبورمي کنيم، انگار قله زنگيل آباد با ابهت تمام از منطقه پاسداري مي کند ستبرو استوار ايستاده است و سالهاست به نظاره زمين و زمان مشغول است. به روستاي زنگيل آباد نزديک مي شويم ساعت7:45دقيقه است ازروستاعبورمي کنيم جلوتر حدود200متربالاترازروستا به فرعي سمت چپ مي پيچيم، هنوزدرست سيصد مترجلونرفته ايم که سمت راست در کنار باغي شقايق ها با رنگهاي قرمز و نارنجي بيداد مي کنند مي ايستيم و عکس مي گيريم و حرکت مي کنيم، جلوتر مي رويم به يک دو راهي مي رسيم سمت چپ به روستاي سله وسمت راست به روستا هاي آزاد و قاضي آباد خواهد رفت ما سمت راست را انتخاب مي کنيم يک سر بالايي نفس گير در انتظار ماست، منطقه سرسبز و مخملي است سربالايي را پشت سر مي گذاريم و به دشت وسيعي مي رسيم پرندگان سرمست به آواز خواني مشغولند.بعد از طي مسافتي ساعت8:20دقيقه به چشمه پرآبي مي رسيم در کناراين چشمه سدي کوچک براي آبياري مزارع منطقه ساخته شده است که پرآب است و زيبايي خاصي به مسير داده است، دوستم براي خوردن از آب به سوي چشمه مي رود من نيز مشغول عکاسي از منطقه مي شوم، دامنه هاي زيبا درّه هاي دل فريب و پرندگان که در هر قدم مست از بهار مشغول آوازند. چشم انداز منطقه دقيقاً شبيه طبيعت زيباي اسالم و خلخال است و شايد زيباتر از آنجا. سمت راست ما راهي است که به سوي روستاي قاضي آباد خواهد رفت و مسير سمت چپ به سوي روستاي آزاد ما سمت چپ را انتخاب مي کنيم، بعد از يک سرازيري ودره اي که رودخانه کوچک داخل آن ما را بدرقه مي کند به پايين سرازير مي شويم وبه يک دو راهي مي رسيم ما سمت راست را انتخاب و پيش مي رويم هنوز کمي جلوتر نرفته ايم که به سمت چپ فرعي مالرو وارد مي شويم به باغي با صفا با درختان زيباي بيد مي رسيم واقعاً زيباست، از باغ ودرختان مي گذريم، کمي جلوتر بايد از دوچرخه ها پياده شويم و از درّه نسبتاً کوچکي عبور کنيم و يک سربالايي را دوچرخه در دست و يا کول بالا برويم اکنون به جاده خاکي رسيده ايم، سمت چپ به روستاي سعله وما به سمت راست پيش مي رويم، ازاين بالا منطقه زيباي آزاد پيداست درنگ مي کنيم و عکس مي گيريم و حرکت. جلوتر به سمت چپ مي رويم و يک سربالايي وبعد بده بستان سربالايي و سرازيري است. دست راست زيباترين چشم انداز ها در جلوي ديد ماست، از هر قدمي عکس مي گيرم، به باغات روستاي آزاد عليا مي رسيم در کنارو نرسيده به روستا به چشم انداز بديعي مي رسيم، شکوفه هاي درخت گوجه و گلهاي زرد کف باغ با گلهاي بنفش مجموعه اي بسيار زيبا بوجود آورده اند که چشم را خيره مي کند مي ايستم و چند قطعه اي عکس مي گيرم و باز سوار دوچرخه ها مي شويم، به روستاي آزاد مي رسيم و پاي در رکاب جلوتر مي رويم از ميان باغات ما بين دو روستاي آزاد عليا وسفلي عبور مي کنيم ساعت10:20دقيقه به روستاي آزاد سفلي مي رسيم. به چپ مي پچيم و جاده آسفالته اصلي را پي مي گيريم که به زنجان منتهي خواهد شد. از بده بستان هاي جاده عبور مي کنيم طرفين جاده زيبا و سرسبز است از سه راهي قره تپه ورامين عبور مي کنيم و به چپ مي پيچيم، ساعت10:40دقيقه در کيلومتر40 به فرعي راست مي پيچيم جلوتر مي رويم قصد سد حسن ابدال را کرده ايم از جاد? خاکي فرعي وارد آسفالت مي شويم و به راست مي پيچيم، بعد از طي مسافتي در سمت چپ آب سد پيداست از راه فرعي سمت چپ به سوي سد حرکت مي کنيم، آب سد پر شده وسر ريز مي کند. ساعت11:25دقيقه در کيلومتر44 به سد رسيده ايم عده اي قلاب در دست مشغول ماهيگيري و عده اي در قايق که احتمالااجاره داده مي شود به گشت و گردش درآب مشغولند ما نيزاز کنار آب به سوي تاج سد پيش مي رويم از کنار تاج سد بالا مي کشيم و از سيم خاردار کنار تاج عبور مي کنيم و به پايين سرازير مي شويم و خود را به روستاي حسن ابدال مي رسانيم از روستا راه خاکي را در پيش مي گيريم از زير پل اتوبان عبور مي کنيم از کناردرختان و باغهاي اطراف زنجان که تازه سبز شده جلوتر مي رويم و از کنار ترمينال بيرون مي آييم، ساعت12:30 دقيقه است و کيلومتر شمار55 را نشان مي دهد.در اينجابه اميد برنامه اي ديگر از همديگر خدا حافظي می کنیم .
